چهارشنبه/ 6 بهمن / 1400

شرح غزل 398 حافظ / ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

شرح غزل 398 حافظ / ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

در این مطلب به غزل 398 حافظ با مطلع ای نور چشم من سخنی هست گوش کن پرداختیم و ضمن ارائه نسخه صحیح این شعر به شرح و تفسیر آن پرداخته ایم.
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp

غزل 398 حافظ (ای نور چشم من سخنی هست گوش کن) به همراه شرح

شرح غزل 398 حافظ / ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن

در راه عشق وسوسه اهرمن بسی است
پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن

برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند
ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن

تسبیح و خرقه لذت مستی نبخشدت
همت در این عمل طلب از می فروش کن

پیران سخن ز تجربه گویند گفتمت
هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن

بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق
خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن

با دوستان مضایقه در عمر و مال نیست
صد جان فدای یار نصیحت نیوش کن

ساقی که جامت از می صافی تهی مباد
چشم عنایتی به من دردنوش کن

سرمست در قبای زرافشان چو بگذری
یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 398 حافظ / ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
شرح غزل 398 حافظ / ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

شرح غزل 398 حافظ (شرح غزل ای نور چشم من سخنی هست گوش کن)

ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن

ای نور چشم من با تو سخنی دارم، آن را بشنو و به کار ببند، وقتی که جام شرابت پر است هم خود بنوش و خوش باش و هم از آن به دیگران بنوشان و مایه شادی آنها شو.

در راه عشق وسوسه اهرمن بسی است
پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن

در طریق عشق وسوسه شیطان بسیار است. پیش بیا و با گوش باطن و جان به پیام سروش گوش فرا بده.

سروش: جبرئیل، فرشته پیام آور

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند
ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن

ساز و برگ عیش و نوا نابود شد و هیچ وسیله طرب و شادی نماند. ای چنگ ناله سر ده و ای دف فریاد و فغان برآور.

برگ: اسباب و وسایل

تسبیح و خرقه لذت مستی نبخشدت
همت در این عمل طلب از می فروش کن

تسبیح و خرقه ریایی هرگز لذت و خوشی مستی و از خود بی خود شدن را به تو نمی دهد. در این کار از پیر می فروش یاری و همت بطلب.

پیران سخن ز تجربه گویند گفتمت
هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن

ای فرزند که امیدوارم پیر شوی سخنی با تو دارم. بدان و آگاه باش که پیران از روی تجربه سخن می گویند. پند آنها را گوش کن.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق
خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن

عشق هرگز به طرف عاقلان نمی رود و آنها را به دام نمی اندازد. اگر خواهان رسیدن به گیسوی تابدار یار هستی، ترک عقل کن و مست و بی خویش باش.

هوشمند: عاقل و هوش، در اینجا به معنی عقل

سلسله: بند و زنجیر

با دوستان مضایقه در عمر و مال نیست
صد جان فدای یار نصیحت نیوش کن

برای یاران یک دل و یک رنگ از دادن عمر و مال دریغی نیست. اگر صد جان داری آن را فدای یار پندپذیر کن.

مضایقه: دشوار و تنگ گرفتن کار، دریغ داشتن

نیوشیدن: گوش دادن

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

ساقی که جامت از می صافی تهی مباد
چشم عنایتی به من دردنوش کن

ای ساقی که امیدوارم جام شرابت هرگز از باده صاف و روشن خالی نباشد، نگاه عنایتی هم به من عاشق دُردنوش بیفکن.

دُرد: گل و لای ته شراب

سرمست در قبای زرافشان چو بگذری
یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن

هنگامی که خوش و سرمست با جامه زرافشان و زیبا می گذری، بوسه ای هم نذر حافظ پشمینه پوش رند کن.

سرمست: شاد و مغرور

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه و شاخ نبات حافظ نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

siha
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x
()
x