مجله اینترنتی تحلیلک

یکشنبه/ 6 خرداد / 1403
Search
Close this search box.

شرح غزل ۱۴۳ حافظ / سال‌ ها دل طلب جام جم از ما می‌ کرد

در این مطلب به غزل 143 حافظ با مطلع سال‌ ها دل طلب جام جم از ما می‌ کرد و بیت معروف گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند / جرمش این بود که اسرار هویدا می‌ کرد پرداختیم و ضمن ارائه نسخه صحیح این شعر به شرح و تفسیر آن پرداخته ایم.

غزل ۱۴۳ حافظ (سال‌ ها دل طلب جام جم از ما می‌ کرد) به همراه شرح

شرح غزل ۱۴۳ حافظ / سال‌ ها دل طلب جام جم از ما می‌ کرد

سال‌ ها دل طلب جام جم از ما می‌ کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌ کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌ کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می‌ کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌ کرد

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می‌ کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌ دیدش و از دور خدا را می‌ کرد

این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا
سامری پیش عصا و ید بیضا می‌ کرد

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌ کرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌ کرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌ کرد

شرح غزل 143 حافظ / سال‌ ها دل طلب جام جم از ما می‌ کرد
شرح غزل ۱۴۳ حافظ / سال‌ ها دل طلب جام جم از ما می‌ کرد

شرح غزل ۱۴۳ حافظ (غزل سال‌ ها دل طلب جام جم از ما می‌ کرد)

سال‌ ها دل طلب جام جم از ما می‌ کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌ کرد

سال ها دل در جستجوی جام جهان نما یعنی دل پاک و روشن بود تا با آن پرده از اسرار هستی بردارد و نمی دانست که آنچه از دیگری طلب می کند، در خود اوست.

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌ کرد

دل، گوهر گران بهایی را که از عالم ماده بیرون بود، از کسانی طلب می کرد که از دریای عشق و معرفت بی خبر و ناآگاه بودند.

دکتر دینانی می گوید:

«عرفا به صراحت معتقدند که حق را جز از طریق دل و جز از طریق خود نمی توان پیدا کرد. اگر انسانی تمام ذرات عالم وجود را بشناسد اما خود و دل خودش را نشناسد، نمی تواند حق را بشناسد و نمی شناسد. اما اگر انسان خودش و دل خودش را بشناسد، حتی اگر چیزی نداند و چیزی از عالم را نشناسد، حق تعالی را می شناسد. البته اگر حق تعالی را بشناسد، عالم را هم می شناسد.»

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می‌ کرد

دیشب مشکل خود را نزد پیر مغان بردم که او به یاری نظر و بصیرت خویش هر معمایی را حل می کرد.

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌ کرد

او را شاد و خندان دیدم که جام شراب در دست داشت و در آن جام جلوه ها و نقش های گوناگون را مشاهده می کرد.

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می‌ کرد

زمانی که خواجه برای حل مشکل خود به نزد پیر می رود، می بیند که آن چیزی را که در پی آن بوده، در دست پیر است. با مشاهده آن مشکل خود را از یاد می برد و از پیر می پرسد که این جام جهان بین یعنی قدح باده را حکیم کی به تو داد؟ و پیر در پاسخ می گوید آن روزی که این آسمان آبی را آفرید؛ یعنی از روز ازل خدا آن را به من داده است.

بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌ دیدش و از دور خدا را می‌ کرد

عاشقی که در همه حالات خدا با او بود، خدا را نمی دید و فریاد می زد و او را می طلبید.

این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا
سامری پیش عصا و ید بیضا می‌ کرد

این همه شعبده و تردستی که اینجا می کرد مانند نیرنگی بود که سامری در مقابل عصا و ید بیضای موسی (ع) انجام می داد.

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند / جرمش این بود که اسرار هویدا می‌ کرد

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند / جرمش این بود که اسرار هویدا می‌ کرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند / جرمش این بود که اسرار هویدا می‌ کرد

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌ کرد

آن یاری که سرش بالای دار رفت و سر دار هم به سر او افتخار کرد، تنها گناهش این بود که اسرار را فاش می کرد.

آن یار: منظور حسین بن منصور حلاج است.

دکتر دینانی می گوید:

«چیزی که حافظ در اینجا مطرح می کند مطلب مهمی است، چه از قول پیرمغان باشد، چه از قول خودش. اشاره اش به منصور حلاج است. از او با عنوان یار یاد می کند. آن یار بزرگ که سر سلسله عشاق است و قهرمان عارفان محسوب می شود، مقامی دارد که بلندی و ارتفاع دار، از بلندی مقام اوست. اگر رفعت مقام نداشت، سر دار را بلند نمی کرد. این موضوع جایگاه حلاج را در نظر حافظ نشان می دهد.»

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌ کرد

به دنبال لطف و بخشش الهی باش زیرا اگر فیض روح القدس بار دیگری یاری نماید، دیگران نیز می توانند آنچه را که حضرت مسیح (ع) کرد، بکنند.

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌ کرد

خواجه از پیر می پرسد که خدا سلسله زلف معشوقان را برای چه خلق کرده است و پیر به این سوال پاسخ نمی گوید ولی به طنز به او می گوید تا دل دیوانه حافظ در پیچ و تاب زلف بتان اسیر شود تا دیگر از این سوالات نکند.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

تعبیر فال شرح غزل ۱۴۳ حافظ / سال‌ ها دل طلب جام جم از ما می‌ کرد

به دیگران می‌نگری و انتظار کمک رسیدن از جایی را داری در حالیکه گنج مقصود در درون توست. به اطرافیانت تکیه مکن که همه چیز به اراده و تلاش خودت بستگی دارد. توکل به خدا همراه همت و تلاش، عامل موفقیت تو در راه رسیدن به مقصودت خواهند بود. هدف تو دور نیست ولی در راه رسیدن به مراد دل بایستی سختی را تحمل کرد. پس بلند شو و عزمت را برای رسیدن به آن جزم کن تا موفق شوی.

2.3 4 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

شعر اتفاقی شما

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x