دوشنبه/ 3 آبان / 1400

شعر کودکانه ناهار خاله سوسکه

شعر کودکانه ناهار خاله سوسکه
شعر ناهار خاله سوسکه

 

شعر ناهار خاله سوسکه

یه موش چاق و گنده
اومد تو آشپزخونه

داد زدم و من گفتم
برگرد برو تو خونه

اگه مامان ببینه
جیغ می زنه می ترسه

بعدش بابام با جارو
حسابتو می رسه

با اون چشای ریزت
دنبال چی می گردی

نون و پنیر و گردو
داشتی کجا میبردی؟

حتما که خاله سوسکه
منتظرت نشسته

تو سفره‌ی قشنگش
یه دسته گل گذاشته

نترس پنیر و بردار
زودتر برو به خونه

خوب نیست که خاله سوسکه
منتظرت بمونه

 

بعد از شعر کودکانه ناهار خاله سوسکه بیشتر بخوانید:

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا