یکشنبه/ 14 آذر / 1400

شرح غزل 117 حافظ / دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

شرح غزل 117 حافظ / دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

در این مطلب به غزل 117 حافظ با مطلع دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد پرداختیم و ضمن ارائه نسخه صحیح این شعر به شرح و تفسیر آن پرداخته ایم.
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp

غزل 117 حافظ (دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد) به همراه شرح

شرح غزل 117 حافظ / دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد

سر ما فرونیاید به کمان ابروی کس
که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد

ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم
تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد

به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله
به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد

شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن
مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد

من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم
که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد

سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم
طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد

سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ
که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 117 حافظ / دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
شرح غزل 117 حافظ / دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

شرح غزل 117 حافظ (غزل دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد)

دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد

دل ما در آن زمان که چهره تو جلوه گری می کند و یا با دیدن صورت گرد و زیبای تو از گشت و گذار در چمن آسوده و بی نیاز است زیرا دل ما همچون سرو پایبند غم عشق تو و چون لاله داغدار دوری از توست.

سر ما فرونیاید به کمان ابروی کس
که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد

ما در مقابل ابروی خمیده کسی سر اطاعت و تسلیم فرود نمی آوریم زیرا دل عارفان عزلت نشین از دنیا و آنچه در آن است فارغ و بی نیاز است.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم
تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد

از دست بنفشه در رنج و عذابم که از زلف معشوق چگونه سخن می گوید و لاف برابری می زند. تو این سیاه کم ارزش را بنگر که چه خیال های باطلی در سر دارد.

به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله
به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد

در چمن به گردش درآ و لاله را در کنار تخت گل ببین که همچون ندیم شاه پیاله شراب را در دست دارد.

ایاغ: جام و پیاله شراب

ندیم: حریف شراب و هم پیاله، همنشین سلاطین و امرا

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن
مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد

در این شب تاریک و بیابانی که در پیش است به کجا می توان رسید؟ مگر آنکه ای معشوق چهره زیبا و درخشان تو چراغ راهم بشود و مرا به مقصود برساند.

من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم
که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد

شایسته است که من و شمع سحری از فراق معشوق به حال خود گریه کنیم زیرا در این درد عشق سوختیم و یار همچنان به ما بی توجه است.

سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم
طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد

سزاوار است که مانند ابر پر باران بهمن بر این چمن اشک بریزم زیرا جای شادی بلبل را زاغ گرفته است. شاید حافظ اشاره ای به این نکته دارد که افراد ناشایسته و بی لیاقت جای افراد شایسته و لایق را گرفته اند.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ
که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد

دل عاشق و دردمند حافظ آرزوی آن دارد که درس عشق بخواند و عاشق شود زیرا دیگر خیال رفتن به باغ و گردش در آن را که آشیانه کلاغان شده است، ندارد.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا