زندگینامه حبیب بن مظاهر از یاران امام حسین علیه السلام

حبيب بن مظاهر از خاندان بنى ‏اسد است و در کوفه زندگی می کرد. وی از اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، اميرالمؤمنين عليه السلام، امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام به شمار مى‏ آيد.

همراهان همیشگی مجله اینترنتی تحلیلک؛ با توجه به فرا رسیدن ایام سوگواری امام حسین علیه السلام، در این مطلب زندگینامه حبیب بن مظاهر از یاران ایشان را خدمتتان تقدیم می داریم.

حبیب بن مظاهر از خاندان بنى ‏اسد است و در کوفه زندگی می کرد. وی از اصحاب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علیه السلام، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام به شمار مى‏ آید.

زندگینامه حبیب بن مظاهر

در تاریخ آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله با جمعی از صحابه از راهی عبور می کردند. جماعتی از اطفال مشغول بازی بودند، رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان آنان کودکی را گرفت و به او مهربانی کرد و میان دو دیدگان او را بوسید. صحابه گفتند یا رسول الله علت این همه محبت به این کودک چیست، پیامبر فرمود:

جبرئیل من را خبر داده که این کودک (حبیب) در واقعه کربلا خواهد بود و حسین من را نصرت خواهد کرد.

حبیب بن مظاهر از پارسایان شب و شیران روز بود که همه شب قرآن را ختم مى‏ کرد. او در تمام جنگ‏ هاى امیرالمؤمنین علیه السلام شرکت کرد و در ردیف شرطه الخمیس آن بزرگوار قرار داشت. وى نزد امام على علیه السلام از موقعیت ویژه‏ اى برخوردار بود و از یاران خاص و شاگردان خاص و حاملان علوم آن حضرت به شمار مى‏ آمد.

صاحب رجال کشى (اختیار معرفه الرجال) به نقل از فضیل بن زبیر گفت‏ وگویى را از حبیب با میثم تمار نقل مى ‏کند که نشان‏ دهنده آگاهى حبیب از علم «بلایا و منایا» است.

حبیب بن مظاهر به میثم مى‏ گوید: گویا مردى را مى‏ بینم که در الزرق خربزه مى‏ فروشد … و در راه محبت اهل بیت علیهم السلام به دار آویخته مى‏ گردد؛ و بالاى دار شکم او را پاره مى‏ کنند. میثم تمار نیز حبیب را از کیفیت شهادت وى در آینده آگاه ساخت و گفت: گویا مرد سرخ‏ رویى را مى‏ بینم که گیسوانى دارد و در راه فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به شهادت مى‏ رسد. سر او را از تن جدا ساخته در کوفه مى ‏گردانند، آن‏گاه از هم جدا شدند.

در این هنگام رشید هجرى از راه رسید و وقتى که از گفت ‏وگوى آنان آگاه گشت، گفت: خداى رحمت کند میثم را، فراموش کرد بگوید که براى آورنده سر حبیب صد درهم بیشتر جایزه تعیین مى‏ کنند. فضیل بن زبیر و دیگران که این گفت‏ و گو را شنیده بودند، گویند: دیرى نپایید که تمام آن‏ چه این سه بزرگوار پیش‏ بینى کردند به وقوع پیوست: میثم تمار بر در خانه عمرو بن حریث به دار آویخته شد، حبیب بن مظاهر شهید گردید؛ و سر او را از تن جدا کردند و به کوفه آوردند.

حبیب بن مظاهر

حبیب بن مظاهر و دعوت امام حسین علیه السلام  به کوفه

حبیب و شمارى از اهل کوفه همچون سلیمان بن صرد خزاعى و مسیب بن نجبه و رفاعه بن شدّاد از نخستین کسانى بودند که امام حسین را به کوفه فراخواندند.

پس از رسیدن نامه‏ هاى کوفیان به امام علیه السلام وى پسرعمو و نایب خاص خود مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. پس از ورود مسلم به کوفه شیعیان بر آن حضرت گرد آمدند. نخستین کسى که اظهار وفادارى نمود عابس بن ابى ‏شبیب شاکرى بود، و پس از او حبیب بن مظاهر برخاست و ضمن تأیید کلام عابس چنین گفت:

«رحمت خدا بر تو باد. آنچه در دل داشتى با کوتاه‏ترین سخن بیان کردى. سپس افزود: «به خداى یکتا سوگند من هم بر همین رأى و عقیده ‏ام که او بیان کرد.»

حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه از کسانى بودند که براى آن حضرت بیعت مى‏ گرفتند و عاشقانه و با تمام وجود از آن بزرگوار پشتیبانى مى‏ کردند. پس از شهادت مسلم بن عقیل علیه السلام و بى ‏وفایى مردم کوفه قبیله حبیب و مسلم آن دو را پنهان کردند. بنا به نقلى هنگامى که خبر شهادت مسلم بن عقیل علیه السلام به امام علیه السلام رسید، آن حضرت در حالى که عازم کوفه بود نامه ‏اى را براى حبیب نوشت و او را به یارى خود فراخواند.

زندگینامه حبیب بن مظاهر

حبیب بن مظاهر و رفتن به کربلا

حبیب پس از آن‏که از ورود امام به کربلا آگاه گشت، شبانگاه به طور پنهانى همراه مسلم بن عوسجه رهسپار کربلا گردید. روزها را مخفى مى‏ شد و شب‏ها راه مى‏ پیمود. سرانجام در کربلا به محضر امام حسین علیه السلام رسید.

پس از آن‏که لشکر عمرسعد رو به فزونى نهاد، حبیب بن مظاهر با کسب اجازه از امام علیه السلام میان‏ قبیله بنى ‏اسد شتافت و ضمن سخنرانى مفصلى از آنان درخواست یارى نمود. وى سخنان خود را چنین آغاز کرد:

«من براى شما بهترین ارمغان را آورده ‏ام و درخواست مى‏ کنم که به یارى فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بشتابید. چه آن‏که وى با گروهى از دلیرمردان با ایمان که هر کدامشان برابر هزار نفرند و از فرمان او سرپیچى نمى ‏کنند و با تمام هستى از آن بزرگوار دفاع مى ‏نمایند تا مبادا کوچک‏ترین آسیبى از دشمنان به وى برسد هم اکنون در محاصره عمرسعد با بیست و دو هزار تن قرار گرفته است. شما از خویشان و نزدیکان من هستید، به پند من توجه کنید تا به شرافت دنیا و آخرت نایل آیید. سوگند به خدا هر کس از شما در راه فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، آگاهانه شهید شود در اعلى‏ علیین همدم پیامبر خواهد بود.»

نخستین کسى که به حبیب پاسخ مثبت داد و اظهار وفادارى کرد عبداللَّه بن بشر بود. وى و شمارى دیگر گرد حبیب بن مظاهر جمع شدند تا به لشکر امام بپیوندند ولى ازرق بن حرب صیداوى با چهارهزار نفر به آنها حمله ‏ور شد و آنان را پراکنده ساخت. حبیب به نزد امام علیه السلام بازگشت و واقعه را خبر داد.

عصر تاسوعا آن‏گاه که امام حسین علیه السلام از دشمن مهلت گرفت که تا فردا صبر کنند، حبیب در مقام موعظه و پند به آنان چنین گفت:

به خدا بد قومى هستند آنان که فرداى قیامت در حالى در پیشگاه خداوند حاضر شوند که فرزند پیغمبر او را با کسان و خاندان وى و بندگان سحرخیز و ذکرگوى این شهر را کشته باشند.

شب عاشورا حبیب بن مظاهر با یزید بن حُصَین مزاح مى ‏کرد. یزید گفت: حالا چه وقت شوخى و خنده است؟ پاسخ داد که چه وقتى بهتر از اکنون سزاوار خنده و مزاح است. به خدا سوگند دیرى نخواهد پایید که نیروهاى دشمن با شمشیر به ما حمله خواهند کرد و ما در بهشت حورالعین را در آغوش خواهیم گرفت.

بنا به نقلى، شب عاشورا وقتى حبیب از هلال بن نافع شنید که حضرت زینب علیها السلام از این‏که مبادا فردا یاران وفادار نمانند و امام علیه السلام را تنها بگذارند نگران است، اصحاب را جمع کرد همگى نزد خیمه حضرت زینب علیها السلام گرد آمدند و از صمیم دل اظهار وفادارى و اخلاص نمودند تا مگر نگرانى را از دل آن بانوى بزرگوار برطرف سازند.

امام حسین

صبح روز عاشورا آن‏گاه که امام حسین علیه السلام لشکر خود را آراست، جناح راست را به زهیر و جناح چپ را به حبیب و قلب را به برادرش حضرت ابوالفضل علیه السلام سپرد. یسار، غلام زیاد بن ابیه، و سالم، غلام عبیداللَّه بن زیاد، هر دو به میدان آمدند و هم آورد طلبیدند.

حبیب بن مظاهر و بریر از جاى برخاستند که به جنگ آن دو بروند، ولى امام علیه السلام اجازه نداد. آن‏گاه عبیداللَّه بن عمیر کلبى به سوى آنان شتافت پس از معرفى خود آنان حبیب و زهیر و بریر را به جنگ فراخواندند ولى عبیداللَّه پس از جنگى نمایان هر دو را به قتل رساند.

روز عاشورا هنگامى که امام علیه السلام آغاز به خواندن خطبه نمود، شمر فریاد زد: خدا را بر یک حرف پرستش مى ‏کنم (یعنى با شک و تردید خدا را مى‏ پرستم) اگر بدانم چه مى‏ گویى؟! حبیب پاسخ داد:

سوگند به خدا مى‏ بینم که تو خدا را بر هفتاد حرف مى‏ پرستى و من هم شهادت مى ‏دهم که در این گفتارت که سخن او را نمى ‏فهمى صادق هستى، چون نمى‏ دانى وى چه مى‏ گوید، چه آن‏که خداوند بر قلب تو مهر زده است.

در واپسین لحظه‏ هاى عمر مسلم بن عوسجه امام حسین علیه السلام همراه حبیب بن مظاهر بر بالین وى آمد. حبیب گفت: بر من ناگوار است که مى‏ بینم از پاى درآمده‏ اى مژده باد تو را بهشت.

مسلم با صدایى ضعیف گفت: خداوند تو را به خیر بشارت دهد.

حبیب گفت: اگر نمى ‏دانستم که تا ساعتى دیگر نزد تو مى‏ آیم دوست داشتم کارهاى خویش را به من وصیت کنى تا حق دینى و خویشاوندى خود را ادا کرده باشم. مسلم، با اشاره به امام گفت: خدایت رحمت کند تو را وصیت مى‏ کنم به این شخص. تا جان در بدن دارى از او دفاع کن و تا پاى جان از نصرت او دست برمدار. گفت: سوگند! به پروردگار کعبه چنین کنم و آنچه را که گفتى انجام دهم.

ظهر عاشورا هنگام نماز ظهر که فرا رسید، امام فرمودند: از لشکر بخواهید دست از جنگ بردارند تا نماز بگزاریم. حصین بن تمیم بانگ برآورد که نماز شما قبول نخواهد شد. حبیب بن مظاهر در پاسخ گفت: اى الاغ پنداشتى که نماز آل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم قبول نمى‏ شود ولى نماز تو قبول مى‏ شود. پس با هم درگیر شدند. حبیب بر سر اسب حصین زد، اسب رم کرد و حصین را بر زمین انداخت ولى یاران وى از راه رسیدند و او را نجات دادند.

آن‏گاه حبیب به میدان شتافت و چنین رجز خواند:

اقْسِمُ لَوْ کُنَّا لَکُمْ أَعْدادا    
أَوْ شَطْرَکُمْ وَلَّیْتُمْ الأَکْتادا
به خدا سوگند اگر ما به شمار شما 
یا نیمى از شما بودیم گروه گروه فرارى مى‏ شدید 
 یا شَرِّ قَوْمٍ حَسَباً وَآدا
شَرَّهُمْ قَدْعُلِمُوا أَنْدادا
اى بدترین مردم از نظر نسب و ریشه و نیرو!
دانسته شد که از لحاظ پستى و دنائت، همه مانند هم هستید.

وَیا أَشَدَّ مَعْشَرٍ عِنادا
و اى گروهى که از تمام مردم عناد و دشمنى‏تان بیشتر و شدیدتر است.

پس کارزار سختى نمود. مردى از بنى ‏تمیم بر حبیب حمله ‏ور شد و حبیب او را به قتل رساند. دیگرى با نیزه به حبیب حمله کرد و او را بر زمین انداخت، خواست که از جاى برخیزد، ولى حصین بن تمیم از راه رسید و با ضربت شمشیر، حبیب را نقش بر زمین کرد. سپس از اسب پیاده شد و سر مبارک حبیب را از تن جدا ساخت. حصین بن تمیم با آن مرد تمیمى درباره این‏که کدام یک حبیب را به شهادت رسانده است مشاجره نمود.

سرانجام مصالحه نمودند و توافق شد که آن تمیمى سر مبارک حبیب را به حصین بن تمیم بدهد تا به گردن اسب خود آویزان کند و میان لشکر جولان دهد تا همه بفهمند وى نیز در شهادت حبیب شرکت داشته است. سپس آن تمیمى سر مبارک حبیب را به گردن اسب خود آویزان کرد و به کوفه آمد و آن را نزد ابن ‏زیاد برد. حبیب در سن ۷۵ سالگی در کربلا به شهادت رسیده است.

سخن امام حسین علیه السلام درباره حبیب بن مظاهر

ابومخنف روایت کرده: شهادت حبیب بن مظاهر، امام حسین علیه السلام را درهم شکست و فرمود: «عِند الله أحتَسِبُ نَفسی و حُماهَ أصحابی؛ خود و یاران مدافع خویش را نزد خدا ذخیره می نهم»

مزار حبیب بن مظاهر جدا از سایر شهدا در حرم امام حسین علیه السلام قرار دارد.

امیدواریم از مطالعه زندگینامه حبیب بن مظاهر لذت برده باشید و همگی در زمره پیروان راستین امام حسین علیه السلام قرار بگیریم.

 

 مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا