ادبیات شعر پارسی

شرحی بر غزل حافظ / غزل منم که گوشه میخانه خانقاه من است

حافظ - شرح غزل

شرح غزل حافظ

شرح غزل از حافظ شیرازی

 

منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است

 

من آن رند خراباتی هستم که خانقاه من گوشه میخانه است و دعای سحرگاهی من دعا برای پیرمغان است.

 

مصراع دوم را به دو گونه دیگر هم می توان معنی کرد:

۱. من آن دعا و ذکری را می گویم که پیرمغان از من خواسته است.

۲. من آن دعا و ذکری را می گویم که هر سحر پیرمغان آن را بر زبان می راند.

میخانه یکی از کلمات کلیدی پرتکرار و از موجودات شعری دیوان حافظ است که ابعاد اساطیری یافته است و درواقع نهادی است در برابر خانقاه، صومعه، مدرسه و مسجد.

 

حافظ در بسیاری از غزل های خود از میخانه استفاده کرده است:

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

یا

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

***

گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من است

اگر به هنگام نوشیدن شراب صبحگاهی نغمه و ترانه چنگ به گوش نمی رسد غمی نیست زیرا آه و ناله سحرگاهی من در حکم آهنگ دلنشین و خوشی است که نبودن نوای چنگ را جبران می کند.

***

ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است

خداراشکر که در عین فقر و تنگدستی از پادشاه و گدا بی نیازم و توجهی به تعلقات مادی ندارم زیرا پادشاهان حقیقی همان گدایان کوی دوست هستند.

بخوانید!  زندگینامه پروین اعتصامی بانوی شاعر ایرانی

***

غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است

از عبادت در مسجد و مستی در میخانه هدفم جز وصال تو نیست و خدا بر این قصد و نیتم گواه است.

 

حافظ در جای دیگری می گوید:

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کِنشت

 

دکتر دینانی در ذیل این بیت می گوید:

در وصول به حق همه چیز مقدمه است و متصل به هم. در اینجا حافظ مسجد و میخانه را به عنوان سمبل ذکر کرده است.

***

مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی
رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است

 

تا زمانی که جان در بدن دارم و زنده ام، گریختن و دور شدن از در خانه دوست راه و روش من نیست. مگر اینکه مرگ من فرارسد و خیمه ام را برکند و مرا از این درگاه دور سازد.

 

حافظ در جای دیگری می گوید:

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت

***

از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه من است

از آن زمان که به درگاه معشوق روی آوردم و چهره بر خاک آن درگاه گذاشتم به مقام و مرتبه ای رسیدم که خود را بر آسمان می بینم که به مسند خورشید تکیه زده ام.

***

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش گو گناه من است

اگر چه خطا و گناه انسان اختیاری نیست ولی تو از گناه بپرهیز و ادب را نگاه دار و بگو که گناه من است و خود را مقصر بدان.

بخوانید!  باب هشتم گلستان سعدی / در آداب صحبت (قسمت هفتم)

این بیت مطابق با معتقدات مذهب اشعری است که قائل به اختیار و آزادی افعال انسان نیست و بر آن است که اگر هم اراده فعل از انسان باشد قدرت بر انجام آن را خداوند ایجاد می کند.

حافظ در این جا می گوید که بدی را نباید به معشوق نسبت داد بلکه باید به خود نسبت داد و رندی حافظ در این مسئله چنین است که ما از طریق ادب وارد شویم.

 

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

پریچهر ( قسمت هفدهم )

ارغوان فاطمی

خیام و کارگه کوزه گر؛ به بهانه بزرگداشت حکیم عمر خیام

محمد زکی زاده

پریچهر ( قسمت هجدهم )

ارغوان فاطمی

دیدگاه خود را ثبت کنید