شنبه/ 27 شهریور / 1400

غزل 17 حافظ (سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت) به همراه شرح

شرح غزل 17 حافظ / سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 17 حافظ / سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

شرح غزل 17 حافظ (غزل سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت)

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

سینه ام به دلیل آتش عشق معشوق که در دل بود چنان سوخت که تمام هستی ام را نابود کرد.

آتش دل: کنایه از عشق

کاشانه: آشیانه، خانه کوچک، در اینجا استعاره از سینه.

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

تنم به دلیل دوری از معشوق گداخت و جانم از آتش عشق و محبت چهره زیبای یار سوخت.

از واسطه: به علت

مهر: ایهام دارد: 1. خورشید 2. عشق و محبت

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

سوزش دلم را بنگر که دوش از بسیاری اشک سوزان و خونین، دل شمع نیز از سر محبت و شفقت چون دل پروانه به حالم سوخت.

سوز دل: آتش دل

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

با آن همه اشک خونین و سوزان که ریختم شگفت نیست که دل آشنا بر من بسوزد زیرا وقتی که من بی خویش شدم دل بیگانه نیز به حال من سوخت.

غریب: ایهام دارد: 1.ناآشنا و بیگانه 2.شگفت و عجیب

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

آب خرابات زهد ریایی مرا برد و نابود کرد و شراب آتشین عقل مادی مرا زایل کرد یعنی مستی سبب دور شدن عقل و زهد ریایی گشت.

خرقه: لباس رسمی صوفیان

آب خرابات: می، برابر است با آتش میخانه در مصراع دوم

سعدی نیز در جایی می گوید:

تا گرد ریا گم شود از دامن سعدی
رختش همه در آب خرابات برآرید

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت

دلم به سبب توبه از نوشیدن شراب چون ساغر شکسته پریشان و شکسته شد و جگرم مانند لاله به واسطه دوری از شراب سوخت و داغدار شد.

خمخانه: میخانه

سوختن لاله: اشاره است به داغ سیاه وسط لاله و در شعر حافظ سمبل عاشق جگرسوخته است.

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

حافظ خطاب به معشوق خود می گوید: به آنچه که گذشت توجه نکن و قهر و عتاب را به پایان برسان و به سوی من بازگرد زیرا چشم من به شکرانه رفع ریا و تظاهر که دلیل جدایی من از تو بود، چنان اشک سوزان ریخت که خرقه ریایی را از تن بیرون آورد و سوزاند.

ماجرا: آنچه که گذشت، قهر و عتاب

مردم چشم: مردمک چشم

خرقه سوختن حافظ عملی نمادین است و به چند دلیل دست به انجام این کار می زند:

  • ریایی و پلید بودن آن
  • خواجه متوجه می شود که خود خرقه حجاب و مانعی برای وصل و رسیدن به معشوق بوده است و به شکرانه این کشف و دریافت است که خرقه را آتش می زند.
  • خرقه زهد برای آن بوده که نشان عشق را بپوشاند، وقتی داستان عشق او همه جا گفته شد دیگر نیازی به خرقه ندارد.
  • بی ارزش و بی اعتبار بودن خرقه

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

حافظ چون بازآمدن معشوق را افسانه ای بیش نمی بیند خطاب به خود می گوید: ای حافظ سخنان چون افسانه را رها کن و قدری شراب بنوش که شب گذشت و شمع نیز همراه گفتن افسانه بیهوده سوخت.

افسانه: ایهام دارد: 1.سخن دور از حقیقت 2.سخن دروغ و باطل

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا