دوشنبه/ 3 آبان / 1400

همراهان همیشگی مجله اینترنتی تحلیلک؛ با توجه به فرا رسیدن ایام سوگواری امام حسین علیه السلام، در این مطلب زندگینامه حبیب بن مظاهر از یاران ایشان را خدمتتان تقدیم می داریم.

حبيب بن مظاهر از خاندان بنى ‏اسد است و در کوفه زندگی می کرد. وی از اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، اميرالمؤمنين عليه السلام، امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام به شمار مى‏ آيد.

زندگینامه حبیب بن مظاهر

در تاریخ آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله با جمعی از صحابه از راهی عبور می کردند. جماعتی از اطفال مشغول بازی بودند، رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان آنان کودکی را گرفت و به او مهربانی کرد و میان دو دیدگان او را بوسید. صحابه گفتند یا رسول الله علت این همه محبت به این کودک چیست، پیامبر فرمود:

جبرئیل من را خبر داده که این کودک (حبیب) در واقعه کربلا خواهد بود و حسین من را نصرت خواهد کرد.

حبيب بن مظاهر از پارسايان شب و شيران روز بود كه همه شب قرآن را ختم مى‏ كرد. او در تمام جنگ‏ هاى اميرالمؤمنين عليه السلام شركت کرد و در رديف شرطة الخميس آن بزرگوار قرار داشت. وى نزد امام على عليه السلام از موقعيت ويژه‏ اى برخوردار بود و از ياران خاص و شاگردان خاص و حاملان علوم آن حضرت به شمار مى‏ آمد.

صاحب رجال كشى (اختيار معرفة الرجال) به نقل از فضيل بن زبير گفت‏ وگويى را از حبيب با ميثم تمار نقل مى ‏كند كه نشان‏ دهنده آگاهى حبيب از علم «بلايا و منايا» است.

حبيب بن مظاهر به ميثم مى‏ گويد: گويا مردى را مى‏ بينم كه در الزرق خربزه مى‏ فروشد … و در راه محبت اهل بيت عليهم السلام به دار آويخته مى‏ گردد؛ و بالاى دار شكم او را پاره مى‏ كنند. ميثم تمار نيز حبيب را از كيفيت شهادت وى در آينده آگاه ساخت و گفت: گويا مرد سرخ‏ رويى را مى‏ بينم كه گيسوانى دارد و در راه فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به شهادت مى‏ رسد. سر او را از تن جدا ساخته در كوفه مى ‏گردانند، آن‏گاه از هم جدا شدند.

در اين هنگام رشيد هجرى از راه رسيد و وقتى كه از گفت ‏وگوى آنان آگاه گشت، گفت: خداى رحمت كند ميثم را، فراموش كرد بگويد كه براى آورنده سر حبيب صد درهم بيشتر جايزه تعيين مى‏ كنند. فضيل بن زبير و ديگران كه اين گفت‏ و گو را شنيده بودند، گويند: ديرى نپاييد كه تمام آن‏ چه اين سه بزرگوار پيش‏ بينى كردند به وقوع پيوست: ميثم تمار بر در خانه عمرو بن حريث به دار آويخته شد، حبيب بن مظاهر شهيد گرديد؛ و سر او را از تن جدا كردند و به كوفه آوردند.

حبیب بن مظاهر

حبیب بن مظاهر و دعوت امام حسین علیه السلام  به کوفه

حبیب و شمارى از اهل كوفه همچون سليمان بن صرد خزاعى و مسيب بن نجبه و رفاعة بن شدّاد از نخستين كسانى بودند كه امام حسين را به كوفه فراخواندند.

پس از رسيدن نامه‏ هاى كوفيان به امام عليه السلام وى پسرعمو و نايب خاص خود مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. پس از ورود مسلم به كوفه شيعيان بر آن حضرت گرد آمدند. نخستين كسى كه اظهار وفادارى نمود عابس بن ابى ‏شبيب شاكرى بود، و پس از او حبيب بن مظاهر برخاست و ضمن تأييد كلام عابس چنين گفت:

«رحمت خدا بر تو باد. آنچه در دل داشتى با كوتاه‏ترين سخن بيان كردى. سپس افزود: «به خداى يكتا سوگند من هم بر همين رأى و عقيده ‏ام كه او بيان كرد.»

حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه از كسانى بودند كه براى آن حضرت بيعت مى‏ گرفتند و عاشقانه و با تمام وجود از آن بزرگوار پشتيبانى مى‏ كردند. پس از شهادت مسلم بن عقيل عليه السلام و بى ‏وفايى مردم كوفه قبيله حبيب و مسلم آن دو را پنهان كردند. بنا به نقلى هنگامى كه خبر شهادت مسلم بن عقيل عليه السلام به امام عليه السلام رسيد، آن حضرت در حالى كه عازم كوفه بود نامه ‏اى را براى حبيب نوشت و او را به يارى خود فراخواند.

زندگینامه حبیب بن مظاهر

حبیب بن مظاهر و رفتن به کربلا

حبيب پس از آن‏كه از ورود امام به كربلا آگاه گشت، شبانگاه به طور پنهانى همراه مسلم بن عوسجه رهسپار كربلا گرديد. روزها را مخفى مى‏ شد و شب‏ها راه مى‏ پيمود. سرانجام در كربلا به محضر امام حسين عليه السلام رسيد.

پس از آن‏كه لشكر عمرسعد رو به فزونى نهاد، حبيب بن مظاهر با كسب اجازه از امام عليه السلام ميان‏ قبيله بنى ‏اسد شتافت و ضمن سخنرانى مفصلى از آنان درخواست يارى نمود. وى سخنان خود را چنين آغاز كرد:

«من براى شما بهترين ارمغان را آورده ‏ام و درخواست مى‏ كنم كه به يارى فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بشتابيد. چه آن‏كه وى با گروهى از دليرمردان با ايمان كه هر كدامشان برابر هزار نفرند و از فرمان او سرپيچى نمى ‏كنند و با تمام هستى از آن بزرگوار دفاع مى ‏نمايند تا مبادا كوچك‏ترين آسيبى از دشمنان به وى برسد هم اكنون در محاصره عمرسعد با بيست و دو هزار تن قرار گرفته است. شما از خويشان و نزديكان من هستيد، به پند من توجه كنيد تا به شرافت دنيا و آخرت نايل آييد. سوگند به خدا هر كس از شما در راه فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، آگاهانه شهيد شود در اعلى‏ عليين همدم پيامبر خواهد بود.»

نخستين كسى كه به حبيب پاسخ مثبت داد و اظهار وفادارى كرد عبداللَّه بن بشر بود. وى و شمارى ديگر گرد حبيب بن مظاهر جمع شدند تا به لشكر امام بپيوندند ولى ازرق بن حرب صيداوى با چهارهزار نفر به آنها حمله ‏ور شد و آنان را پراكنده ساخت. حبيب به نزد امام عليه السلام بازگشت و واقعه را خبر داد.

عصر تاسوعا آن‏گاه كه امام حسين عليه السلام از دشمن مهلت گرفت كه تا فردا صبر كنند، حبيب در مقام موعظه و پند به آنان چنين گفت:

به خدا بد قومى هستند آنان كه فرداى قيامت در حالى در پيشگاه خداوند حاضر شوند كه فرزند پيغمبر او را با كسان و خاندان وى و بندگان سحرخيز و ذكرگوى اين شهر را كشته باشند.

شب عاشورا حبيب بن مظاهر با يزيد بن حُصَين مزاح مى ‏كرد. يزيد گفت: حالا چه وقت شوخى و خنده است؟ پاسخ داد كه چه وقتى بهتر از اكنون سزاوار خنده و مزاح است. به خدا سوگند ديرى نخواهد پاييد كه نيروهاى دشمن با شمشير به ما حمله خواهند كرد و ما در بهشت حورالعين را در آغوش خواهيم گرفت.

بنا به نقلى، شب عاشورا وقتى حبيب از هلال بن نافع شنيد كه حضرت زينب عليها السلام از اين‏كه مبادا فردا ياران وفادار نمانند و امام عليه السلام را تنها بگذارند نگران است، اصحاب را جمع كرد همگى نزد خيمه حضرت زينب عليها السلام گرد آمدند و از صميم دل اظهار وفادارى و اخلاص نمودند تا مگر نگرانى را از دل آن بانوى بزرگوار برطرف سازند.

امام حسین

صبح روز عاشورا آن‏گاه كه امام حسين عليه السلام لشكر خود را آراست، جناح راست را به زهير و جناح چپ را به حبيب و قلب را به برادرش حضرت ابوالفضل علیه السلام سپرد. يسار، غلام زياد بن ابيه، و سالم، غلام عبيداللَّه بن زياد، هر دو به ميدان آمدند و هم آورد طلبيدند.

حبيب بن مظاهر و برير از جاى برخاستند كه به جنگ آن دو بروند، ولى امام عليه السلام اجازه نداد. آن‏گاه عبيداللَّه بن عمير كلبى به سوى آنان شتافت پس از معرفى خود آنان حبيب و زهير و برير را به جنگ فراخواندند ولى عبيداللَّه پس از جنگى نمايان هر دو را به قتل رساند.

روز عاشورا هنگامى كه امام عليه السلام آغاز به خواندن خطبه نمود، شمر فرياد زد: خدا را بر يك حرف پرستش مى ‏كنم (يعنى با شك و ترديد خدا را مى‏ پرستم) اگر بدانم چه مى‏ گويى؟! حبيب پاسخ داد:

سوگند به خدا مى‏ بينم كه تو خدا را بر هفتاد حرف مى‏ پرستى و من هم شهادت مى ‏دهم كه در اين گفتارت كه سخن او را نمى ‏فهمى صادق هستى، چون نمى‏ دانى وى چه مى‏ گويد، چه آن‏كه خداوند بر قلب تو مهر زده است.

در واپسين لحظه‏ هاى عمر مسلم بن عوسجه امام حسين عليه السلام همراه حبيب بن مظاهر بر بالين وى آمد. حبيب گفت: بر من ناگوار است كه مى‏ بينم از پاى درآمده‏ اى مژده باد تو را بهشت.

مسلم با صدايى ضعيف گفت: خداوند تو را به خير بشارت دهد.

حبيب گفت: اگر نمى ‏دانستم كه تا ساعتى ديگر نزد تو مى‏ آيم دوست داشتم كارهاى خويش را به من وصيت كنى تا حق دينى و خويشاوندى خود را ادا كرده باشم. مسلم، با اشاره به امام گفت: خدايت رحمت كند تو را وصيت مى‏ كنم به اين شخص. تا جان در بدن دارى از او دفاع كن و تا پاى جان از نصرت او دست برمدار. گفت: سوگند! به پروردگار كعبه چنين كنم و آنچه را كه گفتى انجام دهم.

ظهر عاشورا هنگام نماز ظهر كه فرا رسيد، امام فرمودند: از لشكر بخواهيد دست از جنگ بردارند تا نماز بگزاريم. حصين بن تميم بانگ برآورد كه نماز شما قبول نخواهد شد. حبيب بن مظاهر در پاسخ گفت: اى الاغ پنداشتى كه نماز آل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قبول نمى‏ شود ولى نماز تو قبول مى‏ شود. پس با هم درگير شدند. حبيب بر سر اسب حصين زد، اسب رم كرد و حصين را بر زمين انداخت ولى ياران وى از راه رسيدند و او را نجات دادند.

آن‏گاه حبيب به ميدان شتافت و چنين رجز خواند:

اقْسِمُ لَوْ كُنَّا لَكُمْ أَعْدادا    
أَوْ شَطْرَكُمْ وَلَّيْتُمْ الأَكْتادا
به خدا سوگند اگر ما به شمار شما 
يا نيمى از شما بوديم گروه گروه فرارى مى‏ شديد 
 يا شَرِّ قَوْمٍ حَسَباً وَآدا
شَرَّهُمْ قَدْعُلِمُوا أَنْدادا
اى بدترين مردم از نظر نسب و ريشه و نيرو!
دانسته شد كه از لحاظ پستى و دنائت، همه مانند هم هستيد.

وَيا أَشَدَّ مَعْشَرٍ عِنادا
و اى گروهى كه از تمام مردم عناد و دشمنى‏تان بيشتر و شديدتر است.

پس كارزار سختى نمود. مردى از بنى ‏تميم بر حبيب حمله ‏ور شد و حبيب او را به قتل رساند. ديگرى با نيزه به حبيب حمله كرد و او را بر زمين انداخت، خواست كه از جاى برخيزد، ولى حصين بن تميم از راه رسيد و با ضربت شمشير، حبيب را نقش بر زمين كرد. سپس از اسب پياده شد و سر مبارك حبيب را از تن جدا ساخت. حصين بن تميم با آن مرد تميمى درباره اين‏كه كدام يك حبيب را به شهادت رسانده است مشاجره نمود.

سرانجام مصالحه نمودند و توافق شد كه آن تميمى سر مبارك حبيب را به حصين بن تميم بدهد تا به گردن اسب خود آويزان كند و ميان لشكر جولان دهد تا همه بفهمند وى نيز در شهادت حبيب شركت داشته است. سپس آن تميمى سر مبارك حبيب را به گردن اسب خود آويزان كرد و به كوفه آمد و آن را نزد ابن ‏زياد برد. حبیب در سن 75 سالگی در کربلا به شهادت رسیده است.

سخن امام حسین علیه السلام درباره حبیب بن مظاهر

ابومخنف روایت کرده: شهادت حبیب بن مظاهر، امام حسین علیه السلام را درهم شکست و فرمود: «عِند الله أحتَسِبُ نَفسی و حُماهَ أصحابی؛ خود و یاران مدافع خویش را نزد خدا ذخیره می نهم»

مزار حبيب بن مظاهر جدا از ساير شهدا در حرم امام حسين عليه السلام قرار دارد.

امیدواریم از مطالعه زندگینامه حبیب بن مظاهر لذت برده باشید و همگی در زمره پیروان راستین امام حسین علیه السلام قرار بگیریم.

 

 مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا