دوشنبه/ 3 آبان / 1400

غزل 81 حافظ (صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت) به همراه شرح

شرح غزل 81 حافظ / صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل
ای بسا در که به نوک مژه‌ات باید سفت

تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت

در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا
زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت

گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو
گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت

سخن عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت

اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت
چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 81 حافظ / صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
شرح غزل 81 حافظ / صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

شرح غزل 81 حافظ (غزل صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت)

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

هنگام صبح بلبل با گل نوخاسته گفت که ناز نکن که در این باغ گل های بسیاری مانند تو شکفته است.

مرغ چمن: کنایه از بلبل

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

گل خندید و گفت که ما از سخن راست نمی رنجیم ولی هیچ عاشقی سخن دل آزار و تلخ به معشوق نمی گوید.

گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل
ای بسا در که به نوک مژه‌ات باید سفت

اگر از لب و دهان چون جام جواهرنشان یار انتظار شراب سرخ رنگ بوسه را داری باید که بسیار گریه کنی و اشک مرواریدگون از مژگان بریزی.

مرصع: جواهرنشان

جام مرصع: استعاره از لب و دهن معشوق که دندان های مرواریدگون در آن جای دارد

سُفتن: سوراخ کردن

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت

هر آن کس که خاک در میخانه را با رخسار خود نروبد و بر آستان آن سر تسلیم و رضا فرود نیاورد هرگز بویی از عشق و محبت به مشامش نخواهد رسید. به عبارت دیگر عشق را فقط در میخانه باید جست نه در خانقاه و صومعه.

دکتر دینانی می گوید:

«کسی که در میخانه را با رخسار و صورت خودش جارو نکند او هرگز بوی محبت را درک نخواهد کرد. در اینجا عبارت بوی محبت صریح در این است که منظور حافظ از می چیزی جز می محبت نیست. این دیگر تفسیری نیست که من ارائه کنم. سخن خود حافظ است و تفسیر خود اوست. کسی از آن می نوشد که خاک در میخانه را با رخسار بروبد و آن می، می محبت است.»

در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا
زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت

گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو
گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت

دیشب در آن هوای پاک و لطیف گلستان ارم که بر اثر نسیم سحری زلف سنبل پریشان میشد، گفتم: ای مسند جم، آن شاه شیخ ابواسحاق که دلی روشن همچون جام جهان بین داشت و بر همه اسرار آگاه بود، کجاست؟ گفت: دریغا که آن شاه بیداردل و آن بخت مساعد به خواب رفت و درگذشت.

گلستان ارم:احتمالا نام باغی بوده است متعلق به شاه شیخ ابواسحاق اینجو و بعید نیست که با باغ ارم امروزی واقع در شیراز یکی باشد.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

سخن عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت

سخن عشق سخنی نیست که بتوان آن را شرح و بیان کرد. ای ساقی شراب بیاور و بنوشان و مست کن و به این گفتگوها پایان بده.

اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت
چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت

حافظ آن چنان اشک ریخت که عقل و صبرش در دریای اشک او غرق شد و از بین رفت. وقتی سوز و گداز غم عشق را نتوان پنهان کرد، چه کار می توان کرد.

یارستن: توانستن

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا