دوشنبه/ 26 مهر / 1400

غزل 83 حافظ (گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت) به همراه شرح

شرح غزل 83 حافظ / گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت

برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت

عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت

گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت

از سخن چینان ملالت‌ ها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت

عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 83 حافظ / گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
شرح غزل 83 حافظ / گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت

شرح غزل 83 حافظ (غزل گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت)

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت

اگر از گیسوی عطرآگین تو خطایی سر زد و اگر از خال سیاه خوشبوی تو به ما ظلم و ستمی رسید، مهم نیست. هرچه بود، گذشت و فراموش شد.

هندو: استعاره از خال سیاه معشوق

برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت

اگر آتش عشق به خرمن پشمینه پوشی افتد و هستی او را بسوزاند و اگر یاری زیبارو که همچون شاه کامران و نیکبخت است، به گدایی ظلم و ستم کند، بگو مهم نیست. هر چه بود گذشت و فراموش شد.

برق: فروغ و تجلی، در اصطلاح عارفان اول نوری که بر بنده ظاهر می شود و او را به دخول به حضرت قرب خداوند برای سیر فی الله می خواند.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت

ای ساقی می بیاور که در طریقت عشق و سیر و سلوک جایی برای آزرده شدن دل نیست زیرا هر کدورتی که می بینی با صفا و پاکی از بین می رود و فراموش می شود.

عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت

ای دل در طریقت عشق بازی و سیر و سلوک همانا باید صبور و شکیبا بود و اگر ملامتی در این راه به تو رسید و یا خطایی از یاران سر زد، مهم نیست. هرچه بود گذشت و فراموش شد.

پای دار: تحمل کن

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت

اگر دل عاشقی از ناز و عشوه دلبری آزرده خاطر و رنجیده شد و اگر بین عاشق و معشوق ماجرا و کدورتی به وجود آمد، هرچه بود گذشت و فراموش شد.

بار بردن: کنایه از رنج و سختی کشیدن

از سخن چینان ملالت‌ ها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت

از سخن چینان آزردگی های بسیاری به وجود آمد اما وقتی بین یاران رفتار و سخن ناشایست و نا به جایی پیش آمد، مهم نیست. هرچه بود گذشت و تمام شد.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت

به واعظ بگویید که حافظ را به خاطر ترک خانقاه سرزنش نکند. پای آزادمرد را برای چه به بند میکشی؟ هرکجا که بخواهد برود، برود.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا