شعر کودکانه یک روز یه آقا خرگوشه

شعر کودکانه یک روز یه آقا خرگوشه 

یک روز یه آقا خرگوشه

رسید به یه بچه موشه

موشه دوید تو سوراخ

خرگوشه گفت: آخ

وایسا، وایسا، کارت دارم

من خرگوش بی آزارم

بیا از سوراخت بیرون

نمی خوای مهمون؟

یواش موشه اومد بیرون

یه نگاهی کرد به مهمون

دید که گوشاش درازه

دهنش بازه، بازه

شاید می خواد بخوردم

یا با خودش ببردم
پس میرم پیش مامانم
آنجا می مانم

 

مادر موشه عاقل بود

زنی با هوش و کامل بود

یه نگاهی کرد به مهمون

گفت ای بچه جون!

این خرگوشه

خیلی خوب و مهربونه

پس برو پیشش سلام کن

بیارش خونه

 

مجله اینترنتی تحلیلک

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا