یکشنبه/ 14 آذر / 1400

شرح غزل 145حافظ / چه مستی است ندانم که رو به ما آورد

شرح غزل 145 حافظ / چه مستی است ندانم که رو به ما آورد

در این مطلب به غزل 145 حافظ با مطلع چه مستی است ندانم که رو به ما آورد پرداختیم و ضمن ارائه نسخه صحیح این شعر به شرح و تفسیر آن پرداخته ایم.
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp

غزل 145 حافظ (چه مستی است ندانم که رو به ما آورد) به همراه شرح

شرح غزل 145 حافظ / چه مستی است ندانم که رو به ما آورد

چه مستی است ندانم که رو به ما آورد
که بود ساقی و این باده از کجا آورد

تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر
که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن
که باد صبح نسیم گره گشا آورد

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد
بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد

صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است
که مژده طرب از گلشن سبا آورد

علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست
برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم
که حمله بر من درویش یک قبا آورد

فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند
که التجا به در دولت شما آورد

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 145حافظ / چه مستی است ندانم که رو به ما آورد
شرح غزل 145حافظ / چه مستی است ندانم که رو به ما آورد

شرح غزل 145حافظ (غزل چه مستی است ندانم که رو به ما آورد)

چه مستی است ندانم که رو به ما آورد
که بود ساقی و این باده از کجا آورد

نمی دانم این چه مستی است که به ما رو آورد و ما را گرفتار کرد و ساقی که بود و این باده را از کجا آورد؟

تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر
که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

تو هم شراب به دست آور و به صحرا برو زیرا مرغ خوش آواز ساز خوش اهنگی آورده است.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن
که باد صبح نسیم گره گشا آورد

ای دل مانند غنچه از کار گره خورده شکایت نکن زیرا نسیم سحری با وزش ملایم خود گره از کار می گشاید.

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد
بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد

بهار است و گل سرخ و نسرین به باغ آمده اند که رسیدنشان به خیر و خوبی باد. بنفشه شاد و زیبا آمد و یاسمن به باغ طراوت و صفا بخشید.

صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است
که مژده طرب از گلشن سبا آورد

نسیم سحری که پیک عاشقان است، در خوش خبری مانند هدهد سلیمان است که مژده شادی و نشاط از گلشن سبا یعنی دیار دوست آورد.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست
برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد

چاره ناتوانی دل عاشق من ناز و غمزه ساقی است. ای دل سر بلند کن که طبیب آمد و با خود دوا آورد.

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

ای شیخ از من که پیرو پیر خرابات هستم، آزرده خاطر نشو زیرا تو تنها به من وعده دادی ولی پیر میکده مرا با نوشاندن شراب حقیقی سرمست کرد و به مراد رساند.

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم
که حمله بر من درویش یک قبا آورد

بنازم به تنگ چشمی آن ترک سپاهی و یا آفرین بر چشم خمار و زیبای ترک سپاهی غارتگر، به جای ربودن دل و مال ثروتمندان بر من عاشق تهی دست یک لاقبا حمله کرد و همه چیز مرا به تاراج برد.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند
که التجا به در دولت شما آورد

اکنون آسمان به میل و رغبت، مطیع و بنده حافظ است زیرا که او به درگاه تو پناه آورده است.

به طوع: به میل و رغبت

التجا: پناه

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا