سه‌شنبه/ 4 آبان / 1400

شیوانا و یک دقیقه بیشتر

معاشران گره از زلف یار باز کنید/ شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

شیوانا دیوان حافظ را با احترام در دست گرفته بود و زمزمه می کرد، شاگردان هم با شنیدن صدایش ساکت شدند و او بعد از خواندن غزلی زیبا از حضرت حافظ، نگاهی به بچه ها کرد و غرق در گذشته ها شد. گذشته هایی که پدربزرگ قصه یلدا را تعریف می کرد و مادر بزرگ حافظ می خواند و بچه ها با شیطنت هر کدام در یک دست انار و در دست دیگر یک تکه هندوانه شیرین و چشمان و لب هایشان با هم می خندید و انگار تا به حال این چنین شاد نبوده اند.

به یاد می آورد که پدربزرگ با صدایی گرفته ولی دلنشین قصه یلدا را تعریف می کرد و به مادربزرگ می گفت کمی حافظ بخواند. او می گفت: انگار همین دیروز بود که چشم انتظار پاییز بودیم و روزها را برای شنیدی صدای خش خش برگها می شمردیم. بالاخره از راه رسید و مدتی هم پیش مان بود تا به این لحظات که زمان رفتن است نزدیک شدیم و پاییز کوله بار سفر بسته است و عازم راهی دور است.

می گفت: در آخرین شب پاییز که برگ های رقصان پاییزی راهی سفر می شوند، تو نیز غصه هایت را بر تن برگ ها بنشان تا وزش باد آنها را به دور دست ها ببرد. شانه هایت را از دردها و کینه ها بتکان و به انتظار فصلی نو بنشین. درهای قلبت را به سوی سپیدی زمستان باز کن و مهربانی را در آغوش بگیر …

و مادربزرگ که از حرف های شیرین و دلنشین او اشک از دیدگانش جاری شده بود، می گفت: زندگی در گذر است و کوتاه. باید ارزش با هم بودن را خوب بدانیم و همیشه یادمان باشد که یک دقیقه بیشتر مهربان باشیم. یک دقیقه بیشتر عشق بورزیم.

شیوانا لحظه ای ساکت شد و شاگردان که به خوبی می دانستند غرق خاطرات است، هیچ نگفتند تا اینکه استاد به خود آمد و گفت: امشب بهانه خوبی است که به قاب عکس های خاک گرفته دستی بکشیم و از آنهایی که سالها در کنارمان بودند، یادی کنیم. امشب بهانه خوبی است تا دور هم جمع شویم و یک دقیقه بیشتر به یکدیگر نگاه کنیم که شاید فردا فرصت دیداری نباشد. امشب از روزمرگی ها عبور کنیم و مرزهای مهربانی را به روی هم بگشاییم و دست به آسمان ببریم و برای اجابت آرزوهای زیبایمان دعا کنیم.

امشب دل به سپیدی ها بسپاریم و با گرمی دست هایمان به استقبال سردی زمستان برویم. امشب سبد سبد عشق به هم هدیه کنیم و با هم بودنمان را قدر بدانیم.

بیایید، یک دقیقه بیشتر مهربان باشیم.

 

پایدار بمانید تا داستانی دیگر از شیوانا …

 

مجله اینترنتی تحلیلک 

اسکرول به بالا