دوشنبه/ 3 آبان / 1400

همراهان همیشگی مجله اینترنتی تحلیلک؛ به بهانه سالروز ارتحال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که پس از 1400 سال همچنان بیش از یک میلیارد انسان نامش را عاشقانه بر زبان می آورند و دیگران نیز در صورت آشنایی با احترام یاد می کنند و بیش از هر شخصیت مذهبی، تاریخ بشر لحظه لحظه زندگی او را ثبت کرده است، با بخشی از زندگینامه حضرت محمد صلی الله علیه و آله در خدمتتان هستیم.

 

زندگینامه پیامبر اکرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله

نبی مکرم اسلام در اوایل سال 11 قمری بیمار شدند و در یکى از روزهاى بیمارى، در حالى که پیامبر سرش را با پارچه‌‌اى بسته بود و امام على علیه‌السّلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند وارد مسجد شد و روى منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم! وقت آن رسیده است که من از میان شما غایب شوم. اگر به کسى وعده‌‌اى داده‌‌ام، آماده‌‌ام انجام دهم و هر کس طلبى از من دارد بگوید تا بپردازم. در این موقع مردى برخاست و عرض کرد: چندى قبل به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغى به من کمک کنید.

پیامبر فوراً به فضل دستور داد که مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت.

سپس روز جمعه سه روز پیش از رحلت خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن کرد و در طى سخنان خود فرمود: هر کسى حقى بر گردن من دارد برخیزد و اظهار کند، زیرا قصاص در این جهان آسان‌‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.

در این موقع، «سوادة بن قیس» برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد «طائف» در حالى که بر شترى سوار بودید، تازیانه خود را بلند کردید که بر مرکب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شکم من اصابت کرد. من اکنون آماده گرفتن قصاصم.

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند. سپس پیراهن خود را بالا زد تا «سواده» قصاص کند.

یاران رسول خدا با دلى پرغم و دیدگانى اشک بار و گردن‌‌هایى کشیده و ناله‌‌هایى جان‌‌گداز منتظرند که جریان به کجا خاتمه مى‌‌پذیرد. آیا «سواده» واقعا از در قصاص وارد مى‌‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بى‌‌اختیار سینه پیامبر را مى‌‌بوسد. در این لحظه، پیامبر او را دعا کرده، گفت: خدایا! از «سواده» بگذر، همان طور که او از پیامبر اسلام درگذشت. (مناقب آل ابى طالب، ج  ١ ، ص  ١64 )

زندگینامه حضرت محمد

زندگینامه پیامبر اکرم حضرت محمد (ص)

پیامبر صلی الله علیه و آله شبِ پیش از بیماری شدیدشان در حالی که دست حضرت علی علیه السلام را گرفته بودند، همراه جماعتی برای طلب آمرزش به قبرستان بقیع رفتند و برای اهل قبور درود فرستادند و برای آنان طلب استغفار طولانی کردند. آنگاه به علی علیه السلام فرمودند: «جبرئیل هر سال یک مرتبه قرآن را بر من عرضه می‌کرد؛ ولی امسال دو مرتبه این امر صورت گرفته است و این دلیلی ندارد مگر این‌که اجل من نزدیک باشد.»

پس به علی علیه السلام گفت: «اگر من از دنیا رفتم، تو مرا غسل بده.» در روایت دیگر آمده است که فرمودند: «به هر کسی وعده‌ای دادم، باید آن را بگیرد و به هر کسی دِینی دارم، باخبرم سازد.»

پیامبر صلی الله علیه و آله که گویا از حرکات زننده برخی از زوجات و صحابه خود و تخلف برخی از یاران ناراحت شده بودند، برای پیش‌گیری از بدعت‌ها فرمودند: «ای مردم، آتش فتنه شعله‌ور شده و فتنه‌ها مانند پاره‌های شب تاریک رو آورده و شما هیچ دستاویزی علیه من ندارید؛ زیرا من حلال نکردم مگر آن‌چه قرآن حلال دانسته و حرام نکردم مگر آن‌چه قرآن حرام داشته است.»

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از این هشدار به منزل “ام‌سلمه” رفت و دو روز در آن‌جا ماند و گفتند خدایا تو شاهد باش که من حقایق را ابلاغ کردم. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله به منزل رفت و جماعتی به حضور طلبید و گفت: «مگر به شما امر نکردم که با جیش «اسامه» بروید؟ چرا نرفتید؟» ابوبکر گفت: رفتم؛ ولی دوباره برگشتم تا تجدید عهد کنم. عمر گفت: نرفتم؛ چون نمی‌توانستم منتظر باشم تا حال شما را از کاروانیان بپرسم.

رسول خدا صلی الله علیه و آله از تخلف آنان سخت ناراحت شدند و با همان حال کسالت به مسجد رفتند و خطاب به اعتراض‌کنندگان فرمودند: این چه سخنی است که درباره فرماندهی «اسامه» می‌شنوم. شما پیش از این به فرماندهی پدرش هم طعنه می‌زدید به خدا سوگند او برای فرماندهی لشکر سزاوار بود و فرزندش اسامه نیز برای این کار شایسته است.

در یکی از روز هایی که پیامبر در بستر بودند و سران  صحابه به دیدار ایشان آمده بودند پیامبر گرامی اسلام بعد از کمی تامل رو به آنان کردند و فرمودند:

«هلمّوا أكتب لكم كتابا لن تضلّو بعده أبدا؛ بياييد برايتان نوشته‌ای بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد»

در این هنگام، عمر گفت: درد بر او غلبه كرده است. قرآن نزد شما است و كتاب خدا ما را كفايت می‌كند. در منابع متعدد از اهل سنت، این سخن عمربن خطاب نقل شده است.(1)

پس از بیان این سخن از طرف عمر، كسانى كه در خانه بودند در اين مورد اختلاف نظر داشتند. برخى گفتند: بياوريد تا بنويسد و برخى مى ‏گفتند: حرف همان حرف عمر است. بين افراد اختلاف افتاد و منجر به نزاع شد. آن گاه كه سر و صدا و اختلاف نزد پيامبر صلی الله علیه و آله بالا گرفت، پیامبر فرمود:

قوموا لا ينبغى عند نبىّ تنازع؟ هيچ قومى را در محضر پيامبر ستيزه كردن جايز نيست. برخيزيد و از اين جا برويد.

جای تأمل بسیار است که بعضی مسلمانان حاضر در مجلس، حتی کسانی هم که به دفاع از پیامبر با آوردن قلم و قرطاس موافق بودند، به این نکته مهم که تنازع در نزد پیامبر شایسته نیست، بی توجه بودند! چنانکه از امام علی علیه السلام سخنی، در این جریان، نقل نشده است.

زندگینامه پیامبر

زندگینامه پیامبر اکرم حضرت محمد (ص)

افرادی که در آن روز، از آوردن قلم و قرطاس جلوگیری کردند، می‌دانستند حضرت محمد صلی الله علیه و آله می‌خواهد پيمان خلافت را محكم‌تر كند و خلافت علی علیه السلام را مؤکد سازد؛ از اين رو ايشان را از اين كار باز داشتند. چنان كه عمر بن‌ خطاب در بحثی كه بين او و ابن‌عباس در گرفت، این نکته را تصريح كرده است.(2)

ابن‌عباس همواره اين سخن را می‌گفت: «تمام مصيبت آن وقتی بود كه با اختلاف و سر و صدايشان بين پيامبر و بين آنچه می‌خواست برای آن ها بنويسد، حائل شدند.»(3)

در حالي که اضطراب و دلهره، سراسر «مدينه» را فرا گرفته بود، ياران پيامبر صلي الله عليه و آله، با ديدگاني اشکبار و دل هايي آکنده از اندوه، دور خانه پيامبر صلي الله عليه و آله گرد آمده بودند تا از سرانجام بيماري پيامبر آگاه شوند، دختر گرامي و يگانه يادگار پيامبر، فاطمه عليها السلام در کنار بستر پدر بزرگوارش نشسته بود و بر چهره نوراني آن حضرت نظاره مي کرد. زهراي مرضيه با ديدگاني اشک بار و اندوهگين، شعر زير را  که از سروده هاي ابوطالب درباره پيامبر بود، زمزمه مي کرد:

و ابيض يستسقي الغمام بوجهه ـ ثمال اليتامي عصمة للارامل؛ يعني چهره روشني که به احترام آن از ابر باران درخواست مي شود، شخصيتي که پناهگاه يتيمان و نگهبان بيوه زنان است

در اين هنگام، پيامبر صلي الله عليه و آله ديدگان خود را گشود و با صداي آهسته به دختر عزيزش فرمود: اين شعري است که ابوطالب درباره من سروده است، ولي شايسته است به جاي آن، اين آيه را تلاوت کنيد.

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاکرِينَ يعني محمّد پيامبر خدا است و پيش از او پيامبراني آمده اند و رفته اند. آيا هر گاه او فوت کند و يا کشته شود، به آيين گذشتگان خود باز مي گرديد؟ هر کس به آيين گذشتگان خود باز گردد، خدا را ضرر نمي رساند و خداوند، سپاس گزاران را پاداش مي دهد.

ناگاه پيامبر صلي الله عليه و آله به دختر خود اشاره کرد که با او سخن بگويد: زهرا عليها السلام قدري خم شد و سر را نزديک پيامبر آورد. آن گاه پيامبر با دخترش به طور آهسته سخن گفت؛ کساني که در کنار بستر آن حضرت بودند، از حقيقت گفتگوي آن ها آگاه نشدند.

وقتي سخن پيامبر به پايان رسيد، زهرا عليها السلام به شدت گريست و سيلاب اشک از ديدگانش جاري شد. پس از رحلت پيامبر، زهرا عليها السلام روي اصرار عايشه، آنان را از حقيقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود: پدرم در نخستين بار، مرا از مرگ خود مطلع کرد و اظهار نموده که من از اين بيماري، بهبودي نمي يابم. براي همين جهت به من گريه و ناله دست داد، ولي بار ديگر به من فرمود که تو نخستين کسي هستي که از اهل بيت من، به من ملحق مي شوي. اين خبر مرا خوشحال کرد و فهميدم که پس از اندکي به پدرم ملحق مي شوم.

زندگینامه حضرت محمد

آن حضرت در آخرين روز هاي بيماري خود، نماز و رعايت حال بردگان را زياد سفارش مي کرد و مي فرمود: با بردگان به نيکي رفتار کنيد و در خوراک و پوشاک آن ها دقت نماييد و با آنان به نرمي سخن بگوييد و حسن معاشرت را پيشه خود سازيد.

حضرت محمد

در آخرين لحظه هاي زندگي، چشمان خود را باز کرد و گفت: برادرم را صدا بزنيد تا بيايد در کنار بستر من بنشيند. همه فهميدند مقصودش علي عليه السلام است. علي عليه السلام در کنار بستر آن حضرت نشست، ولي احساس کرد که پيامبر مي خواهد از بستر برخيزد. علي عليه السلام آن بزرگوار را از بستر بلند کرد و به سينه خود تکيه داد.

چيزي نگذشت که علایم احتضار در وجود شريف پيامبر صلي الله عليه و آله پديد آمد، آن حضرت در آغوش علي عليه السلام جان به جان آفرين تسليم کرد.

نخستین کسى که بر پیامبر گرامى نماز گزارد، امیرالمؤمنین بود، سپس یاران پیامبر دسته ‌دسته بر پیکر مطهر ایشان نماز گزاردند. پس از رحلت حضرت، فاطمه علیها السلام در اجتماع زنان با بیان غم‌باری فرمود:

«همه از خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم. وحی و خبر آسمانی از ما قطع شد.»

 

منابع زندگینامه پیامبر اکرم :

  • رجوع کنید به: مسنداحمد، ج ۱، ص ۲۲۲، ۲۹۳، ۳۲۴، ۳۲۵ و ۳۵۵; ج ۳، ص ۳۴۶; مسند ابى یعلى، ج ۳، ص ۳۹۵; صحیح ابن حبان، ج ۸، ص ۲۰۱; تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۱۹۳; کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۸۵ وکتب دیگر
  • سيد شرف الدين، المراجعات، ترجمه محمد جعفر امامی، ص 324 با ارجاع به  شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید معتزلی) ج12 ص79
  • صحيح البخاري، ج5، ص138
  • الشهرستانی، عبدالکریم؛ ملل و نحل، ترجمه و تصحیح سید محمد رضا جلالی نائینی، چاپ سوم، ۱۳۶۰
  • ابن واضح، تاریخ یعقوبی، نجف، المکتبه الحدریته، ۱۳۸۴ ه. ق
  • ابن هشام، السیرة النبویة، ج ۲ و ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج ۲
  • طبری، محمدبن‌جریر، پیشین، ج ۲
  • تاریخ‌الأمم ‌و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ اول، ۱۳۵۲، ج ۳
  • شیخ مفید، الارشاد، بیروت، موسسه اعلمی، ۱۳۹۹ه. ق. الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الأولی، ج۲
  • ابن حنبل، احمد؛ مسند احمد، دارصار، بیروت، ج۱
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۳۳۴، صحیح مسلم، ج 2

 

بیشتر بخوانید:

ولادت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از زبان حضرت آمنه علیهاسلام

تصاویری از مسجد پیامبر (ص) در مدینه

روز مباهله چه روزی است / داستان روز مباهله پیامبر

 

امیدواریم مطلب بخشی از زندگینامه پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) برای شما سودمند بوده باشد.

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا