شنبه/ 24 مهر / 1400

غزل 69 حافظ (کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست) به همراه شرح

شرح غزل 69 حافظ / کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست

کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست

چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

روی تو مگر آینه لطف الهیست
حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست

نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم
مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست

از بهر خدا زلف مپیرای که ما را
شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست

بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز
در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست

تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است
جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست

دی می‌شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست

گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست

عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت
با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست

در صومعه زاهد و در خلوت صوفی
جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست

ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ
فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 69 حافظ / کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
شرح غزل 69 حافظ / کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست

شرح غزل 69 حافظ (غزل کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست)

کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست

زلف پیچ در پیچ تو مانند دام بلایی است که بر سر عاشقان گسترده شده است و کسی را نمی توان یافت که بر سر راهش دام بلای عشقی نباشد.

افتاده: بیچاره، عاجز

دوتا: خمیده

چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست

آنجا که جاذبه نگاهت دل زاهدان و گوشه نشینان را می برد و عاشق می کند اگر ما در پی دل همراه تو شده ایم، گناه ما نیست بلکه گناه از چشم مست توست که این گونه راهزن دل شده است.

روی تو مگر آینه لطف الهیست
حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست

همانا چهره زیبای تو آینه ای است که لطف و رحمت حق در آن نمایان است و البته چنین است و در این سخن هیچ گونه ریا و تزویر نیست.

مگر: همانا، البته

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم
مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست

نرگس در آرزوی تقلید از چشم خمار و مست تو است. آفرین بر این چشم که حتی نرگس را وادار به پیروی از آن کرده است. به عبارت دیگر نرگس چه بی حیا و وقیح است که خواهان تقلید از غمزه چشم توست. آری این مسکین و ناتوان، مست و بی خبر است و از سر خود خبر ندارد و در چشمش حیا و شرمی نیست.

از بهر خدا زلف مپیرای که ما را
شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست

به خاطر خدا زلف خود را شانه نزن و آن را زینت نکن زیرا هر شب با باد صبا که بوی خوش گیسویت را می پراکند و راز دل ما را فاش می سازد، در جنگ و ستیز هستم.

بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز
در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست

ای شمع دل افروز به سوی ما بازگرد که تا رفته ای، بی روی زیبایت در بزم یاران باده نوش اثری از نور و روشنایی نیست.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است
جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست

غمخواری غریبان و آوارگان سبب ذکر خیر و خوشنامی است. ای جان مگر این قاعده و روش در شهر شما مرسوم نیست که توجهی به من غریب نمی کنی؟

تیمار: غمخواری و خدمت

دی می‌شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست

معشوق دیروز بر من می گذشت. به او گفتم ای بت زیبا به عهد و پیمانی که بسته ای وفا کن و او در پاسخ گفت ای خواجه فکر تو خطاست. در این عهد وفا یافت نمی شود.

دی: دیروز، دیشب

شدن: رفتن

صنم: بت، استعاره از معشوق زیبارو

گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست

اگر در طریق عشق پیرمغان را مرشد خود قرار دادم و پیرو او شدم چه تفاوتی دارد؟ هیچ سری وجود ندارد که رازی از رازهای حق در آن نباشد.

دکتر دینانی می گوید:
«هر سری، سرّی دارد. در هر سری، سرّی الهی وجود دارد؛ یعنی در همه جا اسرار خداوند وجود دارد؛ چه در مسجد و چه در میخانه و کنیسه و مغخانه. من یک سرّ هستم، اما موضوع این است که همه کس می تواند چنین آمادگی را داشته باشد. جای تعجب نیست که من چنینم و چنین نیست که پیر مغان هنایتی در حق من دارد بلکه همه می توانند چنین آمادگی را داشته باشند.»

عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت
با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست

اگر عاشق بار سرزنش مردم را به جان نخرد و تحمل نکند چه کار می تواند بکند؛ همچنان که هیچ دلاوری یافت نمی شود که سپری در برابر تیر سرنوشت داشته باشد. به عبارت دیگر همه تسلیم محض حکم و مشیت الهی هستند و چاره ای جز قبول آن ندارند.

در صومعه زاهد و در خلوت صوفی
جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست

در عبادتگاه زاهد و در کنج خلوت صوفی جز گوشه ابروی معشوق محراب دعا و عبادتی یافت نمی شود؛ یعنی همه در آرزوی وصال یار هستند و همه جا خانه عشق است.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ
فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست

ای کسی که دست به خون دل حافظ برده ای مگر از غیرت خدا پروا نمی کنی و شرمی از قرآنی که حافظ در سینه دارد، نداری که این گونه خونریز و کشنده هستی؟

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا