ادبیات

شرحی بر نی نامه مثنوی معنوی مولانا

مولوی - مثنوی - داستان

شرحی بر نی نامه مثنوی معنوی مولانا

 

درباره نی نامه

به اتفاق روایات آنگاه که حسام الدین چلپی مشاهده کرد که برای یاران مولانا هیچ اثر منظومی که اصول عرفان و تصوف را در بر داشته باشد پدید نیامده است لذا از خدمت مولانا درخواست کرد که به سبک و سیاق الهی نامه یا منطق الطیر اثری درسی و آموزشی به نظم کشد. مولانا نیز بیدرنگ دست به دستار خود فرو برد و کاغذی برون آورد که مشتمل بر هیجده بیت اول مثنوی بود و آن را حسام الدین داد.

 

عبدالرحمن جامی در کتاب نفحات الانس این واقعه را چنین نقل می کند:

چون شیخ صلاح الدین به جوار رحمت حق پیوست عنایت مولانا و خلافت وی به چلپی حسام الدین منتقل شد و سبب نظم مثنوی آن بود که چون چلپی حسام الدین میل اصحاب را به الهی نامه حکیم سنایی و منطق الطیر شیخ فریدالدین عطار و مصیبت نامه وی دریافت از خدمت مولانا درخواست کرد که اگر چنانچه به طرز الهی نامه سنایی یا منطق الطیر کتابی منظوم گردد تا دوستان را یادگار بود غایت عنایت باشد. مولانا فی الحال از سر و دستار خود کاغذی به دست چلپی حسام الدین داد و در آنجا هیجده بیت اول مثنوی نوشته بود.

در ادامه به این هجده بیت دیباچه دفتر اول مثنوی که به نی نامه نیز معروف است می پردازیم.

دفتر اول
دیباچه

 

بشنو این نی چون حکایت می‌کند
از جدایی ها شکایت می‌کند

 

از این نی بشنو که چگونه از فراق سخن می گوید و از جدایی ها و ایام هجران شِکوه می کند.

نی تمثیلی است از انسان کامل و ولی واصل.

در شرح مثنوی معنوی مولوی، دفتر اول آمده است که؛

نیکلسون با توجه به شارحان پیش از خود نیز می گوید: نمی توان تردید کرد که نی بطور کلی روح ولی یا انسان کامل را می نمایاند که به سبب جدایی خود از نیستان یعنی آن عالم روحانی که در مرتبه پیش از وجود مادی آنجا وطن داشت نالان است و در دیگران نیز همین اشتیاق را به وطن حقیقی شان زنده می سازد.

 

کز نیستان تا مرا بُبریده‌اند
در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

 

از همان روزی که مرا از اصل و خاستگاهم جدا کرده اند، مرد و زن همراه ناله های من از درد فراق ناله های جانگداز سر داده اند.

 

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق

 

دلی می خواهم که از درد و سوز فراق پاره پاره شده باشد تا برای چنین دلی از درد اشتیاقم به وصال سخن بگویم.

بخوانید!  علامه علی اکبر دهخدا و چرند و پرند (قسمت چهارم)

واضح است که شکایت نی یا مولانا را کسی می تواند بشنود و فهم کند که خود درد مهجوری کشیده و سینه ای به زخم هجران پاره پاره داشته باشد و جمله مَن لَم یَذُق لَم یَدُر ویا لَم یَعرِف (کسی که چیزی را نچشیده است آن را درنیافته یا نشناخته است) اشارتی بدین معنی تواند بود.

همچنین در ترجمه رساله قشیریه روایتی آمده است که:

یوسف بن الحسین در نزدیک خواص شد و چند روز بود تا از عیادت و تعهد او غافل مانده بود. وی را گفت هیچ چیزت آرزو می کند؟ گفت پاره جگر بریان آرزو همی کند.

 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش

 

هرکسی که از اصل و مبدأ خود دور افتاده باشد، سرانجام به تکاپو می افتد و روزگار وصال خود را می جوید تا بدان نائل شود.

این بیت اشاره به سیر کمالی موجودات و به خصوص انسان دارد.

مولانا در مجالس سبعه می گوید:

عجیب صعب و دشوار و غریب آن باشد که قطره تنها مانده در بیابان، کوهساری یا دهان غاری یا در بیابان بی زنهاری از آزروی دریا که معدن آن قطره است. آن قطره بی دست و پا تنها مانده بی پا و پاافزار، بی دست و دست افزار از شوق دریا یار بی مدد سیل و یار غلطان شود و بیابان را می بُرد به قدم شوق سوی دریا می دواند بر مرکب ذوق.

 

من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

 

من برای اینکه همدم و همرازی پیدا کنم و درد فراق را با او در میان بگذارم در میان هر جمعیتی حاضر شدم و ناله ها کردم. هم با آنان که حالی نازل دارند حشر و نشر کردم و هم با آنان که حالی عالی دارند.

در دفتر اول شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی آمده است:

خوش حال آن کسی است که با استماع نغمه، در معرفت و حضور به روی او گشوده گردد و بدحال کسی است که فسق و فجور در باطنش پیدا شود و یا محبت مال و جاه در طبیعت او هویدا گردد.

 

هرکسی از ظنِّ خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من

 

هر کس از روی وهم و گمان خود با من یار و همراه شد ولی هیچکس از اسرار درون من واقف نشد.

ظنّ و گمان حرامیان طریق سالکان و اهریمنان سبیل طالبان اند. اگر سالک نتواند از کمند این دزدان راه برهد به منزلگه حقیقت نرسد.

 

سرِّ من از نالهٔ من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست

بخوانید!  شرحی بر غزل حافظ / غزل دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را

 

هرچند رازهای درونی ام در ناله های من نهفته و از آن جدا نیست و به گوش هرکس می رسد ولی چشم را آن بینایی و گوش را آن شنوایی نیست که به اسرار نهفته من پی ببرد.

استاد فروزانفر در شرح مثنوی شریف می فرمایند:

هرکس را از گفتار و آهنگ سخن می توان شناخت، زیرا اعمال و حرکات خارجی از احوال نفسانی منبعث می شود و به عقیده مولانا گفتار و عمل انسان شاهد و گواه کیفیات روحی اوست و از این راه می توان به ضمیر و درون هر کس پی برد.

 

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست

 

مثالی می زند و می گوید: به عنوان مثال با اینکه جسم و جان به هم پیوسته اند و هیچکدام از دیگری پوشیده و نهفته نیست ولی کسی اجازه ندارد که جان را ببیند. یعنی آنان که اسیر جسم و جسمانیات هستند نمی توانند روح لطیف را ادراک کنند.

 

آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد

 

این نغمه نی در واقع آتش است. یعنی کلام گرم و آتشین اولیاءالله است و معلول بادها و هواهای نفسانی نیست و هرکس که از این آتش بهره ای ندارد عدمش به ز وجود.

 

آتش عشق است کاندر نی فتاد
جوشش عشق است کاندر می فتاد

 

اگر نی به ناله و حنین پُر سوز و گداز می افتد به خاطر آتش عشقی است که در آن افتاده است و موجب نوای حزین آن شده است و اگر باده می جوشد آن هم به خاطر جوشش عشق است.

 

نی حریف هرکه از یاری بُرید
پرده‌هایش پرده‌های ما درید

 

انسان کامل که همچون نی نوای الهی می سراید یار و مصاحب آن کسی است که از همه تعلّقات و آویزش های دنیوی اش بُریده باشد. آن مقامات معنوی اولیا حجاب های ظلمانی و نورانی سالکان را از هم بدرد.

 

همچو نی زهریّ و تریاقی که دید؟
همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟

 

آیا تاکنون کسی زهر و پادزهری مانند نی دیده است؟ معلوم است که ندیده است و آیا تاکنون کسی همدم و مشتاقی مانند نی دیده است؟ مسلما ندیده است.

 

نی حدیث راه پر خون می‌کند
قصه‌های عشق مجنون می‌کند

 

نی از راه پُر خون سخن می گوید. یعنی انسان کامل از راه پُر مشکل و خطرناک عشق ربّانی حرف می زند و داستان هایی از عشّاق پاکباز و مجنون صفت بازگو می کند.

 

محرم این هوش جز بی هوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست

بخوانید!  سه شخصیت ممتاز مولوی از نگاه جلال الدین همایی

 

این هوش محرمش تنها کسانی هستند که از عقل معاش بی هوش اند. یعنی اسرار حقیقت را تنها اهل فناء که از غیر حق بیهوش اند درک توانند کرد و نا اهلان و منکران در مقابل این اسرار کر و گنگ هستند. چنان که طالب زبان تنها گوش است و هیچ عضو دیگری الفاظ را که به وسیله زبان گفته می شود نمی تواند بشنود پس تا شخص لوح ضمیر را از اوهام و خیالات نپردازد راز حقیقت را درک نتواند کردن.

 

در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد

 

در غم عشق ما روزها از پی هم آمد و عمر سپری شد و ایام و اوقات توأم با سوز و گداز گردید. یعنی درد طلب عشاق و میل به وصال در آنان دائمی است و لحظه ای منقطع نمی شود.

 

روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

 

اگر این روزهای پر سوز سپری شد و عمر گذشت بگو: ای عمر بگذر که از گذر تو هیچ باکی ندارم اما تو ای حضرت معشوق عنایات و الطافت هماره متوجه ما باشد که تویی پاک و منزه و همچون تو کسی منزه نیست.

 

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزی است روزش دیر شد

 

بجز ماهی هرکس از آب سیر می شود. زیرا حیات ماهی فقط در آب میسر است. همینطور عاشق صادق نیز بدون عشق و طلب حضرت معشوق زندگی نتواند کرد. پس مایه حیات عاشق عشق است و هرکس که از آب عشق و عرفان بی نصیب باشد روحی پژمرده و افسرده دارد.

مولانا در جاهای مختلف و بسیار عاشق صادق را به ماهی تشبیه کرده است.

درکتاب احادیث و قصص مثنوی، دکتر فروزانفر در ذیل این بیت حکایتی از تذکره الاولیا آورده اند:

حکایت ذیل در بیان این نکته نموداری قوی است: نقل است که یحیی معاذ_رحمهالله علیه_ نامه ای نوشت به بایزید. گفت چه گویی در کسی که قدحی شراب خورد و مست ازل و ابد شد؟ بایزید جواب داد که من آن ندانم. آن دانم که اینجا مرد هست که در شبانروزی دریاهای ازل و ابد درمی کشد و نعره هَل مِن مَزید می زند.

 

در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام

 

شخص خام نمی تواند احوال پختگان را دریابد زیرا حال آنان را نمی توان با الفاظ و عبارات درک کرد. حال که چنین است پس باید سخن را کوتاه نمود و دم فرو بست.

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

 

نوشته های مرتبط

یلدا؛ شب عاشقان بی دل

زهرا فخرایی

در محضر حافظ شیرازی /غزل نهم

محمد زکی زاده

باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان ( قسمت آخر )

محمد زکی زاده

دیدگاه خود را ثبت کنید