پنج‌شنبه/ 29 مهر / 1400

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا، مولوی و رومی از مشهورترین شاعران ایرانی پارسی‌گوی است که از جمله آثار او می توان به مثنوی معنوی / غزلیات شمس / فیه مافیه و… اشاره کرد.

غزلی از غزلیات شمس مولانا

معشوقه به سامان شد، تا باد چنین بادا
کفرش همه ایمان شد، تا باد چنین بادا

ملکی که پریشان شد، از شومی شیطان شد
باز آن سلیمان شد، تا باد چنین بادا

یاری که دلم خستی، در بر رخ ما بستی،
غمخواره یاران شد، تا باد چنین بادا

زان طلعت شاهانه، زان مشعله خانه
هر گوشه چو میدان شد، تا باد چنین بادا

زان خشم دروغینش، زان شیوه شیرینش
عالم شکرستان شد، تا باد چنین بادا

شب رفت صبوح آمد، غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد، تا باد چنین بادا

از دولت محزونان وز همّت مجنونان
آن سلسله جنبان شد، تا باد چنین بادا

عید آمد و عید آمد، یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا

آن باد هوا را بین، زافسون لب شیرین
با نای در افغان شد، تا باد چنین بادا

فرعون بدان سختی، با آن همه بدبختی
نک موسی عمران شد، تا باد چنین بادا

آن گرگ بدان زشتی، با جهل و فرامشتی
نک یوسف کنعان شد، تا باد چنین بادا

شمس الحق تبریزی، از بس که درآمیزی
تبریز خراسان شد، تا باد چنین بادا

از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی
ابلیس مسلمان شد، تا باد چنین بادا

آن ماه چو تابان شد، کونین گلستان شد
اشخاص همه جان شد، تا باد چنین بادا

بر روح برافزودی تا بود چنین بودی
فرّ تو فروزان شد، تا باد چنین بادا

قهرش همه رحمت شد، زهرش همه شربت شد
ابرش شکرافشان شد، تا باد چنین بادا

ارضی چو سمایی شد مقصود سنایی شد
این بود همه آن شد، تا باد چنین بادا

خاموش، که سرمستم بربست کسی دستم
اندیشه پریشان شد، تا باد چنین بادا

 

 از کتاب گزیده غزلیات شمس / جلال الدین محمد بلخی ( مولانا )

به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا