زندگینامه افراد موفق گرافیک موفقیت هنر

مارسل دوشان (Marcel Duchamp) موسس جنبش دادائیسم

مارسل دوشان (Marcel Duchamp)

 

مارسل دوشان که بود؟

مارسل دوشان (Marcel Duchamp) با نام  کامل هنری روبرت-مارسل دوشان (متولد ۲۸ ژوئیه ۱۸۸۷، بلینویل، فرانسه – درگذشت ۲ اکتبر ۱۹۶۸، نولی) هنرمند فرانسوی جنبش دادائیسم بود که مرزهای بین آثار هنری و اشیا روزمره را شکست. بعد از احساس ناشی از کشیدن برهنه ای در حال پایین آمدن از پله، او چند تصویر دیگر نقاشی کرد. بی احترامی او به معیارهای زیبایی شناختی متعارف، او را بر آن داشت تا مشهورترین آثار را طراحی کند و نوید یک انقلاب هنری را بدهد. دوشان با دادائیست ها دوستانه بود و در دهه ۱۹۳۰ به سازماندهی نمایشگاه های سورئالیسم کمک کرد. وی در سال ۱۹۵۵ شهروند ایالات متحده شد.

سال های اول

اگرچه پدر دوشان کارمند یک دفتر اسناد رسمی بود، اما این خانواده یک سنت هنری از پدربزرگ داشتند که آن یک نماینده حمل و نقل کاربلد بود. از شش فرزند خانواده دوشان چهار نفر هنرمند شدند. گاستون متولد ۱۸۷۵بعدا به ژاک ویلون معروف شد و ریموند متولد ۱۸۷۶ خود را دوشان-ویلون نامید. مارسل کوچکترین پسر و خواهرش سوزان متولد ۱۸۸۹ هر دو نام دوشان را به عنوان هنرمند حفظ کردند.

هنگامی که مارسل در اکتبر ۱۹۰۴ به پاریس رسید، دو برادر بزرگتر او در موقعیتی بودند که به او کمک کنند. او در خانه نقاشی می کشید و «پرتره ای از مارسل لفرانسوا» را در این دوران طراحی کرد و این نشان می دهد که او قبلاً صاحب سبک و تکنیک دیگری بوده است.

طی چند سال آینده، در حالی که کاریکاتور برای مجلات کمیک می کشید، دوشان با سرعت از روند اصلی معاصر در نقاشی عبور کرد – پس از امپرسیونیسم، تأثیر پل سزان، فوویسم و ​​سرانجام کوبیسم.

او فقط در حال تجربه کردن بود و هیچ فضیلتی را در عادت انداختن یک سبک نمی دید. او نه تنها در پرهیز از تکرار بلکه در تلاش برای تولید اثر منحصر به فرد و یا نمایشگاه مکرر آثارش نیز خارج از سنت هنری بود. به سبک فوویسم، مارسل سه یا چهار سال پس از مرگ جنبش فوویست، بهترین کارهای اولیه خود را نقاشی کرد. پرتره پدر هنرمند نمونه قابل توجهی است.

فقط در سال ۱۹۱۱ شروع به نقاشی کرد، به گونه ای که اثری از کوبیسم را نشان می داد. بهترین دوست او گیلوم آپولینر شاعر از طرفداران سرسخت کوبیسم و ​​هر چیز آوانگارد در هنر بود. یکی دیگر از دوستان نزدیک Duchamp فرانسیس پیکابیا بود، او یک ارتدکس با سبک امپرسیونیسم بود و در سال ۱۹۰۹ نیاز به تغییر کامل را احساس کرد. دوشان این احساس را داشت که کوبیسم بسیار منظم، بسیار ایستا و همچنین “کسل کننده” است. هر دو آنها مستقیماً از “مفهوم گرایی” به یک بیان “غیرعینی” حرکت معنا می شدند. آنها در آنجا با سبک های “آینده نگری” و “انتزاع گرایی” آشنا شدند که البته آنها را فقط به نام می شناختند.

در یک نمایشگاه در سال ۱۹۱۱، دوشان پرتره (Dulcinea) که از یک سری شبح تقریباً تک رنگ و روی هم قرار گرفته بود، را به نمایش گذاشت. در این کنار هم قرار گرفتن مراحل پی در پی حرکت یک بدن واحد، ایده Nude Descending a Staircase ظاهر می شود. تفاوت اصلی بین این دو اثر این است که در اثر قبلی می توان شباهت های کانگورو مانند را تشخیص داد. از طرف دیگر برهنگی، هیچ پرتره برهنه ای وجود ندارد بلکه فقط یک ماشین نزولی است، یک اثر غیرعینی و تقریباً سینمایی که کاملاً در نقاشی جدید بود.

بخوانید!  زندگینامه تیم برتون کارگردان فیلم های بتمن و آلیس در سرزمین عجایب

هنگامی که برهنه در فوریه ۱۹۱۲ به بیست و هشتمین سالن مستقلین آورده شد، کمیته متشکل از دوستان خانواده دوشان، از آویختن نقاشی امتناع کردند. این مردان فقط سبک کوبیسم را می شناختند، با این وجود قادر به پذیرش دید جدید نبودند. یک سال بعد در نمایشگاه آرموری در شهر نیویورک، این تابلو دوباره از میان صدها نفر که به همان اندازه برای مردم تکان دهنده بود، جدا شد. هر چه بود در نهایت باعث شد تا این کار در پاریس بسیار رسوا کننده شود و در نیویورک به یک موفقیت چشمگیر دست یابد، دوشان در ۲۵ سالگی نقاشی را متوقف کرد. اعتقاد رایج این بود که دوشان در کار خود ابعادی کنایه وار، تقریباً تمسخر آمیز از نقاشی وجود داشت و این چیزی بیش از جنبه هر کسی بود که تحمل کند و اعتقاد او به نقاشی را از بین می برد. این عنوان به تنهایی یک شوخی بود که مورد انتقاد واقع شد. حتی کوبیست ها تمام تلاش خود را برای چاپلوسی انجام دادند، اما به نظر می رسید تنها انگیزه دوشان تحریک است.

 

خداحافظ نقاشی

در سال ۱۹۱۲ پس از برهنه، دوشان چند نقاشی دیگر نیز انجام داد. برخی از این آثار به ویژه Le Passage de la Vierge à la Mariée و Mariée که هر دو در مونیخ انجام شده اند، از بهترین آثار آن دوره هستند. باز هم آنها نه کوبیست بودند، نه آینده گرا بودند و نه انتزاعی، اما آنها دیدگاه ویژه دوشان را درباره بدنی که در اصلی ترین انگیزه های آن ادراک می شد، بیان می کردند.

هیچ تردیدی وجود نداشت که به عنوان یک نقاش، دوشان در ردیف با استعدادترین ها قرار دارد. چیزی که او نداشت ایمان به خود هنر بود و او سعی کرد ارزش های زیبایی شناختی را در دنیای جدید خود جایگزین روشنفکری تهاجمی در مقابل جهان به اصطلاح عقل سلیم کند.

در اوایل سال ۱۹۱۳ او مطالعه برای یک قطعه کاملا ناجور را آغاز کرد: عروس برهنه توسط دانشجویان حتی (شیشه بزرگ). به خاطر آن، او کاملاً آنچه را که او هنر شبکیه می خواند، انکار کرد و روش های هندسی طراحی صنعتی را در پیش گرفت. این مانند طرح ماشین بود، اگرچه نمادی بود که ایده های او درباره زن، مرد و همچنین عشق را نیز در بر می گرفت.

شیشه بزرگ همانند برهنه در بین آثار نقاشی مدرن بی نظیر بود. بین سال های ۱۹۱۳ و ۱۹۲۳ دوشان تقریباً به طور انحصاری روی مطالعات مقدماتی و نقاشی واقعی تصویر کار می کرد. خداحافظی او با نقاشی به هیچ وجه خداحافظی برای کار نبود.

در این دوره یک نبوغ او را به سمت کشف اهمیت زیادی در هنر معاصر، اصطلاحاً آماده، سوق داد. در سال ۱۹۱۳ وی چرخ دوچرخه را تولید کرد که به سادگی یک چرخ دوچرخه معمولی بود. در سال ۱۹۱۴ داروخانه شامل یک چاپ تجاری از یک چشم انداز زمستانی بود که وی دو رقم کوچک را یادآور بطری های داروسازان به آن اضافه کرد. نزدیک به ۴۰ سال بود که قبل از درک ارزش های مثبت، جنون قبل از حرکتی مضحک در برابر اهمیت بیش از حد به آثار هنری تلقی می شد. با هنرهای آماده، هنر معاصر به خودی خود به آمیزه ای از خلقت و انتقاد تبدیل شد.

وقتی جنگ جهانی اول آغاز شد، دوشان که از خدمت سربازی معاف بود، تقریباً در انزوای کامل به سر می برد و کار می کرد. وی فرانسه را به مقصد ایالات متحده ترک کرد، جایی که از طریق Armory Show دوست شده بود. هنگامی که در ژوئن ۱۹۱۵ به نیویورک رسید، خبرنگاران از او به عنوان یک مرد مشهور استقبال کردند. استقبال گرم Duchamp از محافل روشنفکری نیز باعث افزایش روحیه اش شد.

بخوانید!  آموزش لب ویو / ورود به لب ویو / Block Diagram - Front Panel

شاعر و مجموعه دار ثروتمند والتر آرنزبرگ استودیویی را برای او در خانه خودش ترتیب داد، جایی که Duchamp  فوراً کار روی شیشه بزرگ را آغاز کرد. با توجه به پیشنهادات زیاد از گالری های هنری در سال ۱۹۱۸ وی شیشه بزرگ را که هنوز ناتمام مانده بود به والتر آرنسبرگ فروخت. او با پول حاصل از این نقاشی و نقاشی دیگر، آخرین بار، نه ماه را در بوینس آیرس گذراند و در آنجا از آتش بس و مرگ برادرش ریموند دوشان-ویلون و آپولینر با خبر شد. در سال ۱۹۱۹ در پاریس با پیکابیا ماند و با اولین گروه دادا ارتباط برقرار کرد. این به مناسبت معروف ترین اثر او بود، عکسی از مونالیزا با سبیل. این عمل بیانگر تمسخر دادائیست ها نسبت به هنر گذشته بود که از نظر آنها بخشی از بدنامی تمدنی بود که وحشت های جنگ تازه پایان یافته را ایجاد کرده بود.

 

کارهای او تا این لحظه فقط ماشین های بالقوه بوده و وقت آن رسیده است که ماشین هایی واقعی، جایگزین شوند. اولین فیلم ها به اپتیک اختصاص داشتند و منجر به ساخت یک فیلم کوتاه با نام Anemic Cinema (1926) شدند. او با این محصولات، از جمله “سوابق گرامافون نوری” به عنوان نوعی مهندس آماتور عمل می کرد. با این حال متواضع بودن نتایج او راهی بود که می توانست بلند پروازهای صنعت را به سخره بگیرد. بقیه اوقات او شیفته بازی شطرنج بود، حتی در مسابقات بین المللی شرکت کرد و رساله ای در این باره در سال ۱۹۳۲ منتشر کرد.

گرچه دوشان با احتیاط از محافل هنری اجتناب می کرد، اما همچنان با گروه سورئالیست در پاریس، متشکل از بسیاری از دوستان سابق دادائیست خود، در تماس بود. هنگامی که در سال ۱۹۳۴ جعبه سبز را منتشر کرد، حاوی مجموعه ای از اسناد مربوط به شیشه بزرگ، شاعر سورئالیست، آندره برتون، اهمیت نقاشی را درک کرد و اولین مطالعه جامع در مورد دوشان را نوشت که در سال ۱۹۳۵ در مجله Minotaure پاریس منتشر شد.

از آن زمان به بعد ارتباط نزدیکتری بین سورئالیست ها و دوشان وجود داشت که به برتون کمک کرد تا از سال ۱۹۳۸ تا ۱۹۵۹ همه نمایشگاه های سوررئالیسم را ترتیب دهد. درست قبل از جنگ جهانی دوم او Boîte-en-valise خود را جمع کرد، یک چمدان شامل ۶۸ مقیاس کوچک بازتولید آثار او. هنگامی که نازی ها فرانسه را اشغال کردند، وی در طی چندین سفر، مواد خود را از مرز عبور داد.

سرانجام او، آن را به شهر نیویورک برد و در آنجا به تعدادی از سورئالیست های تبعیدی از جمله برتون، ماکس ارنست و ایو تانگوی پیوست. وی در برگزاری نمایشگاه سورئالیست در شهر نیویورک در ماه اکتبر و نوامبر ۱۹۴۲ نقش مهمی داشت.

او برخلاف تبعیدی های دیگر، در آمریکا احساس می کرد در خانه است، جایی که دوستان زیادی دارد. در طول جنگ، نمایشگاه شیشه بزرگ در موزه هنرهای مدرن، شهر نیویورک به احیای شهرت او کمک کرد و یک شماره ویژه از مجله هنری View در سال ۱۹۴۵ به او اختصاص یافت. دو سال بعد او دوباره به پاریس  می رود و در یک نمایشگاه سورئالیست به برتون کمک می کند، اما او بی درنگ به شهر نیویورک بازگشت و بیشتر زندگی مانده خود را در آنجا گذراند. وی پس از ازدواج با تینی ساتلر در سال ۱۹۵۴ بیش از هر زمان دیگری در دوران نیمه عمر زندگی کرد و به شطرنج قناعت کرد و با ایجاد روحیه ای برای او شی unexpected عجیب و غیرمنتظره ای را تولید کرد.

بخوانید!  آموزش لب ویو (LabView) / معرفی لب ویو (LabView)

علاقه مندان اداره آثار برهنه اش مرکز گروه آرنزبرگ را به وجود آوردند. با این حال او نمی خواست همه کارها را به عنوان نقاش شروع کند. برای تأمین هزینه های خود، درس های فرانسه می داد. او به آرنزبرگ کمک کرد تا تعداد زیادی از کارهای خود را پیدا کند، از جمله برهنه. آنها یکی از ویژگی های مجموعه آرنزبرگ شدند که به موزه هنر فیلادلفیا واگذار شد.

دوشان علاوه بر شیشه بزرگ که هشت سال دیگر روی آن کار کرد تا اینکه در سال ۱۹۲۳ آن را رها کرد، فقط چند اثر دیگر را انجام داد. یکی اثری با عنوان چشمه بود که او را به اولین نمایشگاه جامعه هنرمندان مستقل در سال ۱۹۱۷ فرستاد. اگرچه وی یکی از بنیانگذاران این انجمن بود، اما او اخراج شد.

دوشان به آرنزبرگ و اچ پی کمک کرد، برای چاپ کتاب “مرد کور” که فقط دو شماره داشت و “رونگ و رنگ” که فقط یک شماره داشت. بعداً با هنرمندی به نام من ری، یک شماره از روزنامه نیویورک دادا را در سال ۱۹۲۱ منتشر کرد.

این زندگی قابل تأمل در حدود سال ۱۹۶۰ قطع شد، زمانی که نسل رو به رشد هنرمندان آمریکایی فهمیدند که دوشان پاسخ بسیاری از مشکلات آنها را یافته است و ناگهان ادای احترام از سراسر جهان به او رسید. نمایشگاه هایی از آثار گذشته Duchamp در آمریکا و اروپا ترتیب داده شد. ماکت های Duchamp که در مجوزهای محدود با اجازه او تولید می شدند، حیرت انگیزتر بود، اما بزرگترین و عجیب ترین هنوز در انتظار نبود. پس از مرگ او در نولی، دوستانش شنیدند که او در ۲۰ سال گذشته مخفیانه روی یک قطعه مهم به نام anttant donnés کار کرده است که اکنون در موزه هنر فیلادلفیا است و از طریق دو سوراخ کوچک در یک در چوبی سنگین، نمایی از معمای دوشان را ارائه می دهد.

 

میراث

مارسل دوشان به عنوان یک هنرمند و ضد هنرمند، یکی از روح های برجسته نقاشی قرن بیستم محسوب می شود. با این حال به استثنای Nude Descending a Staircase آثار او در بیشتر قسمت های زندگی خود توسط مردم نادیده گرفته شدند. تا سال ۱۹۶۰ فقط گروه های آوانگاردی چون سوررئالیست ها ادعا می کردند که وی از اهمیت برخوردار است، در حالی که برای محافل هنری “رسمی” و منتقدان پیچیده به نظر می رسید که او فقط یک فرد عجیب و غریب و چیزی ناکام است.

او بیش از ۷۰ سال داشت که در ایالات متحده به عنوان استاد مخفی ظاهر شد که نگرش کاملاً جدید او نسبت به هنر و جامعه، به دور از منفی یا پوچ گرایی، راه را به سمت هنر پاپ و بسیاری دیگر هدایت کرده بود. او نه تنها هنرهای تجسمی را تغییر داد، بلکه ذهن هنرمند را نیز تغییر داد.

 دیگر آثار مهم مارسل دوشان (Marcel Duchamp)

امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید و در مقاله های بعدی با هنرمندان معروف و مشهور دیگر در سبک های متفاوت و مختلف با شما همراه خواهیم بود.

 

نوشته های مرتبط

تصمیم گیری قاطعانه

مهسا زکی زاده

موفقیت به سراغتان می آید…

مهسا زکی زاده

موفقیت هایی که توسط افراد عجول رها می شوند…

مهسا زکی زاده

دیدگاه خود را ثبت کنید