یکشنبه/ 14 آذر / 1400

شرح غزل 151 حافظ / دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ ارزد

شرح غزل 151 حافظ / دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ ارزد

در این مطلب به غزل 151 حافظ با مطلع دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ ارزد پرداختیم و ضمن ارائه نسخه صحیح این شعر به شرح و تفسیر آن پرداخته ایم.
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp

غزل 151 حافظ (دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ ارزد) به همراه شرح

شرح غزل 151 حافظ / دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ ارزد

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ ارزد
به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ ارزد

به کوی می فروشانش به جامی بر نمی‌ گیرند
زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ ارزد

رقیبم سرزنش‌ ها کرد کز این باب رخ برتاب
چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی‌ ارزد

شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ ارزد

چه آسان می‌ نمود اول غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ ارزد

تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهان گیری غم لشکر نمی‌ ارزد

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیی دون بگذر
که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ ارزد

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 151 حافظ / دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ ارزد
شرح غزل 151 حافظ / دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ ارزد

شرح غزل 151 حافظ (شرح غزل دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ ارزد)

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ ارزد
به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ ارزد

همه عالم ارزش این را ندارد که لحظه ای را با غم و اندوه سپری کنی. خرقه ما را به یک جام می بفروش زیرا بهای آن بیش از این نیست.

به کوی می فروشانش به جامی بر نمی‌ گیرند
زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ ارزد

آفرین بر این سجاده تقوای ریایی که به جرعه ای شراب نمی ارزد و در خرابات در مقابل یک جام می به گرو بر نمی دارند.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

رقیبم سرزنش‌ ها کرد کز این باب رخ برتاب
چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی‌ ارزد

نگهبان درگاه معشوق مرا سرزنش ها کرد که از این آستان روی برگردان و برو. بر سر ما چه آمده است که به اندازه خاک درگاه یار ارزش نداریم؟

شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ ارزد

شکوه و عظمت تاج پادشاهی که ترس از دست دادن جان در آن است، کلاهی زیبا و جذاب است ولی ارزش از دست دادن سر را ندارد.

ترک: ایهام دارد: 1.ترک و رها کردن 2.کلاه خود و خود آهنین

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

چه آسان می‌ نمود اول غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ ارزد

در ابتدا رفتن به دریا به امید به دست آوردن سود چه آسان به نظر می رسید ولی اشتباه کردم که طوفان و خطرهای دریا به صد گوهر و مال نمی ارزد. یعنی به دست آوردن گوهر آن ارزش را ندارد که خود را در طوفان دریا گرفتار کنیم.

دکتر دینانی می گوید:

«این حرف عجیب است. در واقع حافظ از سفری سخن می گوید که بوی سود و سودمندی در خود داشت. به امید سودی که عاید می شد باید از دریا حرکت می کردیم و غم عبور از دریا به نظر آسان می رسید و فکر می کردیم که به آسانی می توانیم عبور کنیم و غم دریا را به جان بخریم اما اشتباه از من است. در این دریا طوفانی وجود دارد که به صد گوهر نمی ارزد. به دیگر سخن، این راه چنان خطرناک است که سود و فایده هر اندازه هم زیاد باشد در برابر این طوفان ناچیز است.

این همان مضمون بیت اول شعر اول حافظ است که می گوید که عشق آسان نمود ولی افتاد مشکل ها. عبور کردن از طوفان های مهیب دریا کار چندان آسانی نیست.»

تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهان گیری غم لشکر نمی‌ ارزد

بهتر است چهره زیبای خود را از مشتاقان و عاشقان خود پنهان کنی زیرا شادی تسخیر عالم ارزش داشتن غم اداره لشکر را ندارد.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیی دون بگذر
که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ ارزد

مانند حافظ شیوه قناعت را در پیش بگیر و از دنیای بی ارزش بگذر زیرا یک جو منت کشیدن از انسان های فرومایه ارزش دو صد من طلا را ندارد.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا