سه حکایت از مصیبت نامه؛ به بهانه بزرگداشت عطار نیشابوری

0
عطار نیشابوری

  حکایت اول:

1 300x138 - سه حکایت از مصیبت نامه؛ به بهانه بزرگداشت عطار نیشابوری

کشتی ای آورد در دریا شکست
تخته ای زان جمله بر بالا نشست

گربه و موشی بر آن تخته بماند
کارشان با یکدگر پخته بماند

نه ز گربه بیم بود آن موش را
نه به موش آهنگ آن مغشوش را

هر دو تن از هول دریا ای عجب
در تحیر باز مانده خشک لب

زهرهٔ جنبش نه و یارای سیر
هر دو بیخود گشته نه عین و نه غیر

در قیامت نیز این غوغا بود
یعنی آنجا نه تو و نه ما بود

هیبت این راه کار مشکل است
صد جهان زین سهم پرخون دل است

هرکه او نزدیک تر حیران تر است
کار دوران پارهٔ آسان تر است


  حکایت دوم:

2 300x200 - سه حکایت از مصیبت نامه؛ به بهانه بزرگداشت عطار نیشابوری

رفت سوی آسیائی بوسعید
آسیا را دید در گشتن مزید

ساعتی استاد آخر بازگشت
با گروه خویش صاحب راز گشت

گفت هست این آسیا استاد نیک
چشم نامحرم نمیبیند و لیک

زانکه با من گفت این ساعت نهان
کاین زمان صوفی منم اندر جهان

در تصوف گر تو رنجی میبری
من بسم پیر تو در صوفیگری

روز و شب در خود کنم دایم سفر
پای بر جایم ولیکن در گذر

گرچه میجنبم نمیجنبم ز جای
میروم از پا بسر از سر بپای

میستانم بس درشت از هر کسی
میدهم بس نرم و میگردم بسی

گر همه عالم شود زیر و زبر
نیست جز سرگشتگی کارم دگر

لاجرم پیوسته در کار آمدم
کار را همواره هموار آمدم

همچو من شو گر تو هستی مرد کار
ورنه بنشین چون نداری دردکار

کار او پیوسته اندر جان نشست
یک نفس بی کار مینتوان نشست

بخوانید!  پرسه در کوچه باغ شعر معاصر همراه با محمدرضا شفیعی کدکنی

او چو میداند که کار از بهر اوست
گر برای او بخون گردم نکوست


  حکایت سوم:

3 300x216 - سه حکایت از مصیبت نامه؛ به بهانه بزرگداشت عطار نیشابوری

سجده ای می کرد ابلیس لعین
گفت عیسی در چه کاری این چنین

گفت من بیش از همه عمری دراز
سجده عادت کرده ام زان گاه باز

عادتم گشته ست این زان میکنم
گرهمه سجده ست تاوان میکنم

عیسی مریم بدو گفت ای سقط
می ندانی هیچ و ره کردی غلط

تو یقین میدان که اندر راه او
نیست عادت لایق درگاه او

هرچه از عادت رود در روزگار
نیست آن را با حقیقت هیچ کار

وقف ابلیس است دنیا سر بسر
تو ازو می باز دزدی در به در

هر که از ابلیس دزدد مال او
خود توان دانست فردا حال او

گر رود ابلیس از بازارها
کی رود بازارها را کارها

زان که دنیا سر بسر بازار اوست
بیشتر بیع و شری از کار اوست

اوست مه بازار هر بازار و بس
کار دنیا نیست بی او یک نفس

 

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید