سه‌شنبه/ 14 تیر / 1401

حکایت ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه قد بود و حقیر

همراهان همیشگی مجله اینترنتی تحلیلک در این مطلب به سومین حکایت باب اول گلستان سعدی با سرآغاز ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه قد بود و حقیر پرداخته ایم.

همراهان همیشگی مجله اینترنتی تحلیلک در این مطلب به سومین حکایت باب اول گلستان سعدی با سرآغاز ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه قد بود و حقیر پرداخته ایم.

حکایت ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه قد بود و حقیر

ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه قد بود و حقیر و دیگر برادرش بلند و خوبروی.

بارییک بار (1) پدر بکراهیتناخوش آیندی (2) و استحقارخوار شمردن (3) در وی نظر همی کرد. پسر بفراستتیزهوشی (4) و استبصاربینادلی (5) بجای آوردفهمید (6) و گفت: ای پدر کوتاه خردمند به از نادان بلند، نه هرچه بقامت مهتر بقیمت بهتر. اَلشّاةُ نظیفَةُ والفیلُ جیفَةُگوسفند پاکیزه است و فیل مُردار.(7)

اَقَلُّ جبال الارضِ طور و اِنَّهُکوچکترین کوه های زمین کوه طور است و همانا
لاَعظَمُ عندَاللهِ قَدراً و منزلاًاز لحاظ قدر و مرتبه در نزد خدا از همه کوه ها بزرگترست (8)

آن شنیدی که لاغری دانا
گفت باری به ابلهی فربه

اسب تازی اگر ضعیف بود
همچنان از طویله ای خر به

پدر بخندید و ارکان دولتبزرگان مملکت (9) بپسندید و برادران بجان برنجیدند.

تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد

هر بیشه گمان نبر که خالی است
باشد که پلنگ خفته باشد

معنی بیت تا مرد سخن نگفته باشد

تا زمانی که یک فرد سخنی نگفته باشد، استعدادها و عیب های آن مشخص نمی شود.

*****

شنیدم که ملک را در آن مدت دشمنی صعب روی نمود. چون لشکر از هر دو طرف روی درهم آوردند اول کسی که اسب در میدان جهانید این پسر بود و گفت:

آن نه من باشم که روز جنگ بینی پشت من
آن منم گر درمیان خاک و خون بینی مرا

کان که جنگ آرد به خون خویش بازی می کند
روز میدان، وان که بگریزد به خون لشکری

حکایت ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه قد بود و حقیر
حکایت ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه قد بود و حقیر

این بگفت و بر سپاه دشمن زد و تنی چند از مردان کاری بینداخت. چون پیش پدر بازآمد زمینِ خدمت ببوسید و گفت:

ای که شخص منت حقیر نمود
تا درشتی هنر نپنداری

اسب لاغر میان بکار آید
روز میدان، نه گاو پرواری

آورده اند که سپاه دشمن بی قیاسبی شمار (10) بود و اینان اندک. طایفه ای آهنگ گریز کردند. پسر نعره ای زد و گفت: ای مردان بکوشید یا جامه زنان بپوشید. سواران را به گفت او تَهَوُربی باکی (11) زیادت گشت و به یک بار حمله بردند. شنیدم که هم درآن روز بر دشمن ظفر یافتند. ملک سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و هر روز نظر بیش کرد تا ولی عهد خویش کرد. برادران حسد بردند و زهر در طعامش کردند. خواهرش از غرفهبالاخانه (12) بدید دریچه برهم زد. پسر دریافت و دست از طعام بازکشید و گفت: مُحال است که هنرمندان بمیرند و بی هنران جای ایشان بگیرند.

کس نیاید به زیر سایه‌ی بوم
ور همای از جهان شود معدوم

پدر را از این حال آگهی دادند. برادرانش را بخواند و گوشمالی بواجبچنان که لازم و شایسته بود (13) بداد. پس هریک را از اطراف بلاد حصّه ای مَرضیّسهمی پسندیده (14) معین کرد تا فتنه بنشست و نزاع برخاستاختلاف فرو نشست و جنگ و جدال رفع شد (15) که گفته اند: ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.

نیم نانی گر خورد مردخدای
بذل درویشان کند نیمی دگر

مُلک اقلیمی بگیرد پادشاه
همچنان دربند اقلیمی دگر

معنی لغات دشوار حکایت ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه قد بود و حقیر

1- یک بار

2- ناخوش آیندی

3- خوار شمردن

4- تیزهوشی

5- بینادلی

6- پی برد، دریافت، فهمید

7- گوسفند پاکیزه است و فیل مُردار. به این معنا که گوشت گوسفند با کوچکی اندام حلال و پاک است و فیل با وجود جثه بزرگ وقتی کشته شود مُردار و ناپاک است

8- کوچکترین کوه های زمین کوه طور است و همانا از لحاظ قدر و مرتبه در نزد خدا از همه کوه ها بزرگترست

9- بزرگان مملکت

10- بی شمار

11- بی باکی، بی پروایی

12- بالاخانه

13- چنان که لازم و شایسته بود

14- بهره ای (سهمی) پسندیده

15- اختلاف فرو نشست و جنگ و جدال رفع شد

امیدواریم از مطالعه حکایت ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه قد بود و حقیر بهره کافی برده باشید.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

1 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x
()
x