دوشنبه/ 8 آذر / 1400

غزل 159 حافظ (نقد صوفی نه همه صافی بی‌ غش باشد) به همراه شرح

شرح غزل 159 حافظ / نقد صوفی نه همه صافی بی‌ غش باشد

نقد صوفی نه همه صافی بی‌ غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی
شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد

خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب
ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

غم دنیی دنی چند خوری باده بخور
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد

دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش
گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 159 حافظ / نقد صوفی نه همه صافی بی‌ غش باشد
شرح غزل 159 حافظ / نقد صوفی نه همه صافی بی‌ غش باشد

شرح غزل 159 حافظ (شرح غزل نقد صوفی نه همه صافی بی‌ غش باشد)

نقد صوفی نه همه صافی بی‌ غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

سرمایه و هستی صوفی همه خالص و بی غش نیست. چه بسیار خرقه هایی که فقط شایسته سوزاندن است.

غش: تزویر، تقلب، چیزی بی ارزش در یک چیز باارزش

صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی
شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد

صوفی ما در سحرگاه آن قدر ورد و دعا می خواند که از خود بی خود می شد. اکنون او را ببین که در شامگاهان چگونه از شراب مست و بی خویش است.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

چه خوش است که تجربه و عمل را محک قرار دهیم تا هر کس که در او ناخالصی است، روسیاه و شرمنده شود.

مضمون این بیت احتمالا از سخن معروف امام علی (ع) الهام گرفته است که می فرمایند: عندالامتحان یکرم الرجل اویهان (هنگام امتحان است که انسان سربلند یا سرشکسته می شود.)

خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب
ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد

بیت را به دو گونه می توان معنی کرد:

1. بدان گونه که ساقی با خط های زیبای خود آرزوی عاشقان را نقش بر آب می کند و بر باد می دهد، چه بسیار چهره های عاشقان که از اشک خونینشان پر نقش و نگار خواهد شد.

2. بدان گونه که خط زیبای ساقی بر چهره او یا جام شراب جلوه گری می کند و نقش می بندد، چه بسیار چهره های عاشقان که به اشک خونین منقش خواهد شد.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

کسی که در نعمت و آسایش زندگی کرده و سختی های روزگار را نچشیده است به درگاه معشوق راه نمی یابد چرا که عاشقی فقط شیوه رندان بلا دیده است.

تنعم: در نعمت و آسایش زیستن

غم دنیی دنی چند خوری باده بخور
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد

تا کی می خواهی غم دنیای پست و ناپایدار را بخوری؟ باده بنوش که حیف است دل انسان به چیزهای پست مضطرب و پریشان باشد.

دنی: پست و بی ارزش

مشوش: پریشان

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش
گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد

این بیت را نیز می توان به دو گونه معنی کرد:

1. اگر حافظ از دست ساقی ماه رو شراب بنوشد بر سر این باده نوشی همه هستی خود را که دلق و سجاده ای بیش نیست، به باده فروش به گرو خواهد داد.

2. اگر باده فروش از دست ساقی ماه رو شراب به حافظ بنوشاند، عاقبت، حافظ بر سر این باده نوشی دلق و سجاده خود را نزد باده فروش به گرو خواهد داد.

 

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا