ادبیات حکمت و فلسفه

رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا / فصل پنجم

در بیان عشق ظرفا و صاحبان ذوق سلیم نسبت به صور حسنه - رساله عشق ابو علی سینا فصل پنجم - رساله عشق ابن سینا

در این مطلب به فصل پنجم از رساله عشق ابو علی سینا می پردازیم.

 

فصل پنجم

در بیان عشق ظرفا و صاحبان ذوق سلیم نسبت به صور حسنه

 

بدان که ما در این فصل چهار مقدمه ابتدا به جهت روشن نمودن عنوان فوق ذکر می کنیم:

مقدمه اول (وامدار بودن قوای حیوانی و وهمیه انسان از قوه ناطقه)

هرگاه پیوسته شود و منضم گردد به هر یک از قوای نفسانی، یک قوه ای که نسبت به آنها از حیث رتبه اعلا و اشرف باشد، نظر به شرافت ذاتی آن قوه عالی که در قوای نفسانی هم قهرا تاثیر کلی نموده، ناچار در افعال صادره از آنان نیز موثر خواهد بود؛ چه از جهت حسن عمل و لطافت روشن و متقن بودن آن برای رسیدن به غرض مطلوب و چه از حیث زیادی در اعمال و کثرت در افعال.

و نیز در محل خود ثابت شده است که هر عالی نسبت به مادون خود تایید و تقویت دهنده و دفع کننده ضرر از اوست، همچون قوه شهوی حیوانی که موید قوه نامیه است و دفع کننده است آنچه را که اسباب نقصان ماده او گردد و مانع وصل به رسیدن مقصودش شود و یا مثال موافقت و یاری کردن قوه ناطقه انسانی قوای حیوانی را در انجام مقاصد و رسیدن به مطالب و مآرب خود؛ چه اگر بدون استعانت قوه نطقیه بود نمی توانستند کاری را به خوبی و به وجه احسن انجام دهند.

به واسطه همین معاونت کردن قوه نطقیه است که قوای حسیه شوقیه در انسان گاهی از اوقات از رویه و روش خود تجاوز و تخطی می کنند و کاری را به اتمام می رسانند که از شوون و دیدن قوه عقلی است نه از شغل و عمل قوای حسی مادی. و بعضی از اوقات هم قوه وهمیه در ادراک مطالب و انجام حاجات خود از قوه نطقیه استعانت و مدد می طلبد و آن هم در اسعاف حاجات و برآمدن مقاصدش معاونت و کمک می کند. این مهربانی و تعطف از جانب قوه نطقیه نسبت به وهمیه موجب عصیان و جسارت آن می شود و گمان می کند نائل شدن به مراد و رسیدن به مقصود و مرام، عمل خود اوست و نطقیه را در آن مدخلیت نیست و آنچه را که از امور معقوله و مطالب نظریه تصور نموده چیزی است که موجب اطمینان ذهن و تسکین نفس است و این مساله مثل آن است که بنده نادانی به معاونت و فرمان آقای خود، کاری را انجام داده، چه، اگر وجود مولا نبود و در آن کار مداخلت نکرده بود آن بنده هرگز از عهده اتمام آن عمل بر نمی آمد. اکنون گمان می کند ظفر یافتن به مطلوب و رسیدن به مقصود، به قوت و توانایی خود اوست و مولا را در آن عمل، حق مداخلت و شرکت نیست و شاید گاهی از روی جهالت و خبث سیرت و قبح سریرت خود را مولا تصور کند و از ربقه اطاعت آقا بخواهد خویش را مستخلص نماید. حال قوه وهمیه در انسان هم به همین سیاق است. یکی از علل فساد و ظهور شرور در عالم همین مساله است ولکن سزاوار و شایسته شان حکیم علی الاطلاق آن نیست که خیر کثیری را به ملاحظه شر قلیلی ترک کند زیرا که در حکمت الهی و فلسفه اولی، ثابت و مقرر است که ترک خیر کثیر به جهت شر قلیل، خود شر کثیر است.

 

مقدمه دوم (تاثیرپذیری قوای گوناگون آدمی از نفس ناطقه)

مقدمه دوم آنست که: گاهی برای انسان حالت فعل و انفعال از جهت نفس حیوانی پدید می آید از قبیل احساسات و تخیلات و جدال نمودن و محاربه و جنگ کردن؛ نهایت به واسطه مجاورت نفس حیوانی با نفس ناطقه انسانی در این مورد صدور افعال از او به یک نحو اشرف و الطف و اعلاست؛ به این لحاظ که تاثیرش در محسوسات به نیکوترین وجهی و صحیح ترین مزاجی و محکم ترین ترکیبی است که شعور سایر حیوانات به آن نمی رسد و ملتفت به آن نیستند، تا چه رسد به آنکه اختیار کنند و یا طلب نمایند. و گاهی هم نفس ناطقه به واسطه قوه متخیله، تصرف و مداخله در اموری می کند که شبیه به افعال عقل است و طلب می کند برای موافقت و معاونت نمودن با اهل کمال و جمال و صاحبان اعتدال و در افعال قوه غضبیه حیله های متنوعه به کار می برد تا به واسطه آن حیله های گوناگون، بتواند بر خصم غلبه نماید و ظفر یابد. همچنین گاهی می شود اعمالی از قوه نطقیه به مشارکت قوای حیوانی ظاهر می گردد مثل آن که برای تحصیل امور کلی، قوای حسیه را برای انتزاع نمودن جزییات به طریق استقراء بر می گمارد و یا برای به دست آوردن مطالب عقلی، به قوه متخیله متشبّت می گردد و یا به جهت بقاء نوع خصوص انسان که افضل انواع است قوه شهویه را تحریص و ترغیب به مناکحت و مزاوجت می نماید ولکن نه برای استبقاء نوع انسانی و یا به جهت بقاء شخص، امر به خوردن و آشامیدن می کند به جهت اعانت نمودن به طبیعت مسخره برای بقاء شخص؛ این هم نه به ملاحظه لذائذ حیوانی و جنبه بهیمی است و گاهی قوه غضبیه را مامور برای محاربه با رجال می کند به واسطه محفوظ داشتن وطن و مملکت خود از شر اجانب و نگاه داری کردن از اهل و ملت خود و بیشتر اوقات هم افعالی از خود قوه نطقیه صادر می شود بدون آن که غیری در آنها مداخلت کرده باشد از قبیل تصور معقولات و خوض نمودن در مجردات و اشتیاق به سوی مهمات و محبت عالم آخرت و جوار حضرت پروردگار جلت عظمته.

مقدمه سوم (نهفته بودن خیریت در نهاد همه موجودات)

در نهاد عموم موجودات و سلسله ممکنات از جانب حضرت حق عز و علا یک خیریتی به ودیعه نهاده شده است ولکن به واسطه آن که خیرات از امور نسبی و مطالب اضافی است ممکن است اختیار نمودن و به جای آوردن خیری هر چند که فی حد ذاته حسن و متحسن باشد و اما نسبت به خیر مافوق آن نیکو و پسندیده نباشد بلکه مضر و غیر شایسته است مثل آن که انفاق و بخشش نمودن در اموال گر چه بر حسب عرف و ظاهر حال، از جمله خیرات و لذائذ شمرده می شود ولکن نسبت به ازدیاد اموال و سعه در معیشت اهل و عیال و دارا بودن نعمت و مال، مضر است و یا مثال خوردن مقداری از افیون که برای تسکین رعاف و بعضی از امراض جزیی دیگر مفید و نیکوست و اما از جهت صحت بدن و ادامه حیات انسانی، اجتناب از آن واجب و لازم است و به همین روش است افعالی که مختص به نفوس حیوانی است که در مقام خود از جمله خیرات و امور مهمه شمرده می شود ولکن اگر آنها را به نفوس ناطقه انسانی مقایسه کنیم که از حیث فضیلت و علو مرتبت بر نفوس حیوانی برتری دارند می بینیم که مضر بلکه از جمله شرور محسوب می شود.

 

مقدمه چهارم (تاثیر قرب به خدا و پیامد دوری از خدا در نفس ناطقه)

نفوس ناطقه انسانی، نظر به آن وجه تجردی روحانی و لطافت ذاتی، همیشه اوقات شائق است به آن چیزهایی که در حسن و بها یکتا و در خوبی منظر، بی همتاست و همچنین مایل است به مسموعات موزون و مذوقات خوب و گوناگون و آنچه که مشابه و نظیر اینهاست. نفوس حیوانی هم به واسطه مجاورت و بر حسب طبیعت گاهی در حسن انتخاب و طلب نمودن چیزهای پسندیده پیروی از آنان می کنند و خود را در قبول کردن و انتخاب و طلب نمودن چیزهای پسندیده پیروی از آنان می کنند و خود را در قبول کردن و انتخاب نمودن سهیم و شریک قرار می دهند. و اما آنچه که اختصاص به نفس ناطقه دارد و نفس حیوانی را در آن حق مداخلت نیست آن است که هر وقت که مستعد برای تصور معقولات و ادراک کلیات شد و رسید به آن مقامات عالی و درجات متعالی و شناخت که هر مقدار به معشوق حقیقی نزدیکتر شود بر حسن اعتدال و قوام انتظام او افزوده تر گردد و برعکس هر مقدار از قرب به حق کاسته شود و از جوار او دورتر گردد از منبع خیرات و سرچشمه کمالات عقب تر ماند و با کثرات مجالس و همدم شود.

 

عشق پاک و عشق ناپاک

 از شان قوه عاقله آن است که اگر به مناظر نیکویی ظفر یافت باید او را به چشم محبت بنگرد و در طلب چیزهای پسندیده دیگر هم مقدم باشد؛ چون این حالت در پاره ای از موارد در عداد ظرافت و فتوت شمرده شده است. حال می خواهیم بدانیم که این حسن طلب و ظرافت طبع، کار کدام قوه است. آیا اثر قوه حیوانی است و یا با مشارکت قوه ناطقه انسانی؟ اگر عشق اول باشد و قوه ناطقه را در آن مداخلت نباشد این نوع از ظرافت در نزد عقلا مذموم و ناپسند است و در عداد فتوت و اوصاف حسنه آن را به شمار نمی آورند؛ زیرا که انجام دادن و پیروی کردن از شهوات حیوانی برای قوه نطقیه مضر و دارای منقصت و عیب است و از طرف دیگر هم نمی شود اختصاص به قوه نطقیه تنها داشته باشد به جهت آن که شان قوه عاقله و مقتضیات شغل و عمل او ادراک کلیات عقلیه ابدیه است نه جزییات حسیه فاسده فانیه. پس معلوم می شود و آشکار می گردد که این حالت به معاونت و مشارکت یکدیگر است.

به بیان دیگر هر گاه انسان دوستدار صور حسنه و وجوه مستحسنه گردید اگر به جهت لذت حیوانی و جنبه بهیمی باشد، از جمله افعال قبیح و اعمال زشت و قبیح محسوب می شود و صاحب آن مستوجب ملامت و مستحق عذاب الیم آخرت است و اما اگر دوستی او به اعتبار جنبه عقلانی و وجه تجردی باشد، همان طوری که از پیش گفتیم این عمل او وسیله ای است به جهت اتصال به معشوق حقیقی و وصول به علت اولی و تحریص کننده است او را برای تشبه به عقول مفارقه و نفوس فلکیه. در این صورت سزاوار است که در عداد ظرفا و اهل فتوت و عرفان شمرده شود.

 

ارتباط حُسن صورت با حُسن سیرت

حاصل آن که انسان با آن که متنعم است به فضیلت انسانیت و اشرف است از کلیه موجودات عالم طبیعت، اگر منظم گردد به این فضیلت اعتدال قامت و نیکی سجیّت و حسن صورت که در واقع از آثار ظهور الهی و ناشی از تقویم طبیعت و خوبی مزاج اوست، می رساند نیکی طویت و حسن سیرت و صفای باطن او را. برای همین نکته است که پیغمبر اکرم (ص) فرمود: (( اُطلُبُوا حَوائِجَکَم عِندَ حِسانِ الوُجُوهِ؛ حاجت هایتان را از خوبرویان بخواهید.))

این فرمایش حضرت رسول اکرم (ص) می رساند که حسن ظاهر، معمولا دلیل و کاشف از خوبی باطن است و محتمل است در بعضی از اوقات، شخصی متصف به قباحت منظر باشد و اما از حیث اخلاق و سیرت نیکو و پسندیده بود؛ شاید که در این مورد، زشتی آن، اصلی و بر خلقت اولیه نباشد بلکه به واسطه عوارض خارجی پدید آمده است و یا آن که خوبی سیرتش اصلی و فطری نبوده است ولکن حسن معاشرت و اختلاط با نیکان در او تاثیر نموده و از سیرت اولیه اش منقلب ساخته.

و برعکس این فرض هم ممکن است واقع شود که از جهت صورت نیکوست ولکن از حیث سیرت زشت و ناپسند است. این هم دو جهت می توان برای او ذکر نمود: یا آن است که قباحت سیرت مدخلیت در ذات او نداشته بلکه برحسب خلقت و فطرت، خوب و پسندیده بود ولکن به واسطه عارضی از عوارض حاصل شده است و یا اینکه شاید در اثر معاشرت با بدان، برای او عادت ثانوی گردیده.

حاصل و نتیجه آنکه: سه چیز است که به دنبال عشق به صور حسنه ممکن است پدید آید: اول معانقه دوم تقبیل سوم مباضعه. اما شق سوم، مسلم است که این نحو از عشق اختصاص به جنبه حیوانی دارد و قوه ناطقه را در او مداخلت نیست مگر آن که بر سبیل قانون شروع و به طریق ازدواج صورت گیرد و چون منظور، بقاء نسل و حفظ نوع است همان طوری که از پیش بیان کردیم قوه ناطقه در این قسم سهیم و شریک قوه حیوانی است. و اما قسم اول و دوم؛ هرگاه متیقن بود و دانست که از روی ریبه و شهوت نیست و ساحت او از تهمت خالی و مبرّاست و فقط دُنُوّ به معشوق است نه اظهار منکر و متعرض شدن به فحشا، در این صورت مثال بوسیدن اولاد است و معانقه با آنها از روی محبت طبیعی و حب ذاتی که از طرف معشوق حقیقی در وجود عموم جنبندگان مخمر و فطری است.

 

بیشتر بخوانید

رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا / مقدمه

رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا / فصل اول

رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا / فصل دوم

رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا / فصل سوم

رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا / فصل چهارم

 

در ادامه فصل پنجم این رساله، در مطلب بعد به فصل ششم ( در بیان نفوس الهیه و اینکه علت اولی، خیر مطلق و دارای جمیع خیرات و معشوق نفوس الهیه است ) از رساله عشق ابو علی سینا می پردازیم.

 

در این سلسله نوشته ها به رساله عشق ابن سینا با ترجمه ضیاء الدین دری توجه شده است.

مجله اینترنتی تحلیلک

 

نوشته های مرتبط

در محضر حافظ شیرازی /غزل سوم

محمد زکی زاده

شرح مراتب طهارت استاد صمدی آملی ؛ مجلس اول (قسمت دوم)

سوخته

طفل گمشده؛ استاد شفیعی کدکنی

محمد زکی زاده

دیدگاه خود را ثبت کنید