شب بیست و یکم

شازده ی عزیز

چند روز است فرخ را نمی بینم.

راستش را بخواهید کمی نگرانم.

می ترسم دیگر نتوانم او را ببینم.

من که نشانی از او ندارم برای همین خیلی دلهره دارم….

یعنی چه اتفاقی ممکن است افتاده باشد؟ خیلی میترسم..

دلم هم به شدت برایش تنگ شده است.

چون چند روز است که ناراحتم، مادر صدایم کرد و علتش را پرسید.

من مانده بودم چه بگویم، گفتم یکی از دوستان مدرسه ام ناخوش است…

طفلک کلی برای دوست ناشناس من ناراحت شد غافل از اینکه نمی داند کسی که ناخوش است دختر خودش است.

 

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!
بی نشان؛ در محضر هوشنگ ابتهاج

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید