شنبه/ 24 مهر / 1400

غزل 71 حافظ (زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست) به همراه شرح

شرح غزل 71 حافظ / زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود
خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 71 حافظ / شرح غزل زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
شرح غزل 71 حافظ / شرح غزل زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

شرح غزل 71 حافظ (غزل زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست)

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

زاهد ظاهر پرست و اهل قال از درون ما آگاهی ندارد؛ به همین دلیل آنچه را که درباره ما می گوید جای هیچ گله و شکایتی نیست و از نظر ما فاقد اهمیت است.

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

ای دل بدان که در طریقت عشق هرچه برای سالک پیش آید، عین خیر و صلاح است زیرا در راه مستقیم حق، هر که قدم بگذارد گمراه نمی گردد.

دکتر دینانی می گوید:

«اصولا در راه برای سالک چیزهایی پیش می آید ولی همه آنها خیر است چون راه درست است. زمانی که راه درست باشد، مشکلات راه هم طبعا خیر خواهد بود، برخلاف زمانی که راه درست نباشد.»

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

ما نیز کاری انجام می دهیم و پیاده ای می رانیم تا ببینیم که چه پیش می آید زیرا عرصه زندگی رندان جای حرکت و جولان شاه نیست. به عبارت دیگر رندان به حاکمان و صاحبان زر زمان بی اعتنا هستند.

رخ: ایهام دارد: 1.نام یکی از مهره های شطرنج که با بیدق، عرصه شطرنج، شاه و بازی تناسب دارد. 2.اتفاق و واقعه

بیدق: پیاده، مهره پیاده شطرنج

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

راز این آسمان افراشته ای که در عین ساده و بی نقش بودن، در شب پر از نقش و نگار است، چیست؟ مسلما هیچ دانایی در جهان یافت نمی شود که پرده از اسرار آن بردارد و از آن آگاه شود.

سقف: استعاره از آسمان

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

خدایا این چه استغنا و بی نیازی از مخلوقات است و این چه حکمت و دانش مسلطی است که با وجود این همه درد و رنج پنهانی ای که هست مجال فرصت و آه کشیدن نیست؟

صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست

پنداری که صاحب دیوان ما حساب نمی داند و به روز رستاخیز معتقد نیست زیرا در این حکم و فرمان او هیچ نشانی از رضای خدا نیست.

طغرا: عبارت بوده است از چند خط قوسی تودرتوی متوازی شامل نام و القاب سلطان وقت که در بالای فرامین به طرز مخصوصی رسم می کردند و نشانه امضای فرمان بوده است.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

هرکس که می خواهد بیاید و هرچه می خواهد، بگوید. در این درگاه تکبر و ناز و پرده دار و دربان نیست.

بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود
خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست

بر در میکده رفتن کار مردم پاک و صاف دل است و خودفروشان ریاکار را به کوی می فروشان باده پرست راه نمی دهند زیرا کوی میخانه جای از خود بیخود شدن است نه خودفروشی و تکبر. به عبارت دیگر همان گونه که رندان بدنام و رسوا را به کوی نیک نامی راهی نیست، زهدفروشان به ظاهر خوش نام نیز راهی به میکده ندارند.

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

اگر عیبی به نظر می رسد همه از قامت نامتناسب ماست وگرنه خلعتی که تو به ما بخشیده ای به اندازه همه کس موزون و هماهنگ است؛ یعنی فیض و بخشش الهی برای همه کس یکسان است و آنچه را که مقرر و مقدر نموده مناسب و به جا و عین خیر و ضلاح است ولی فهم و درک ما از آن قاصر است.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

من مرید پیر خراباتم که لطف و نیکی او همیشگی است نه مرید شیخ و زاهد ریاکار زیرا لطف و عنایت آنها گاهی شامل حال من می شود و گاهی نه.

دکتر دینانی می گوید:

«لطف دائم، لطف حق است. هیچ لطفی جز لطف حق دائم نیست. شیخ و زاهد ممکن است گاهی الطافی داشته باشند اما گاهی هم لطفی ندارند. حالات شیخ و زاهد متنوع است و بسته به منافعش است. لطف هر انسانی در عالم گاه هست و گاه نیست.. حافظ به لطفی که گاه هست و گاه نیست دل نمی بندد.»

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست

اگر حافظ بر بالای مجلس قرار نمی گیرد و بر مقام و منصبی تکیه نمی کند از بلند همتی اوست زیرا او عاشق دردی کش و شیفته ای است که هرگز توجهی به مال و مقام ندارد.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا