سه‌شنبه/ 4 آبان / 1400

غزل 111 حافظ (عکس روی تو چو در آینه جام افتاد) به همراه شرح

شرح غزل 111 حافظ / عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع خام افتاد

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید
کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار
هر که در دایره گردش ایام افتاد

در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ
آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد

آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی
کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است
این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 111 حافظ / عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
شرح غزل 111 حافظ / عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

شرح غزل 111 حافظ (غزل عکس روی تو چو در آینه جام افتاد)

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع خام افتاد

از زمانی که تصویر چهره تو در جام شراب چون آینه منعکس شد، عارف از پرتو و درخشش باده به این خیال باطل افتاد که به همه اسرار دست یافته است. به عبارت دیگر وقتی انوار الهی در دل عارف تجلی کرد، او از این پرتو و تجلیات الهی ادعای شناخت حق را کرد و خود را عارف نامید.

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

زیبایی چهره تو یک بار در آینه هستی تجلی کرد و از همان یک جلوه این همه تصویر و خیالات مختلف در آیینه تخیلات انسان ها به وجود آمد. یعنی ای معشوق با یک جلوه تو دنیایی از افکار گوناگون حاصل شد و هر کس از آن تجلی به گونه ای تعبیر کرد.

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

این همه جلوه و تجلیات حق و تصویرها و نقش های رنگارنگ و مختلفی که در آفرینش به وجود آمده همه از پرتو چهره زیبای ساقی ازلی است که در جام منعکس شده است.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید
کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

غیرت عشق زبان همه برگزیدگان و اولیای الهی را برید و آنها را از سخن گفتن درباره اسرار الهی و عشق او باز داشت. به همین سبب خواجه می پرسد پس چگونه راز عشق در دهان همه مردم و مخلوقات افتاده و همه عاشق او شده اند.

حافظ در جایی دیگر می گوید:

سر خدا که عارف سالک به کس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

من به اختیار خود از مسجد به خرابات نرفتم بلکه از روز ازل تقدیر این گونه برایم رقم زده بود. یعنی سرنوشت پایان کار مرا این گونه مقدر کرد که در میخانه ساکن شوم.

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار
هر که در دایره گردش ایام افتاد

هر کس که به این عالم آمد و در دایره گردش ایام گرفتار شد، اگر به دنبال آن نرود و مطابق آن عمل نکند، چه کار می تواند بکند؟ یعنی همه موجودات اسیر دایره چرخش زمان هستند و جز چرخیدن و در پی آن رفتن چاره دیگری ندارند.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ
آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد

دل عاشق من که در چاه زنخدان تو اسیر بود، زلف تو را گرفت و بیرون آمد ولی افسوس که در دام پیچ و تاب آن گرفتار شد. یعنی دل پیوسته اسیر جلوه جمال الهی است و خلاصی از آن ممکن نیست و دشواری های راه عشق پایان ندارد.

آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی
کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد

ای خواجه گذشت آن زمانی که مرا در صومعه می دیدی، دیگر بدانجا نخواهم رفت و به ایمان ظاهری روی نمی آورم زیرا راه عشق و مستی را در پیش گرفته ایم و کار ما تنها رفتن به میخانه و مشاهده چهره زیبای ساقی و نوشیدن جام لبالب باده شده است.

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

در زیر شمشیر عشق محبوب باید با رقص و شادی رفت زیرا هر کس که کشته عشق او شد عاقبت نیک خواهد گشت.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است
این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

معشوق هر لحظه با من دلسوخته و عاشق لطف دیگری دارد و این محتاج عشق را بنگر که چگونه سزاوار احسان او شده است.

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

همه صوفیان شراب خوار و نظرباز و چشم چران هستند ولی در این میان حافظ عاشق و دلسوخته بدنام شده است.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا