ادبیات زندگینامه افراد موفق

زندگینامه مولانا جلال الدین محمد مولوی / بخش دوم

زندگینامه مولانا جلال الدین محمد مولوی

مولانا جلال الدین محمد مولوی

مطابق روایات سلطان ولد پسر مولانا در ولدنامه، عشق مولانا به شمس مانند جستجوى موسى است از خضر که با مقام نبوت و رسالت و رتبه کلیم اللهى باز هم مردان خدا را طلب مى‏ کرد و مولانا نیز با همه کمال و جلالت در طلب اکملى روز مى‏ گذاشت تا اینکه شمس‏ را که از مستوران قباب غیرت بود به دست آورد و مرید وى شد و سر در قدمش نهاد و یک باره در انوار او فانى گردید و او را به خانه خویش خواند.

mmurgzpwvd 300x201 - زندگینامه مولانا جلال الدین محمد مولوی / بخش دوم

شمس الدین به مولانا چه آموخت و چه فسون ساخت که چندان فریفته گشت و از همه چیز و همه کس صرف‏ نظر کرد و در قمار محبت نیز خود را در باخت بر ما مجهولست ولى کتب مناقب و آثار بر این متفق است که مولانا بعد از این خلوت روش خود را به دل ساخت و به جاى اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست و چرخیدن و رقص بنیاد کرد و بجاى قیل و قال مدرسه و جدال اهل بحث گوش به نغمه جانسوز نى و ترانه دلنواز رباب نهاد.

یاران و شاگردان و خویشان مولانا که با چشم هاى غرض‏ آمیز به شمس مى‏ نگریستند و او را مردى لاابالى و بیرون از طور معرفت مى‏ شناختند به شیخى و پیشوائى او رضا نمى ‏دادند و تمکین و تسلیم مولانا که شیخ و شیخ‏ زاده و مفتى بود بر ایشان گران مى‏ آمد. اهل قونیه و اکابر زهاد و علما هم از تغییر روش مولانا خشمگین شدند و چنان ثلمه و رخنه عظیم که از تبدل حال آن فقیه مفتى و حامل لواء علوم صحابه و اکابر ماضین در بنیان شرع محمدى راه یافت بر خود هموار نمى‏ کردند بدین جهت کافه خلق قونیه بجوش آمدند و از سر غیرت و حسد درهم شده هیچ‏کس را معلوم نشد که او چه کس است و از کجاست. مریدان نیز تشنیع آغاز کردند و به شکایت پرداختند.

شمس الدین از گفتار و رفتار مردم متعصّب قونیه و یاران مولانا که او را ساحر مى‏ خواندند رنجیده‏ خاطر گشت و هذا فراق بینى و بینک برخواند. آن غزل هاى‏ گرم و پرسوز مولانا و اصرار و ابرام و عجز و نیاز عاشقانه او هم در شمس کارگر نیفتاد. سر خویش گرفت و برفت و این‏ سفر روز پنجشنبه ۲۱ شوال ۶۴۳ واقع گردید و بنابراین تمام مدت مصاحبت این دو تقریبا شانزده‏ ماه بوده است.

qc6g quote 1540746670067 300x183 - زندگینامه مولانا جلال الدین محمد مولوی / بخش دوم

مولانا در طلب شمس بقدم جد ایستاد، قرب ماهى طلب مى‏ کردند اثرى پیدا نشد ولى گویا آخرالامر خبر یافت که اینک مطلع شمس دمشق شام است، نامه و پیام متواتر کرد و پیک در پیک فرستاد.

بخوانید!  زندگینامه افراد موفق: زندگینامه دکتر سید علی ملک حسینی پدر پیوند کبد ایران

این نامه ‏ها آخرالامر در دل شمس تأثیر بخشید و ظاهرا مایل گردید که بار دیگر بجانب آن یار دلسوخته عنان مهر برتابد. یاران مولانا هم که در نتیجه‏ غیبت شمس و پژمردگى و دلتنگى مولانا از دیدار و حلاوت گفتار و ذوق تربیت و ارشاد او بى‏ بهره مانده و مورد بى‏ عنایتى شیخ کامل عیار خود واقع گردیده بودند از کرده خود نادم و پشیمان شدند و دست انابت در دامن عفو و غفران مولانا زدند. مولانا عذرشان بپذیرفت و فرزند خود سلطان ولد را به طلب شمس روانه دمشق کرد.

تمام مدت‏ اقامت شمس در دمشق بیش از ۱۵ ماه نکشید و اینکه دولتشاه‏ گوید که شمس به تبریز رفت و مولانا بطلب او عزم تبریز نمود و او را با خود به روم آورد اشتباه است چه سلطان ولد که خود در این وقایع حاضر بوده و افلاکى نیز این قضیه را روایت نکرده ‏اند.

 

بازگشت شمس الدین به قونیه‏

بنا به روایت ولدنامه‏ و دیگر کتب، مولانا سلطان ولد را به عذر خواهى از گناه و گستاخى مریدان نزد شمس الدین فرستاد و به لابه و عجز تمام درخواست کرد که از جرم و ناسپاسى یاران تنگ ‏حوصله تنگ‏ مغز درگذرد و بار دیگر آن ابر وار باران لطف و کرم بر سر بوستان و شورستان ببارد و چون ناقص‏ طبعان ترش‏روى گوهر خویش پدید کردند او نیز که معدن کمال و کان حلاوتست کار خود کند و دوستان را به تلخى فراق باز نگذارد.

سلطان ولد به فرمان پدر با بیست تن‏ از یاران براى آوردن آن صنم‏ گریزپا ساز سفر کرد و همچنان در سرما و گرما راه و بیراه در نوشت تا در دمشق‏ شمس الدین را دریافت و ره‏آوردى که به امر پدر از نقود با خود آورده بود نثار قدم وى کرد و پیغام هاى پرسوز و گداز عاشق هجران‏ دیده را بلطف تمام بگوش معشوق بى‏ پروا رسانید.

دریاى مهر شمس جوشیدن گرفت و گوهرهاى‏ حقائق و معارف بر سلطان ولد افشاند و خواهش مولانا را بپذیرفت و عازم قونیه گردید (سنه ۶۴۴).

سلطان ولد بندگی ها نمود و بیش از یک ماه از سر صدق و نیاز نه از جهت حاجت پیاده در رکاب شمس راه مى‏ سپرد تا به قونیه رسید و مولانا از غرقاب حسرت رها شد و خاطرش چون گل از نسیم صبا بشکفت و مریدان نیز پوزش ها کردند و باز روى به شمس و مولانا آوردند و هریک به قدر وسع و به اندازه طاقت خویش خوان نهادند و سماع دادند و مولانا با شمس چندى تنگاتنگ صحبت داشت تا اینکه:

بخوانید!  غرق در بوسه حافظ؛ به بهانه زادروز محمدرضا شجریان

باز گستاخان ادب بگذاشتند
تخم کفران و حسدها کاشتند

مردم قونیه و مریدان در خشم آمدند و بدگوئى شمس آغاز کردند و مولانا را دیوانه و شمس را جادو خواندند و سخن آشفتگى مولانا نقل مجالس علما و داستان هر کوچه و بازار شد و ظاهرا علت شورش فقها و عوام قونیه اولا آن بود که مولانا پس از اتصال به شمس ترک تدریس و وعظ گفته بسماع و رقص نشسته و نیز جامه فقیهانه را بدل کرد و فرمود از هند بارى فرجى ساختند و کلاه از پشم عسلى بر سر نهاد و گویند در آن ولایت جامه هند بارى را اهل عزا مى ‏پوشیدند.

7227c1a4bb5b3584157f43a4520796e8 300x268 - زندگینامه مولانا جلال الدین محمد مولوی / بخش دوم

 

غیبت و استتار شمس الدین‏

بنا به روایات ولدنامه چون یاران به کین شمس الدین کمر بستند و به جدّ به آزار وى برخاستند شمس دل از قونیه برکند و عزم کرد که دیگر بدان شهر پرغوغا باز نیاید و چنان رود که خبرش به دور و نزدیک نرسد و از وى نومید شوند و به مرگش هم داستان گردند و این سخن با سلطان ولد در میان نهاد.

جستجوى مولانا از شمس و دو بار مسافرت او به دمشق هم در طلب شمس دلیل دیگر بر درستى اشعار ولدنامه تواند بود، چه اگر این حادثه بر مولانا مسلم شده بود که شمس را کشته اند، مدت دو سال در صدد جستجوى شمس برنمى‏ آمد و شهر به شهر و کو به کو به امید دیدارش نمى‏ گشت.

 

مسافرت هاى مولانا به دمشق در طلب شمس‏

ظاهرا پس از فحص و جستجوى بسیار از مجموع اخبار بر مولانا مسلم شد که اینک مشرق آفتاب عشق دمشق است و شمس الدین در آن ناحیت که اقامتگاه مردان خدا و جاى مراقبت هفت‏ تنان و ابدال است دور از حسد و طعنه روز کوران و دشمنان خورشید فاش به سر مى برد.

 

آثار مولانا

آثار کتبى مولانا را به دو قسمت (منظوم- منثور) تقسیم توان کرد، اما آثار منظوم عبارتست از:

 

غزلیات‏

این بخش از آثار مولانا معروف به کلیات یا دیوان شمس است. چه مولانا در پایان و مقطع پیشتر آنها به جاى ذکر نام یا تخلص خود و برخلاف معمول شعرا به نام شمس تبریزى تخلص مى‏ کند، چنانکه هرگاه کسى از روابط مولانا و شمس مطلع نباشد گمان مى‏ کند که شمس یکى از غزل‏ سرایان فارسى بوده و این ابیات نغز نظم کرده اوست، در صورتى‏ که هیچ‏ کس او را به سمت شاعرى نمى‏ شناسد.

بخوانید!  آرامش برگ را می خواهی یا آرامش سنگ را؛ مجموعه داستان های شیوانا

 

مثنوى‏

مثنوى در اصطلاح ادبا اطلاق مى‏ شود بر اشعارى که هر دو مصراع آن یک قافیه داشته و مجموع به حسب وزن متحد و از جهت روى مختلف باشد و این‏گونه شعر از قدیم‏ ترین عهد در زبان فارسى معمول بوده و از همان تاریخ که شعر فارسى رواج گرفته شعرا به مثنوى سرائى زبان گشوده‏ اند، مانند کلیله و دمنه رودکى‏ و آفرین ‏نامه ابو شکور. ولى امروز هرجا مثنوى گفته شود بى ‏اختیار مثنوى مولانا جلال الدین به خاطر مى‏ گذرد.

باعث ظهور این نغمه آسمانى و نواى یزدانى حسام الدین چلبى بود که از مولانا درخواست تا به وزن حدیقه سنائى یا منطق الطیر عطار کتابى که جامع اصول طریقت و حاوى اسرار عرفان باشد منظوم سازد و مولانا به خواهش وى همت به نظم مثنوى که ۱۸ بیت اول آن را سروده و نوشته بود برگماشت و ما بین سنه ۶۵۷ و ۶۶۰ دفتر اول را به هم پیوست و پس از آنکه جزء دوم را به سال ۶۶۲ آغاز نمود بى‏ هیچ فترتى تمام شش دفتر را به سلک نظم درکشید و تا آنگاه که فرصتى در وقت و نشاطى در دل بود خاطر بدین کار مصروف مى‏ داشت.

 

رباعیات

این قسمت از آثار مولانا در مطبعه اختر (اسلامبول) به سال ۱۳۱۲ هجرى قمرى به طبع رسیده و متضمن ۱۶۵۹ رباعى یا ۳۳۱۸ بیت است که بعضى از آنها به شهادت قرائن از آن مولاناست و درباره قسمتى هم تردید قوى حاصل است و معلوم نیست که انتساب آن به وى درست باشد.

زندگینامه مولانا جلال الدین محمد مولوی

 

آثار منثور مولانا

فیه ما فیه‏

این کتاب مجموعه تقریرات مولاناست که در مجالس خود بیان فرموده و پسر او بهاء الدین معروف به سلطان ولد یا یکى دیگر از مریدان یادداشت کرده و بدین صورت درآورده است.

 

مکاتیب‏

این نسخه مجموعه مکتوبات مولاناست به معاصرین خود و دو نسخه آن در کتابخانه دارالفنون اسلامبول موجود است و یکى از معتقدان مولانا (بنام محمد فریدون نافذ) در صدد طبع آن مى ‏باشد.

 

مجالس سبعه‏

و آن عبارتست از مجموعه مواعظ و مجالس مولانا یعنى سخنانى که به وجه اندرز و بطریق تذکیر بر سر منبر بیان فرموده است.

 

** برگرفته از کتاب زندگینامه مولانا جلال الدین محمد مولوی استاد بدیع الزمان فروزانفر **

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

باب اول گلستان سعدی؛ درسیرت پادشاهان (قسمت دوم)

محمد زکی زاده

ذکر حکایتی از مقالات شمس تبریزی

محمد زکی زاده

پریچهر ( قسمت سی و چهارم )

ارغوان فاطمی

دیدگاه خود را ثبت کنید