سه‌شنبه/ 27 مهر / 1400

غزل 94 حافظ (زان یار دلنوازم شکریست با شکایت) همراه با شرح

شرح غزل 94 حافظ / زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 94 حافظ / زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
شرح غزل 94 حافظ / زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

شرح غزل 94 حافظ (غزل زان یار دلنوازم شکریست با شکایت)

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

از آن یار مهربان و دلنوازم شکری توام با گله و شکایت دارم و تو اگر نکته دان عشقی، این حکایت مرا بشنو.

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

هر خدمتی را که انجام دادم بی مزد و منت بود. خدایا مخدوم بی توجه و عنایت نصیب کسی نباشد.

مخدوم: کسی که به او خدمت می کنند، سرور

دکتر دینانی می گوید:

«خدمت عاشق بی مزد و منت است. او بی دریغ خدمت می کند، بی آنکه انتظار مزد و مواجب داشته باشد. این خصلت عشق است اما یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت. ما خدمت کردیم و انتظاری هم نداشتیم اما انتظاری وجود دارد که در عوض نیست، اما عنایت می خواهد. فداکاری در راه معشوق محتاج عنایت معشوق هست.»

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

گویی ولی شناسان از سرزمین فارس رفته اند و کسی به رندان و عارفان تشنه لب جرعه ای آب نمی دهد و آنان را سیراب نمی کند و مقام آنها را نمی شناسد و ارزش و اعتباری برای آنان قایل نیست.

دکتر دینانی می گوید:

«کلمه شکایتی که حافظ در آغاز این غزل به کار برده است بسیار عمیق است. حافظ در اینجا از رندانی یاد می کند که تشنه لب هستند و از عطش وصال می سوزند و در فراق آنها را گداخته است اما عجیب است که کسی به لب تشنه آنها آبی نمی ریزد. چه اتفاقی در عالم افتاده است که کسی به تشنگانی که رند هم هستند قطره آبی نمی دهد.»

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

ای دل در کمند گیسوی یار مپیچ و در آن دقیق مشو زیرا چه بسیار سرهایی که بی هیچ جرم و جنایتی در راه عشق بریده شدند و جان باختند.

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

چشمت با غمزه های مستانه خود خون ما را ریخت و کشت و تو این را می پسندی و سکوت می کنی. ای معشوق همچون جان عزیز مگر نمی دانی که حمایت از خونریز عاشق کش شایسته نیست.

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

در این شب سیاه راه مقصود گم شده است. ای ستاره هدایتگر از گوشه ای بیرون بیا و طریق درست را نمایان کن و این گم گشته وادی طلب را دریاب.

شب سیاه: استعاره از دنیای مادی و ظلمانی

کوکب هدایت: ستاره هدایت کننده

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

از هر طرفی که رفتم هیچ حاصلی جز ترس و وحشت برایم نداشت. برحذر باش از این بیابان و این راه بی انتها.

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

ای آفتاب زیبارویان تمام وجودم در آتش شوق تو در سوز و گداز است و چون شعله ای سرکش درونم را می سوزاند. تو نیز لحظه ای مرا دریاب و احسان و توجهی خاص داشته باش.

این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

چگونه می توان برای این راه انتها و غایتی تصور کرد، راهی که ابتدای آن از صدهزار منزل بیشتر است.

دکتر دینانی می گوید:

«راه عشق راهی است که نمی توان پایان آن را به تصور درآورد. باید توجه داشت که گاهی راه دور است. پایان دور را می توان تصور کرد. حافظ از راهی سخن می گوید که پایانش تصویر ندارد و به تصور نمی آید.»

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

هرچند آبروی مرا بردی و رسوای عالمم کردی ولی ای یار هرگز از در خانه تو روی بر نمی تابم و به جای دیگر نمی روم زیرا جور و ستم از جانب محبوب بسیار گواراتر و خوش تر از حمایت مدعی لاف زن است.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

حتی اگر مانند حافظ قرآن را در چهارده روایت از حفظ بخوانی، آنچه که به فریاد تو خواهد رسید و تو را نجات خواهد داد، عشق است.

چهارده روایت: برای قرائت قرآن، هفت قاری بودند (قراء سبعه) که قرائت هر یکی از آنها به واسطه دو رای به ما رسیده است. قرآن و نماز را به هر یک از این قرائت  چهارده گانه بخوانند، به اجماع علما مقبول و صحیح است.

هفت تن از استادان قرائت صدر اسلام عبارتند از:

ابوعماره، حمزة بن حبیب کوفی / عاصم بن ابی النجود، معروف به ابن ابی النجود کوفی / ابوالحسن، علی بن حمزه کسایی کوفی / نافع بن عبدالرحمن بن ابی نعیم مدنی / عبدالله بن کثیر مکی / ابو عمرو بن علاء زمانی بصری / عبدالله بن عامر بن زید تمیم شامی

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا