دوشنبه/ 3 آبان / 1400

حسین منزوی یکی از بهترین شاعران معاصر است که خیال انگیز بودن و تصویرسازی های شعرش کم نظیر است. در ادامه یکی از غزل های زیبای او را با هم می خوانیم.

شعر شهر منهاي وقتي که هستي حاصلش برزخ خشک و خالي

شعر شهر منهاي وقتي که هستي حاصلش برزخ خشک و خالي حسین منزوی

شهر منهاي وقتي که هستي حاصلش برزخ خشک و خالي
جمع آيينه ها ضربدر تو، بي عدد صفر، بعد از زلالي

 مي شود گل در اثناي گلزار، مي شود کبک در عين رفتار
مي شود آهويي در چمنزار، پاي تو ضربدر باغ قالي

 چند برگي است ديوان ماهت؟ دفتر شعرهاي سياهت؟
اي که هر ناگهان از نگاهت يک غزل مي شود ارتجالي

هر چه چشم است جز چشم هايت، سايه وار است و خود در نهايت
مي کند بر سبيل کنايت مشق آن چشم هاي مثالي

اي طلسم عددها به نامت! حاصل جزر و مد ها به کامت!
وي ورق خورده‌ي احتشامت هر چه تقويم فرخنده فالي!

 چشم واکن که دنيا بشورد! موج در موج دريا بشورد!
گيسوان باز کن تا بشورد شعرم از آن شميم شمالي

 حاصل جمع آب و تن تو ضربدر وقت تن شستن تو
هر سه منهاي پيراهن تو، برکه را کرده حالي به حالي

* حسین منزوی

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا