چهارشنبه/ 28 مهر / 1400

غزل 61 حافظ (صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست) به همراه شرح

شرح غزل 61 حافظ / صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفحه‌ ای از گیسوی معنبر دوست

به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست

من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

اگر چه دوست به چیزی نمی‌ خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 61 حافظ / صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
شرح غزل 61 حافظ / صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

شرح غزل 61 حافظ (غزل صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست)

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفحه‌ ای از گیسوی معنبر دوست

ای باد صبا اگر به سرزمین معشوق من گذر کردی و بر پیچ و تاب زلف عطرآگین او وزیدی، بوی خوشی از گیسوی معطر یار برایم به ارمغان بیاور.

نفحه: بوی خوش

معنبر: خوشبو

دکتر دینانی می گوید:

«صحبت از “اگر” است، چون حافظ احتمال می دهد که باد صبا هم نتواند به کشور دوست برود. حافظ راه را چنان دراز و سخت می بیند که فکر می کند که باد صبا هم به آنجا نمی رسد. با این حال از او می خواهد که اگر پایش به آنجا رسید و احیانا گذرش به آن افتاد، از خاک عنبرافشان دوست نفحه ای برایش بیاورد.»

به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

ای صبا سوگند به جان دوست که اگر پیامی از جانب او برایم بیاوری، به شکرانه این نعمت جان خود را به رسم هدیه نثار خواهم کرد.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست

و اگر اجازه ورود به پیشگاه یار نیافتی، دست کم اندکی از غبار کوی معشوق را برایم بیاور تا سرمه چشمانم کنم و به آنها روشنی بخشم.

من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

من گدا و آرزوی رسیدن به یار، چه آرزوی محال و دوری است. مگر اینکه خیال چهره یار را در خواب ببینم.

تمنا: آرزو

دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

دل صنوبری شکل من در آرزوی قامت موزون و زیبای معشوق مثل بید لرزان است و آرام و قرار ندارد.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

اگر چه دوست به چیزی نمی‌ خرد ما را / به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
اگر چه دوست به چیزی نمی‌ خرد ما را / به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

اگر چه دوست به چیزی نمی‌ خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

اگرچه در نظر یار بی قدر و ارزش هستیم، ولی او در نزد ما چنان ارجمند و باارزش است که یک تار موی او را به یک دنیا نمی دهیم.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست

کنون که حافظ مسکین و بینوا غلام و بنده معشوق است، اگر دل عاشق او نیز از بند غم و درد رهایی پیدا می کرد و به وصال یار می رسید، چه میشد.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا