سه‌شنبه/ 27 مهر / 1400

غزل 73 حافظ (روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست) به همراه شرح

شرح غزل 73 حافظ / روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

ناظر روی تو صاحب نظرانند آری
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب
خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست

تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست

من از این طالع شوریده برنجم ور نی
بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست

از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

شیر در بادیه عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست

آب چشمم که بر او منت خاک در توست
زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست

از وجودم قدری نام و نشان هست که هست
ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست

غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 73 حافظ / روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
شرح غزل 73 حافظ / روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

شرح غزل 73 حافظ (غزل روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست)

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

ای معشوق پرتو چهره زیبا و درخشان تو همه چشم ها را روشن ساخته است و نیکی و احسان خاک درگاه تو هم چون توتیا شفابخش هر دیده ای است.

ناظر روی تو صاحب نظرانند آری
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

راز گیسوی تابدار تو در هر سری هست ولی تنها اهل بصیرت و عارفان هستند که به تو می نگرند و از اسرار باخبر هستند.

اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب
خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست

اشک خبرچین من اگر سرخ و خونین فرو ریخت تعجبی ندارد زیرا هر آن کسی که پرده از راز دیگران بردارد از کرده خود شرمنده و پشیمان می شود.

غماز: سخن چین

پرده در: کنایه از فاش کننده

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

ای معشوق تا گرد و غباری از وزش نسیم بر دامن تو ننشیند در هر گذرگاهی از اشک دیدگانم سیلی جاری است.

تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست

برای اینکه صبا از سیاهی گیسوی زیبا و خوش بویت هرجا سخن نگوید و راز آن را فاش نسازد، هر سحر با آن مجادله و بحث می کنم. یعنی هر سحرگاه با صبا ماجراها دارم تا سرّ زلف تو را به هر جا نبرد و غمازی نکند.

من از این طالع شوریده برنجم ور نی
بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست

من از بخت بد خویش در رنج هستم که به فراق تو مبتلا شدم وگرنه هیچ کس از وصال و لطف تو ای معشوق بی نصیب نیست و همه برخوردار از کوی تو هستند.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

ای معشوق که چون چشمه گوارا و آب حیاتی، شکر با همه شیرینی خود در برابر لب شیرین تو از شدت شرمندگی غرق آب و عرق شده و رونق خود را از دست داده است.

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

هرچند رندان بر همه رازها آگاه هستند و خبری نیست که بر آنان عیان نباشد ولی مصلحت نیست که اسرار پنهانی آشکار شود. یعنی صلاح در این است که رندان آنچه را که می دانند، نگویند.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

شیر در بادیه عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست

ای معشوق در بیابان عشق تو شیر همچون روباه خوار می گردد و آه از این راه عشق که هرگونه خطری در آن وجود دارد. به عبارت دیگر طریق عشق چنان بیمناک است که عاشقان شیردل و بی باک نیز روباهی بیش نیستند.

آب چشمم که بر او منت خاک در توست
زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست

چشمی که از خاک درگاه تو بسی منت دارد و آن را سرمه خود می کند در آرزوی رسیدن به تو بر در هر آستانی گریسته است و خاک درگاهی نیست که زیر بار منت اشک چشمانم نباشد.

از وجودم قدری نام و نشان هست که هست
ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست

از وجودم آن اندازه نام و نشان یافت می شود که بتوان گفت که هنوز هستم و زنده ام وگرنه در این تن نحیف همه نوع ضعف و ناتوانی جمع است.

غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

جز آنکه حافظ از تو ناخشنود است در سراسر وجودت هنری نیست که در تو نباشد یعنی ای معشوق همه وجودت پر از کمال حسن و دلبری است جز اینکه با من ناسازگاری و سر مهری نداری.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا