چهارشنبه/ 31 شهریور / 1400

غزل 2 حافظ (صلاح کار کجا و من خراب کجا) به همراه شرح

غزل 2 حافظ / صلاح کار کجا و من خراب کجا

صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما از این جناب کجا

مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

* * * *

شرح غزل دوم حافظ / صلاح کار کجا و من خراب کجا
غزل صلاح کار کجا و من خراب کجا

شرح غزل 2 حافظ (غزل صلاح کار کجا و من خراب کجا)

صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

من مست و لاابالی از صلاح و تقوا و نیک نامی بسیار دورم و بنگر که بین بدنامی و خوش نامی و خرابی و هوشیاری چه فاصله بسیاری است که حدی برای آن نمی توان تصور کرد.

خراب یعنی مست لایعقل و حافظ در غزل های دیگری نیز می گوید:

  • چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
  • در کنج خراباتی افتاده خراب اولی

دکتر دینانی درباره این بیت می گوید:

«حافظ می پرسد: اندیشیدن به صلاح زندگی کجا و من کجا؟

همانطور که گفتم، ما گاهی به صلاح زندگی فکر می کنیم و عافیت طلبیم، گاهی هم خراب عشق هستیم. انسانی که عاشق می شود او در واقع از عافیت های زندگی عبور می کند. عاشق از همه چیز خراب است.»

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

از رفتن به صومعه و پوشیدن لباس صوفیان ریایی ملول و آزرده شدک. کجاست میخانه و آن باده نابش تا با نوشیدن آن، دلتنگی را از دل دور کنم و آلودگی های خرقه را با آن بشویم.

خرقه: لباس صوفیان / خرقه نیز بر دو نوع است: خرقه ارادت و خرقه تبرک. به گفته عزالدین محمود کاشانی خرقه ارادت آن است که شیخ بر مرید پوشاند و خرقه تبرک آن است که کسی بر سبیل حسن ظن و نیت تبرک به خرقه مشایخ آن را طلب کند. بعضی خرقه ولایت را هم بر این دو نوع اضافه کرده اند و آن، آن است که چون شیخ در مرید آثار ولایت و علامت وصول به درجه تکمیل و تربیت مشاهده کند، بر او پوشاند.

صومعه: دیر راهبان، در شعر حافظ مطلق به معنی عبادتگاه به کار رفته است. در شعر حافظ صومعه در مقابل دیر مغان قرار دارد.

سالوس: فریب، ریاکاری

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

همان گونه که بین شنیدن وعظ واعظان و سماع خوش رباب هیچ تناسبی نیست؛ بین طریقت رندی و لاابالی گری با راه و آیین تقوا و پرهیزکاری هیچ تناسبی وجود ندارد.

سماع وعظ: شنیدن پند و اندرز

نغمه: ترانه و نیز گوشه ای در دستگاه شور، سه گاه، چهارگاه، ماهور، همایون و راست پنجگاه

در این بیت بین سماع، رباب و نغمه تناسب است.

دکتر دینانی می گوید:

«من رندی را معادل عشق می دانم و آن را خراب شدن از غیر معشوق می دانم. رند کسی است که به غیر از معشوق نمی اندیشد. البته می دانید که کلمه رند به لحاظ معنایی، دشواری دارد. رند کسی است که از غیر معشوق می گذرد. با این وصف رند چه نسبتی دارد با کسی که به صلاح و مصلحتش و تقوای ظاهری می اندیشد و اینکه دستش را ببوسند و محترمش دارند؟ رند در قید چیزی باقی نمی ماند، مگر معشوق.»

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

همان گونه که چراغ مرده و خاموش از آفتاب تابان بهره و نصیبی ندارد، دل تاریک و سیاه دشمنان نیز هرگز درکی از چهره درخشان یار نمی تواند داشته باشد و به فیض برسد.

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما از این جناب کجا

ای یار وقتی که خاک درگاه تو سرمه چشم ماست بگو که ما از این آستان به کجا رویم و به کدم درگاه روی آوریم؟

کحل: سرمه و هرچه به جهت شفای چشم در چشم می کشند.

جناب: به فتح اول به معنی درگاه و آستانه خانه است. حافظ در غزل های دیگر نیز گفته است:

  • مملوک این جنابم و مسکین این درم
  • حافظ جناب پیرمغان مامن وفاست
  • جناب عشق بلند است همتی حافظ

دکتر دینانی می گوید:

«حافظ در اینجا در برابر معشوق سر تعظیم فرود می آورد و حالت تواضعی دعاگونه دارد. مقصودش این است که ما در آستان عظمت معشوق خاکساریم. با این خاکساری، به کجا برویم؟ غیر از اینجا کجا می توانیم برویم؟ ما جایی به غیر از اینجا نداریم.»

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا

ای دل در آن سیب زنخدان طمع مبند که در راه خطرهای فراوان است. آهسته تر برو، این چنین شتاب زده و بی خویشتن کجا می روی؟

زنخدان: چانه، در ادب فارسی زنخدان معشوق از جهت گردی، زیبایی و فرورفتگی زیر آن به سیب تشبیه شده است.

حافظ در جاهای دیگری می گوید:

  • خون مرا به چاه زنخدان یار بخش
  • آبروی خوبی از چاه زنخدان شماست

چاه: مقابل راه، گودی چانه معشوق که دل عاشقان در آن می افتد و گرفتار می شوند و در عرفان اشاره ای است به دشواری ها و مشکلات طریقت عشق که بر سر راه طالبان وصل معشوق تعبیه شده است.

دکتر دینانی می گوید:

«حافظ در اینجا نهیب می زند و می گوید فریب زیبایی سیب چاه زنخدان را مخور و مغرور مشو! سیب زنخدان در عین زیبایی چاه هم دارد و آن همان گودی اش است.

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

یادش به خیر باد. چه زود ایام وصال گذشت که از آن روزهای خوش و آن ناز و کرشمه ها فقط یادی مانده است.

کرشمه: ناز و غمزه

حافظ در غزل های دیگر نیز می گوید:

  • کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
  • کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

حافظ در ادامه بیت قبل می فرماید: ای معشوق! حال که ایام وصال گذشت از حافظ عاشق انتظار آرامش و خواب نداشته باش که در نزد او دیگر قرار و خواب و شکیبایی جایی ندارد.

قرار: راحت و آسایش

طمع داشتن: امید و انتظار داشتن

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا