ادبیات ادبیات و هنر شعر پارسی

 در شبستان شعر معاصر همراه با ملک الشعراء بهار

ملک الشعراء بهار

دٌردانه شعر معاصر ایران محمد تقی بهار در شهر مشهد دیده به جهان گشود.

عشق به زبان پارسی، عشق به ادبیات و فرهنگ متعالی ایران زمین در شخصیت و وجود او موج می زد و این عشق حتی تا دقایق پایانی عمر نیز همراه ایشان بود.

آری باید اینگونه عاشق ایران بود. عاشقی تا پای جان آنچنان که ملک الشعراء بهار بود. بهار، ادبیات فارسی را نزد پدرش فراگرفت و از هفت سالگی به سرودن شعر پرداخت.

سبک شناسی، یا تاریخ تحول نثر فارسی از آثار ارزنده اوست.

ملک الشعراء بهار در اواخر عمر به بیماری سل مبتلا شد و پس از مدتی به ملکوت پرکشید.

اشعار زیبای مرغ سحر را با هم زمزمه می کنیم:

 

مرغ سحر ناله سرکن
داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرر بار این قفس را
بر شکن و زیر و زبر کن 

بلبل پربسته ز گنج قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرا

و ز نفسی عرصه این خاک تیره را
پرشرر کن!

ظلم ظالم، جور صیاد
آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است
ابر چشمم، ژاله بار است

این قفس، چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل از این

بیشتر کن، بیشتر کن
مرغ بی دل، شرح هجران، مختصر مختصر کن!

عمر حقیقت به سر شد
عهد و وفا پی سپر شد

ناله عاشق، ناز معشوق
هر دو دروغ و بی اثر شد

راستی و مهر و محبت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد

از پی دزدی وطن و دین بهانه شد
دیده تر شد

ظلم مالک، جور ارباب
زارع از غم گشته بی تاب

ساغر اغنیا پر می ناب
جام ما پر ز خون جگر شد

ای دل تنگ! ناله سر کن
از قویدستان حذر کن

ساقی گلچهره! بده آب آتشین
پرده دلکش بزن، ای یار دلنشین!

ناله بر آر از قفس، ای بلبل حزین!
کز غم تو، سینه من پر شرر شد

کز غم تو سینه من پرشرر، پرشرر، پرشرر شد

 

دیوان ملک الشعراء بهار

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

آیین چراغ خاموشی نیست؛ به بهانه زادروز علی حاتمی

محمد زکی زاده

در شبستان شعر کلاسیک همراه با حضرت عشق حافظ شیرازی

زهرا فخرایی

حکایتی در چیستی بندگی / تأملی بر اسرار التوحید

محمد زکی زاده

دیدگاه خود را ثبت کنید