دوشنبه/ 3 آبان / 1400

شعر شهر من‌/ ‌اندوهگین نشسته که آیند در برش‌/ دامادهای کور و کل و چاق و لاغرش‌!

محمدکاظم کاظمی شاعر افغانستانی در واکنش به وضعیت این‌روزها که طالبان خاک افغانستان را تصرف کرده است، بخشی از شعر «شهر من» را در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد.

این شعر به شرح زیر است:

«شام است و آبگینه رویاست شهر من‌

دلخواه و دلفروز و دل‌آراست شهر من‌

دلخواه و دل‌فروز و دل ‌آراست شهر من‌

یعنی عروس جمله دنیاست شهر من‌

از اشک‌های یخ‌زده آیینه ساخته‌

از خون دیده و دل خود خینه ساخته

‌اندوهگین نشسته که آیند در برش‌

دامادهای کور و کل و چاق و لاغرش‌

دنیا برای خـام‌ خیالان عوض شده‌ است‌

آری، در این معامله پالان عـــوض شده است‌

دیروزمان خیال قتال و حماسه‌ای‌

امــــــروزمان دهانی و دستی و کاسه‌ای

‌دیروزمان به فـرق برادر فرا شدن‌

امروزمان به گور برادر گدا شدن‌

دیروزمان به کوره آتش فرو شدن‌

امروزمان عروس سر چارسو شدن‌

گفتیم سنگ بر سر این شیشه بشکند

این ریشه محکم است‌، مگر تیشه بشکند

غافل که تیشه می‌رود و رنده می‌‌شود

با رنده پوست از تن ما کنده می‌‌شود

با رنده پوست می‌‌شوم و دم نمی‌‌زنم‌

قربان دوست می‌‌شوم و دم نمی‌زنم‌

ای دوست‌! این سراچه و ایوان مبارکت‌

یوسف شدن به وادی کنعان مبارکت

‌یک سالم و عصاکش صد کور و شل شدن‌

میراث‌‌دار مردم دزد و دغل شدن‌

سهم تو یک قمار بزرگ است‌، بعد از این‌

چوپان‌ شدن به گلّه گرگ است بعد از این

یا بره می‌‌شوند و در این دشت می‌‌چرند

یا این که پوستین تـــــــو را نیز می ‌درند

حتی اگر به خاک رود نام و ننگشان‌

این لقمه‌های مفت نیفتد ز چنگشان‌

شاید رها کنند همه رخت و پخت خویش‌

اما نمـی ‌دهند ز کف تخت و بخت خویش‌

دستار اگر که در بدل هیچ می ‌دهند

شلوار را گرفته به سر پیچ می ‌دهند

سنگ است آنچه بایدشان در سبد کنی‌

سیلی است آنچه بایدشان گــــوشزد کنی‌

ای شهر من‌! به خاک فروخسپ و گنده باش‌

یا با تمام خویش‌، مهیای رنده باش‌

این رنده می‌تراشد و زیبات می‌کند

آنگه عروس جمله دنیات می ‌کند

تا یک دو گوشواره به گوش تو بگذرد

هفتاد ملت از بر و دوش تو بگذرد

صبح است و روز نو به فراروی شهر من‌

چشم تمام خلق جهان سوی شهر من‌»

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا