شنبه/ 27 شهریور / 1400

غزل 9 حافظ (رونق عهد شباب است دگر بستان را) به همراه شرح

شرح غزل 9 حافظ / رونق عهد شباب است دگر بستان را

رونق عهد شباب است دگر بستان را
می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را

ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش
خاکروب در میخانه کنم مژگان را

ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان
مضطرب حال مگردان من سرگردان را

ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

برو از خانه گردون به در و نان مطلب
کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 9 حافظ / رونق عهد شباب است دگر بستان را
رونق عهد شباب است دگر بستان را

شرح غزل 9 حافظ (غزل رونق عهد شباب است دگر بستان را)

رونق عهد شباب است دگر بستان را
می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را

دوباره بهار شد و بار دیگر بوستان طراوت دوره جوانی را به خود گرفت و مژده شکفتن گل به بلبل خوش آواز نیز می رسد.

عهد شباب: دوره جوانی

الحان: جمع لحن، سرودها، آوازها

بلبل به سه صفت معروف است: عاشق و شیدایی / فصاحت و سخنوری / خوشنوایی

ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

ای صبا اگر به بوستان رفتی و جوانان چمن را دیدی سلام و ارادت ما را به سرو و گل و ریحان برسان.

جوانان چمن ایهام دارد:

  • استعاره از جوانه ها یا شاخه های تازه روییده سرو و گل و ریحان در مصراع دوم.
  • جوانانی که به گل گشت چمن رفته اند.

خدمت رساندن: بندگی رساندن و سلام کردن.

سرو و گل و ریحان: در ادبیات فارسی استعاره از معشوقان زیبا است.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش
خاکروب در میخانه کنم مژگان را

اگر شاهد زیباروی میکده با این جمال و زیبایی دلبری کند، سر بر آستانه میخانه فرود خواهم آورد و با مژگانم خاک آن را می روبم.

جلوه کردن: دلبری کردن

مغ: آتش پرست و زردشتی

مغبچه: فرزند مغ، پسرکی که در میکده ها خدمت می کند.

ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان
مضطرب حال مگردان من سرگردان را

ای که از گیسوی عنبرآگین خود بر چهره ماهت چوگان کشیده ای، مرا چون گوی چوگان خورده سرگردان و آشفته حال مگردان.

چوگان: استعاره از حلقه زلف

عنبر سارا: عنبر خالص

ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را

یقین دارم قوم زاهدان که به مستان لاابالی می خندند و آن ها را ملامت می کنند سرانجام خود چنان خراباتی و شراب خوار شوند که در این راه ایمان خویش را دربازند.

ترسیدن: یقین داشتن

دُرد: گل و لای ته شراب که شراب خواران کم بضاعت به بهای کم می نوشند و مستی آن بیشتر است.

دُردکشان: باده نوشان قهار، کنایه از رندان عاشق پیشه

  • حافظ در جاهای دیگری نیز می گوید:
  • برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر
  • با دردکشان هر که در افتاد بر افتاد
  • عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

با مردان خدا یار و همدل باش که از سختی های روزگار باکی ندارند و تو را به سر منزل نجات می رسانند؛ همچنان که در کشتی نوح خاکی بود که طوفان را با آن عظمت به اندازه یک قطره آب به حساب نمی آورد و ارزشی برای آن قایل نبود.

در این بیت آرایه تلمیح وجود دارد که به داستان حضرت نوح اشاره دارد.

برو از خانه گردون به در و نان مطلب
کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

دنیا سیه کاسه ای است مهمان کش. از او نیکی و احسان انتظار نداشته باش زیرا میزبان این خانه بخیل است و سرانجام تو را خواهد کشت.

خانه گردون: استعاره از دنیا

سیه کاسه: کنایه از بخیل و سفله، آسمان به کاسه سیاه مانند شده است.

در منشآت خاقانی آمده است: « ندانم کدام میغ سپیدکار سیه کاسه، آن سمین را از این جان سنگین در حجاب داشته است.»

مهمان: استعاره از مردم جهان.

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

سرانجام خانه ابدی هر کس مشتی خاک است پس بگو که چه نیازی است که کاخ بسازی و آن را بر افلاک برکشی.

خوابگه آخر: استعاره از قبر

غزالی در جلد دوم کتاب کیمیا نوشته است: «رسول گفت (ص) هر بنا که بنده کند در قیامت بر وی وبال باشد، الا آنکه وی را از گرما و سرما نگاه دارد.»

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را

ماه کنعانی من سلطنت مصر از آن تو شد. وقت آن است که با زندان بدرود کنی و به تخت صدارت تکیه بزنی.

ماه کنعانی: زیباروی اهل کنعان، به گفته مرحوم قاسم غنی مراد خواجه جلال الدین تورانشاه وزیر شاه شجاع است که به تهمتی ناروا به زندان افتاد و سپس آزاد شد و به وزارت رسید.

دکتر دینانی می گوید:

«اشاره بیت به انسان است. می گوید: هر انسانی یوسفی است که در زندان عالم گرفتار شده است. ما یوسفی را می مانیم که در زندان طبیعت و زندگی روزمره و چند صباحی این عالم گرفتار و زندانی هستیم. حافظ هشدار می دهد که حالا وقت آن است که مسند سلطنت مصر ملکوت _نه مصر جغرافیا_ نصیبمان بشود. اگر بتوانیم زندان خاک و خاکدان و زندگی، چند صباحی خارج کنیم، به این مسند و سلطنت خواهیم رسید.»

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

ای حافظ باده بنوش و رندی کن و زندگی را به خوشی بگذران اما مانند دیگران قرآن را وسیله تزویر و فریب مردم قرار نده.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا