سه‌شنبه/ 27 مهر / 1400

حماسه محرم در ادبیات فارسی

حماسه محرم از دیرباز در شعر بسیاری از شاعران تبلور یافته است و هر کدام به نحوی به آن پرداخته اند. در این مقاله برآنیم تا به برخی از این شعرها بپردازیم و اشاره ای به آن ها داشته باشیم.

***

ناصر خسرو قبادیانی و قطران تبریزی شاعران قرن چهارم و پنجم هجری نیز در اشعار خود اشاره هایی به حادثه کربلا داشته اند، به عنوان مثال ناصر خسرو در جایی سروده است:

دفتر پیش آر و بخوان حال آنک

شهره ازو شد به جهان کربلاش

* دیوان ناصر خسرو

***

همچنین قطران تبریزی که معاصر با ناصر خسرو است، در جایی از دیوان خود سروده است:

رفتی ز جهان به تشنگی بیرون

مانند شهید کربلا بودی

* دیوان قطران تبریزی

***

سنایی غزنوی شاعر نام آشنای قرن پنجم هجری که یکی از ارکان شعر عرفانی و حکمی ادبیات فارسی است، در کتاب «حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة » این گونه سروده است:

حبذا کربلا و آن تعظیم

کز بهشت آورد به خلق نسیم

و آن تن سربریده در گل و خاک

و آن عزیزان به تیغ دلها چاک

و آن تن سر به خاک غلطیده

تن بی سر بسی بیفتاده

وان گزین همه جهان کشته

در گل و خون تنش بیاغشته

وان چنان ظالمان بد کردار

کرده بر ظلم خویشتن اصرار

حرمت دین و خاندان رسول

جمله برداشته زجهل و فضول

* «حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة » تصحیح مدرس رضوی

***

عطار نیشابوری نیز که یکی از شاعران بنام و ارکان ادبیات فارسی به حساب می آید و اشعار و حکایت های نغزی در آثار خود دارد، در کتاب «منطق الطیر» خود اشاره ای به کربلا کرده است و بیان می کند:

آنچه خود بر انبیا رفت از بلا

هیچ کس ندهد نشان در کربلا

* منطق الطیر، صفحه 159

***

مولانا شاعر و عارف شوریده و نام آشنای ادبیات فارسی در دیوان شمس یکی از زیباترین و ماندگارترین شعرهای کربلایی را خطاب به شهیدان کربلا سروده است:

کجایید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق

پرنده تر زمرغان هوایی

کجایید ای زجان و جا، رهیده

کسی مرعقل را گوید: کجایی؟

کجایید ای در زندان شکسته

بداده وامداران را رهایی

کجایید ای در مخزن گشاده

کجایید ای نوای بینوایی

در آن بحرید کاین عالم کف اوست

زمانی بیش دارید آشنایی

کف دریاست صورت های عالم

ز کف بگذر، اگر اهل صفایی

برآ، ای شمس تبریزی زمشرق

که اصل اصل اصل هر ضیایی

*  گزیده غزلیات شمس تبریزی، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، صفحه 523  

 

همچنین مولانا در مثنوی معنوی می گوید:

روز عاشورا همه اهل حلب

باب انطاکیه اندر تا به شب

گرد آید مرد و زن، جمعی عظیم

ماتم آن خاندان دارد مقیم

تا به شب نوحه کنند اندر بکا

شیعه عاشورا برای کربلا

بشمرند آن ظلمها و امتهان

کز یزید و شمر، دید آن خاندان

از غریو و نعره ها در سرگذشت

پر همی گردد همه صحرا و دشت

 

* مثنوی معنوی، دفتر ششم

***

سیف فرغانی از شاعران اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری و معاصر با سعدی شیرازی است. او نیز در زمره سخنورانی است که در رثای شهیدان کربلا شعر سروده است. در ادامه ابیاتی از مرثیه سیف را با هم می خوانیم:

ای قوم درین عزا بگریید

برکشته کربلا بگریید

با این دل مرده، خنده تا چند

امروز در این عزا بگریید

از خون جگر، سرشک سازید

بهر دل مصطفی بگریید

وز معدن دل به اشک چون در

بر گوهر مرتضی بگریید

با نعمت عافیت به صد چشم

بر اهل چنین بلا بگریید

دل خسته ماتم حسینید

ای خسته دلان، هلا بگریید

در ماتم او خمش مباشید

یا نعره زنید و یا بگریید

تا روح که متصل به جسم است

از تن نشود جدا بگریید

بر جور و جفای آن جماعت

یک دم ز سر صفا بگیریید

اشک از پی چیست تا بریزید

چشم از پی چیست تا بگریید

در گریه به صد زبان بنالید

در پرده به صد نوا بگریید

وز بهر نزول غیث رحمت

چون ابر، گه دعا بگریید

 

*  ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات، جلد 3

 ***

بابا فغانی که از شاعران اوایل قرن دهم هجری است، سروده ای دارد که چند بیت ابتدایی آن چنین است:

ای رفته در قضای خدا ماجرای تو

غیر خدا که می رسد اندر قضای تو

ای رفته با دهان و لب تشنه تا ابد

آب حیات در قدم جانفزای تو

***

 محتشم کاشانی یکی از معروف ترین شعرهای مربوط به این حادثه را داشته است. او سروده است:

باز این چه شورش است که در خلق عالمست

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتمست

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

 

* دیوان محتشم کاشانی

***

میرزا حبیب شیرازی متخلص به قاآنی شاعر مشهور دیگری است که در مصیبت امام حسین و این واقعه تاریخی شعر سروده است. بیت های آغازین مرثیه او این گونه است:

بارد چه؟ خون، که؟ دیده، چه سان؟ روز و شب، چرا؟

از غم، کدام غم؟ غم سلطان اولیا

نامش که بد؟ حسین، از نژاد که؟ از علی

مامش که بود؟ فاطمه، جدش که؟ مصطفی

چون شد؟ شهید، شد به کجا؟ دشت ماریه

کی؟ عاشر محرم، پنهان؟ نه، بر ملا

شب کشته شد؟ نه، روز، چه هنگام؟ وقت ظهر

شد از گلو بریده سرش؟ نی نی از قفا

سیراب کشته شد؟ نه، کس آبش نداد؟ داد

که؟ شمر، از چه چشمه؟ زسرچشمه فنا

مظلوم شد شهید؟ بلی، جرم داشت؟ نه

کارش چه بد؟ هدایت، یارش که بد؟ خدا

 

* دیوان حکیم قاآنی شیرازی

***

به سراغ شاعران معاصر می آییم.

ملک الشعرای بهار نیز در سوگ شهیدان عشق، این مرثیه را سروده است:

ای فلک آل علی را ز وطن آواره کردی

زان سپس در کربلا شان بردی و بیچاره کردی

تاختی از وادی ایمن، غزالان حرم را

پس اسیر پنجه گرگان آدمخواره کردی

چشم پاک شیرمردان را نمودی پاره پاره

هم دل شیر خدا را زین مصیبت پاره کردی

***

سید محمد حسین بهجت تبریزی، متخلص به «شهریار» در دیوان خود سرده است:

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست

مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

 

* دیوان شهریار

***

حسین منزوی غزل سرای معاصر ایرانی نیز سروده است:

ای خون اصیلت به شتک ها ز غدیران

افشانده شرف ها به بلندای دلیران

جاری شده از کرب و بلا آمده وآنگاه

آمیخته با خون سیاووش در ایران

 

*دیوان حسین منزوی

 

***

و در پایان به شعر محمدرضا شفیعی کدکنی اشاره می کنیم:

از در خاطره‌ها، ياد تو ای رهروِ عشق‌

شعلهٔ سركشِ آزادگی افروخته است

يک جهان بر تو و بر همّت و مردانگی‌ات‌

از سرِ شوق و طلب، ديدهٔ جان دوخته است

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا