Category: قصه کودکانه

قصه های محرم برای کودکان

قصه های محرم برای کودکان

در این مطلب قصه های محرم برای کودکان را آورده ایم و شما می توانید با تعریف کردن این داستان ها برای کودکان آن ها را با وقایعی که در ماه محرم اتفاق افتاده است آشنا سازید.

قصه کودکانه سگ طمع کار

قصه های کودکانه / قصه سگ طمع کار

در روزگاران قدیم سگ طمع‌ کاری بود که همه چیز را برای خودش می‌خواست. یک روز که خیلی گرسنه بود و دنبال غذا می‌گشت در بین راه توله‌سگی را دید که استخوانی به دهان داشت و از آن نزدیکی‌ها می‌گذشت.

قصه کودکانه یک برج بلند

قصه های کودکانه / قصه یک برج بلند

قصه کودکانه یک برج بلند … رضا آخرین آجر خانه‌سازی را روی برجش گذاشت، کمی عقب رفت و خوب نگاهش کرد؛ دست به سینه ایستاد، صدا زد: «مامانی بیا برجم رو ببین.»

قصه کودکانه اژدها کوچولوی گرسنه

قصه های کودکانه / قصه اژدها کوچولوی گرسنه

قصه کودکانه اژدها کوچولوی گرسنه …در سرزمینی دور غاری بود که اژدها کوچولو در آن زندگی می‌کرد. یک روز که اژدها کوچولو کلی بازی کرده بود و حسابی خسته شده بود، از خستگی خوابش برد.

قصه کودکانه خواب عجیب فسقلی

قصه کودکانه خواب عجیب فسقلی آموزنده برای کودکان

قصه کودکانه خواب عجیب فسقلی / یکی بود، یکی نبود. فسقلی هر روز صبح با موهای آشفته و در هم از خواب بیدار می‌شد. هر روز صبح هم شانه به او سلام می‌کرد و می‌گفت: «سلام فسقلی، بیا موهاتو شونه کنم». فسقلی اما هر بار می‌گفت: «نه، نمی‌خوام، حوصله ندارم» و به سرعت از اتاقش خارج می‌شد.

داستان خرگوش دانا و شیر

داستان خرگوش دانا و شیر

روزگاری در یک جنگل زیبا یک شیر عصبانی و بداخلاق زندگی می کرد، او پادشاه جنگل بود و حیوانات زیادی را برای اینکه غذای خود را تامین کند، کشته بود و به همین دلیل همه حیوانات از او وحشت داشتند.

قصه کودکانه شنل قرمزی

قصه کودکانه شنل قرمزی

روزی روزگاری دختر کوچکی در دهکده ای نزدیک به جنگل زندگی می کرد. دخترک هر موقع بیرون می رفت یک شنل با کلاه قرمز به تن می کرد، برای همین مردم دهکده او را شنل قرمزی صدا می کردند.

قصه کودکانه چوپان دروغگو

قصه کودکانه چوپان دروغگو

روزی روزگاری پسرک چوپانی در روستایی زندگی می کرد. پسر هر روز صبح خیلی زود گوسفندان مردم روستا را به تپه های سبز نزدیک روستا می برد تا گوسفندها علف های تازه بخورند.

قصه کودکانه دانه خوش شانس

قصه کودکانه دانه خوش شانس

در سال های خیلی خیلی دور، کشاورزی یک کیسه بزرگ بذر را برای فروش به شهر می برد.

در راه ناگهان چرخ گاری به یک سنگ بزرگ برخورد کرد و یکی از دانه های توی کیسه روی زمینی که خشک و گرم بود، افتاد.

اخبار داغ

آخرین مطالب

معاملات cfd چیست

معاملات CFD چیست و در مورد آن چه می دانید؟

این ابزار معاملاتی جدید توسط معامله گران برای پوشش ریسک خرید و فروش انجام می شد. به مرور زمان و بعد از تعریف معاملات cfd در سیستم معاملات آنلاین توسط شرکت کارگزاری CNI امکان انجام معاملات cfd برای معامله گر حقیقی و حقوقی فراهم کرد.

Read More »
خواص رزماری

آشنایی با گیاه رزماری و خواص و مضرات آن

رزماری یا اکلیل کوهی یا رومارن، گیاهی است که با نام علمی Salvia rosmarinus یا Rosmarinus officinalis شناخته می شود و بومی منطقه خاورمیانه است.

این گیاه دارویی از خانواده نعناع است ولی طعم آن گرم تر، گس تر و تلخ تر است و ادویه ای سرشار از آنتی اکسیدان است.

Read More »

Category: قصه کودکانه

قصه های محرم برای کودکان

قصه های محرم برای کودکان

در این مطلب قصه های محرم برای کودکان را آورده ایم و شما می توانید با تعریف کردن این داستان ها برای کودکان آن ها را با وقایعی که در ماه محرم اتفاق افتاده است آشنا سازید.

قصه کودکانه سگ طمع کار

قصه های کودکانه / قصه سگ طمع کار

در روزگاران قدیم سگ طمع‌ کاری بود که همه چیز را برای خودش می‌خواست. یک روز که خیلی گرسنه بود و دنبال غذا می‌گشت در بین راه توله‌سگی را دید که استخوانی به دهان داشت و از آن نزدیکی‌ها می‌گذشت.

قصه کودکانه یک برج بلند

قصه های کودکانه / قصه یک برج بلند

قصه کودکانه یک برج بلند … رضا آخرین آجر خانه‌سازی را روی برجش گذاشت، کمی عقب رفت و خوب نگاهش کرد؛ دست به سینه ایستاد، صدا زد: «مامانی بیا برجم رو ببین.»

قصه کودکانه اژدها کوچولوی گرسنه

قصه های کودکانه / قصه اژدها کوچولوی گرسنه

قصه کودکانه اژدها کوچولوی گرسنه …در سرزمینی دور غاری بود که اژدها کوچولو در آن زندگی می‌کرد. یک روز که اژدها کوچولو کلی بازی کرده بود و حسابی خسته شده بود، از خستگی خوابش برد.

قصه کودکانه خواب عجیب فسقلی

قصه کودکانه خواب عجیب فسقلی آموزنده برای کودکان

قصه کودکانه خواب عجیب فسقلی / یکی بود، یکی نبود. فسقلی هر روز صبح با موهای آشفته و در هم از خواب بیدار می‌شد. هر روز صبح هم شانه به او سلام می‌کرد و می‌گفت: «سلام فسقلی، بیا موهاتو شونه کنم». فسقلی اما هر بار می‌گفت: «نه، نمی‌خوام، حوصله ندارم» و به سرعت از اتاقش خارج می‌شد.

داستان خرگوش دانا و شیر

داستان خرگوش دانا و شیر

روزگاری در یک جنگل زیبا یک شیر عصبانی و بداخلاق زندگی می کرد، او پادشاه جنگل بود و حیوانات زیادی را برای اینکه غذای خود را تامین کند، کشته بود و به همین دلیل همه حیوانات از او وحشت داشتند.

قصه کودکانه شنل قرمزی

قصه کودکانه شنل قرمزی

روزی روزگاری دختر کوچکی در دهکده ای نزدیک به جنگل زندگی می کرد. دخترک هر موقع بیرون می رفت یک شنل با کلاه قرمز به تن می کرد، برای همین مردم دهکده او را شنل قرمزی صدا می کردند.

قصه کودکانه چوپان دروغگو

قصه کودکانه چوپان دروغگو

روزی روزگاری پسرک چوپانی در روستایی زندگی می کرد. پسر هر روز صبح خیلی زود گوسفندان مردم روستا را به تپه های سبز نزدیک روستا می برد تا گوسفندها علف های تازه بخورند.

قصه کودکانه دانه خوش شانس

قصه کودکانه دانه خوش شانس

در سال های خیلی خیلی دور، کشاورزی یک کیسه بزرگ بذر را برای فروش به شهر می برد.

در راه ناگهان چرخ گاری به یک سنگ بزرگ برخورد کرد و یکی از دانه های توی کیسه روی زمینی که خشک و گرم بود، افتاد.

اسکرول به بالا