یکشنبه/ 14 آذر / 1400

شرح غزل 124 حافظ / آن که از سنبل او غالیه تابی دارد

شرح غزل 124 حافظ / آن که از سنبل او غالیه تابی دارد

در این مطلب به غزل 124 حافظ با مطلع آن که از سنبل او غالیه تابی دارد پرداختیم و ضمن ارائه نسخه صحیح این شعر به شرح و تفسیر آن پرداخته ایم.
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp

غزل 124 حافظ (آن که از سنبل او غالیه تابی دارد) به همراه شرح

شرح غزل 124 حافظ / آن که از سنبل او غالیه تابی دارد

آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد

از سر کشته خود می‌گذری همچون باد
چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد

ماه خورشید نمایش ز پس پرده زلف
آفتابیست که در پیش سحابی دارد

چشم من کرد به هر گوشه روان سیل سرشک
تا سهی سرو تو را تازه‌تر آبی دارد

غمزه شوخ تو خونم به خطا می‌ریزد
فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد

آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست
روشن است این که خضر بهره سرابی دارد

چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر
ترک مست است مگر میل کبابی دارد

جان بیمار مرا نیست ز تو روی سؤال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد

کی کند سوی دل خسته حافظ نظری
چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 124 حافظ / آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
شرح غزل 124 حافظ / آن که از سنبل او غالیه تابی دارد

شرح غزل 124 حافظ (غزل آن که از سنبل او غالیه تابی دارد)

آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد

آن معشوقی که غالیه با همه خوشبویی در برابر زلف معطر او در پیچ و تاب است باز با عاشقان بی قرار ناز و تندی می کند و آنان را بی تاب می نماید.

از سر کشته خود می‌گذری همچون باد
چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد

از سر کشته شده عشقت چون باد می گذری. چه می توان کرد. معشوق همچون عمر عزیز و گران بهاست و در رفتن شتاب دارد.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

ماه خورشید نمایش ز پس پرده زلف
آفتابیست که در پیش سحابی دارد

چهره زیبا و ماه مانند یار که همچون خورشید درخشان است از پشت پرده زلف پیچیده اش چون آفتابی است که در مقابل آن ابر باشد.

چشم من کرد به هر گوشه روان سیل سرشک
تا سهی سرو تو را تازه‌تر آبی دارد

چشم من از هر گوشه ای سیل اشک روان کرد تا در پای قامت چون سرو تو آب تازه ای روان گردد و سبب طراوت و تازگی آن شود.

غمزه شوخ تو خونم به خطا می‌ریزد
فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد

ناز و عشوه چشم دلفریب تو به ناحق خون مرا می ریزد. امید است که فرصت و مجال این را داشته باشد زیرا اندیشه درست و به جایی است.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست
روشن است این که خضر بهره سرابی دارد

اگر آب حیات این است که لب شیرین و گوارای معشوق دارد پس روشن است که بهره و نصیب خضر از آب حیات سرابی بیش نبوده است.

چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر
ترک مست است مگر میل کبابی دارد

چشم زیبا و خمارآلود تو قصد سوزاندن جگر دل من را دارد. بی شک ترک مستی است که میل به کباب کرده است.

جان بیمار مرا نیست ز تو روی سؤال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد

جان عاشق و بیمار من توان آن را ندارد که از تو سوالی کند. خوشا آن عاشق دل خسته ای که از جانب معشوق پاسخی بشنود.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

کی کند سوی دل خسته حافظ نظری
چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد

چشم خمار معشوق که در هر گوشه عاشق مستی دارد کی به سوی دل آزرده و عاشق حافظ توجه و عنایتی می کند؟

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا