پنج‌شنبه/ 29 مهر / 1400

غزل 88 حافظ (شنیده‌ ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت) به همراه شرح

شرح غزل 88 حافظ / شنیده‌ ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

شنیده‌ ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن می‌ کند که بتوان گفت

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتی است که از روزگار هجران گفت

نشان یار سفر کرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت

فغان که آن مه نامهربان مهرگسل
به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت

من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت

غم کهن به می سالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت

گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت

به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت

مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت

که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز
من این نگفته‌ام آن کس که گفت بهتان گفت

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 88 حافظ / شنیده‌ ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
شرح غزل 88 حافظ / شنیده‌ ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

شرح غزل 88 حافظ (غزل شنیده‌ ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت)

شنیده‌ ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن می‌ کند که بتوان گفت

سخنی خوش و دلپذیر از پیر کنعان شنیده ام که گفت دوری از یار چنان کاری می کند که نمی توان آن را بیان کرد.

پیر کنعان: کنایه از حضرت یعقوب

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتی است که از روزگار هجران گفت

حکایت و ماجرای ترسناک روز رستاخیز که واعظ شهر بیان کرد اشاره ای کوتاه از روزگار دوری یار است.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

نشان یار سفر کرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت

پیک صبا که یار را می شناسد و از مکان او باخبر است، هرچه از او گفت پریشان و مهمل بود پس خبر و نشان یار را از چه کسی بپرسم؟

دکتر دینانی می گوید:

«الحق که حافظ سخن خودش را به زیباترین شکل ممکن بیان کرده است. می گوید: نشانی یاری را که از من دور است، از چه کسی بپرسم؟ هیچ کس خبری از او ندارد. باد صبا نسیمی از یار سفر کرده می آورد اما هرچه باد صبا می گوید پریشان است چون باد صبا چیزی جز پریشانی نیست و کارش پریشان کردن است. صبا بادی است که از یار خبر می آورد اما پریشان است و پریشان می کند.»

فغان که آن مه نامهربان مهرگسل
به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت

آه و فریاد از آن یار زیبای نامهربان و پیمان شکن که چه راحت و آسان یاران را ترک کرد و از یاد برد.

من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت

بعد از این به مقام رضا و تسلیم روی می آورم و به درد و غم فراق خرسندم و شکرگزار رقیبم که با سرزنش های خود سبب شد که دل من با درد یار خور کند و درمان را رها سازد.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

غم کهن به می سالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت

پیر دهقان گفت: غم کهنه را با شراب کهنه برطرف سازید که تنها مایه دلخوشی و سعادت این است.

گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت

باد این سخن را به مثل به سلیمان گفت که اگرچه روزگار بر طبق خواست و میل تو باشد و باد مطابق مراد تو بوزد ولی هرگز به آنچه که ثبات ندارد، اعتماد نکن که کاری بیهوده است.

گره بر باد زدن: کنایه از کار بیهوده و محال کردن

به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت

به مهلت اندکی که روزگار در اختیار تو گذاشته است، فریفته نشو. چه کسی به تو گفت که این زال خمیده قامت بی وفا ترک حیله گری و نیرنگ کرده است؟

زال: به معنی پدر رستم که در اینجا مراد این معنی نیست و استعاره از دنیا است.

دستان: مکر و حیله

مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت

در برابر خواست و میل معشوق بحث و ستیزه نکن زیرا انسان خوشبخت کسی است که هر آنچه که یار گفت از جان و دل بپذیرد.

مقبل: خوش اقبال و خوشبخت

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز
من این نگفته‌ام آن کس که گفت بهتان گفت

چه کسی به تو گفت که حافظ از فکر تو دست کشیده و دیگر به تو نمی اندیشد؟ هر کس که گفت تهمت و بهتان بر من زده است.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا