یکشنبه/ 14 آذر / 1400

شرح غزل 169 حافظ / یاری اندر کس نمی‌ بینیم یاران را چه شد

شرح غزل 169 حافظ / یاری اندر کس نمی‌ بینیم یاران را چه شد

در این مطلب به غزل 169 حافظ با مطلع یاری اندر کس نمی‌ بینیم یاران را چه شد پرداختیم و ضمن ارائه نسخه صحیح این شعر به شرح و تفسیر آن پرداخته ایم.
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp

غزل 169 حافظ (یاری اندر کس نمی‌ بینیم یاران را چه شد) به همراه شرح

شرح غزل 169 حافظ / یاری اندر کس نمی‌ بینیم یاران را چه شد

یاری اندر کس نمی‌ بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌ گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌ هاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند
کس به میدان در نمی‌ آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌ سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌ داند خموش
از که می‌ پرسی که دور روزگاران را چه شد

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 169 حافظ / یاری اندر کس نمی‌ بینیم یاران را چه شد
شرح غزل 169 حافظ / یاری اندر کس نمی‌ بینیم یاران را چه شد

شرح غزل 169 حافظ (شرح غزل یاری اندر کس نمی‌ بینیم یاران را چه شد)

یاری اندر کس نمی‌ بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

کمک و دوستی در کسی نمی بینیم، بر سر یاران چه آمده است؟ دوستی کی تمام شد؟ دوستداران کجا رفتند؟

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

آب حیات تیره و گل آلود شد، خضر مبارک قدم کجاست؟ بر سر باد بهاری چه آمده که گل پرپر شده است؟

فرخ پی: خوش قدم

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

کس نمی‌ گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

کسی نمی گوید که یاری بر گردن ما حق محبت و دوستی داشت. بر سر دوستان حق شناس چه اتفاقی افتاده و یاران را چه شده است؟

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌ هاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

بر سر نور خورشید و کوشش باد و باران چه آمده که سال ها می گذرد و از معدن جوانمردی لعل و گوهری بیرون نیامده است؟

قدما معتقد بودند که تابش خورشید و تاثیرات باد و باران، سنگ را در معدن تبدیل به لعل می کند.

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

ای شهر و دیار، سرزمین یاران و مهربانان بود که به یکدیگر محبت و یاری می نمودند. مهربانی در این شهر کی پایان یافت؟ و بر سر پادشاهان عادل و مهربان آن چه آمده است؟

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند
کس به میدان در نمی‌ آید سواران را چه شد

گوی کامیابی و بزرگواری را در میدان انداخته اند. بر سر چوگان بازان و دلاوران چه آمده است که به میدان در نمی آیند؟

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

فصل بهار است و هزاران گل شکفته شد ولی افسوس بانگ پرنده ای برنخاست. بر سر بلبلان چه آمده است و هزاران چه شده اند؟

هزاران را چه شد: ایهام دارد: 1.بر سر بلبلان چه آمد 2.بر سر صد هزار گل چه آمد

هزار: بلبل

زهره سازی خوش نمی‌ سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

زهره دیگر سازی خوش نمی نوازد، مگر عودش را سوزانده و از مطربی توبه کرده است؟ بر سر باده نوشان چه آمده است که هیچ شوق و نشاط مستی ندارند؟

عود: بربط

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

حافظ اسرار الهی کس نمی‌ داند خموش
از که می‌ پرسی که دور روزگاران را چه شد

ای حافظ اسرار الهی را کسی نمی داند خاموش باش. از چه کسی می پرسی که بر سر گردش روزگار چه آمده و چرا چنین نامساعد گشته است؟

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه و شاخ نبات حافظ نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا