یکشنبه/ 14 آذر / 1400

فریدون مشیری

شعر گرگ درون فریدون مشیری

گرگ درون فریدون مشیری ... گفت دانایى که گرگى خیره سر / هست پنهان در نهاد هر بشر / لاجرم جارى است پیکارى سترگ
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp
گرگ درون فریدون مشیری
گرگ یا گرگ درون یکی از شعرهای زیبای فریدون مشیری است که در ادامه با هم می خوانیم.

گرگ درون فریدون مشیری

گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جارى است پیکارى سترگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مى‌شود انسان پاک

وانکه از گرگش خورد هردم شکست
گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست
وانکه با گرگش مدارا مى‌کند
خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند

در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را مى‌درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمان روایى مى‌کنند

وان ستمکاران که با هم محرمند
گرگ هاشان آشنایان همند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا