دوشنبه/ ۳۱ خرداد / ۱۴۰۰

بررسی و تأمل در باب ششم قابوس نامه عنصرالمعالی

باب ششم قابوس نامه در ارزش دانایی و هنر ... در فُزونی گُهر از فزونی خِرد و هنر بدان ای پسر که مردمِ بی هنر دایم بی سود بُوَد چون مغیلان (۱) که تن دارد و سایه ندارد، نه خود را سود کند و نه غیر را.

باب ششم قابوس نامه

در مطلب ششم خود پیرامون قابوس نامه عنصرالمعالی این بار به باب ششم که در ارزش دانایی و هنر است می پردازیم.

 

باب ششم / در فُزونی گُهر از فزونی خِرد و هنر

در باب ششم قابوس نامه عنصرالمعالی آمده است:

بدان ای پسر که مردمِ بی هنر دایم بی سود بُوَد چون مغیلان (۱) که تن دارد و سایه ندارد، نه خود را سود کند و نه غیر را.

 

کسی که هنری ندارد نه برای خود سود و منفعتی دارد و نه برای دیگران.

 

جَهد باید کرد تا اگرچه اصلی و گهری باشی تن گهرباشی (۲) که گوهر تن از گوهر اصل بهترست چنان که گفته اند حکمت: ( اَلشَرَفُ بِالعَقلِ و الاَدَبِ لابِالاَصلِ و النَسَبِ)، یعنی بزرگی خرد و دانش راست (۳) نه گهر و تخمه را.(۴)

 

عنصرالمعالی می گوید هرچند اصل و نسب خوب و نیکو داشته باشی اما باید تلاش کنی تا با هنر و عقل برای خود ارزشی مضاعف کسب کنی.

 

بدان که از همه هنرها بهترین هنری سخن گفتن است که آفریدگار ما جَلَ جلالُه (۵) از همه آفریده های خویش آدمی را بهتر آفرید و آدمی فزونی یافت بر دیگر جانوران به ده دَرَج (۶) که در تن اوست؛ پنج درون، و پنج بیرون؛ پنج نهانی چون: اندیشه، و یادگرفتن، و نگاه داشتن (۷)، و تخیل کردن، و تمییز (۸) و گفتار؛ و پنج ظاهر چون: سمع (۹)، و بصر (۱۰)، و شم (۱۱) و لمس، و ذوق (۱۲). و ازاین جمله آنچه دیگر جانوران را هست نه بر این جمله است که آدمی راست.(۱۳) پس بدین سبب آدمی پادشا و کامگار (۱۴) شد بر دیگر جانوران.

و چون این بدانستی زبان را به خوبی و هنر آموخته کن (۱۵) و جز چرب زبانی (۱۶) عادت مکن که زبان تو دایم همه آن گوید که تو او را بر آن رانی و عادت کنی، چه گفته اند: ((هرکه را زبان خوشتر هواخواهش بیشتر)).

و باهمه هنر جهد کن تا سخن برجای (۱۷) گویی که سخن نه برجای (۱۸) اگرچه خوب گویی زشت نماید. و از سخن کارفزای (۱۹) خاموشی گزین که سخنِ بی سود همه زیان بُوَد.

 

سخن گفتن از بهترین هنرهاست و انسان را حیوان ناطق دانسته اند. با علم به ارزش و اهمیت سخن گفتن این را باید دانست که سخن را در وقت و موقعیت خود به زبان آورد وگرنه اگر سخن درست هم باشد اما در موقعیت درست و مناسب گفته نشود ناپسند جلوه می کند و خاموشی و سکوت بهتر از سخن بیهوده و یاوه گویی است که حتی می تواند آدمی را در دردسر بیاندازد.

 

اما سخن ناپرسیده مگوی و از گفتار خیره (۲۰) پرهیز کن و چون باز پرسند جز راست مگوی. و تا نخواهند کس را نصیحت مگوی و پند مده خاصّه کسی را که پند نشنود که او خواهد اوفتد.(۲۱) و بر سر مَلا (۲۲) هیچکس را پند مده که گفته اند: (( اَلنصُح عِندَالمَلاٰ تَقریع)).(۲۳)

از جای تهمت زده (۲۴) پرهیز کن و از یار بداندیش و بد آموز بگریز.

به غم مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی نکنند. داد (۲۵) دِه تا داد یابی؛ خوب گوی تا خوب شنوی. و اندر شورستان تخم مکار (۲۶) که بَر ندهد و رنج بیهوده بُوَد.

نیکی از سزاوارِ نیکی دریغ مدار و نیکی آموز باش که گفته اند: (( اَلدالُ عَلَی الخَیرِ کَفاعِلِه)).(۲۷)

 

عنصرالمعالی اشاره میکند که دلالت کردن به خیر مثل آن میماند که آن کار را انجام داده باشی.

 

و بر نیک کرده (۲۸) پشیمان مباش که جزای نیک و بد هم اندر این جهان به تو رسد پیش از آن که به جای دیگر روی.

تا توباشی (۲۹) حق را منکر مشو. جواب احمقان خاموشی دان. و تن خویش را بعث کن (۳۰) به فرهنگ و هنر آموختن، و این ترا به دو چیز حاصل شود: یا به کار بستن چیزی که دانی، یا به آموختن آن چیز که ندانی. پس آموختن را وقتی پیدا مکن.(۳۱)

نادان را مردم مدان (۳۲)، و دانای بی هنر را دانا مشمر، و پرهیزگار بی دانش را زاهد مدان، و با مردم نادان صحبت (۳۳) مکن خاصه با نادانی که پندارد که داناست.

و چنین سخنها که من یاد کردم بخوانی و بدانی و بر فضلِ خویش چیره گردی آنگاه به فضل و هنر خویش غره (۳۴) مباش و مپندار که تو همه چیزی بدانستی. پس به دانش خویش غره مشو اگر چه دانا باشی.

 

 


۱-نوعی خار، درعربی به آن ام غیلان یعنی مادر دیوان گویند

۲-باید کوشش کنی تا هرچند اصل و نسب عالی داشته باشی خود نیز ارزش و شخصیتی کسب کنی

۳-بزرگی به خرد و دانش است

۴-اصل و نژاده

۵-بزرگ است قدر و جلال او

۶-پایه، درجه

۷-حافظه، به خاطر سپردن

۸-تشخیص

۹-شنیدن

۱۰-بینایی، دیدن

۱۱-بویایی

۱۲-چشایی

۱۳-آنچه دیگر جانوران ازاین گونه حواس دارند با نیروهای آدمیان فرق دارد

۱۴-پیروز، خوشبخت

۱۵-بیاموز، عادت بده

۱۶-خوبی گفتن

۱۷-به موقع

۱۸-بی مورد، بی وقت

۱۹-موجب دردسر

۲۰-بیهوده

۲۱-خود به آن نتیجه خواهد رسید

۲۲-جمع، جماعتی از مردم

۲۳-نصیحت و اندرز درمیان جمع مانند سرزنش است

۲۴-بدنام

۲۵-عدل

۲۶-کنایه از کار بیهوده انجام دادن

۲۷-نیکی آموز مانند نیکوکار است

۲۸-کارنیک

۲۹-می توانی

۳۰-برانگیختن، بیدارکردن

۳۱-برای آموختن منتظر وقتی مخصوص مباش

۳۲-حساب نکن

۳۳-همنشینی

۳۴-مغرور

 

مجله اینترنتی تحلیلک

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا