پریچهر ( قسمت سی ام )

0
پریچهر

شب سى ام

 

شازده عزیز

خواب هایم پریشان شده اند.

دلم میخواهد زودتر روزى که قرار است به خانه ژانت بروم فرا رسد.

شب ها در خیال خوش فرخ به خواب میروم و روزهارا با فکر او سپرى میکنم.

حالا که این نامه را می نویسم شهریار اینجا زیر لحاف سبز من خوابیده است.

خودش به مادر گفت امشب میخواهم پیش پریچهر بخوابم، منم با کمال میل قبول کردم.

همانطور که جدایى از زیور برایم سخت بود، دوری از شهریار هم سخت است…

باید شمع را خاموش کنم وگرنه از نور آن برادرم بیدار می شود، هرچند شب هاى من با برق چشمان سیاه فرخ روشن است.

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  مجموعه داستان های شیوانا؛ با لبخندت شادم و با اشک هایت غمگین...

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید