سه‌شنبه/ 4 آبان / 1400

در این مطلب به فصل ششم رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا می پردازیم.

 

فصل ششم

در بیان عشق نفوس الهیه و اینکه علت اولی، خیر مطلق و دارای جمیع خیرات و معشوق نفوس الهیه است

 

در این فصل هم سه مقدمه مختصر لازم است که قبل از دخول در مقصود گفته شود:

مقدمه اول: آن است که هر یک از موجودات زنده هرگاه ادراک خیری نمایند و یا آنکه نائل به خیری شوند، بر حسب جِبِلّت و طبیعت، عاشق آن خیر می باشند؛ از قبیل عشق نفوس حیوانی به صور جمیله.

 

مقدمه دوم: هر یک از موجوداتی که دارای وجود حقیقی هستند هرگاه ادراک کردند به ادراک حسی و یا عقلی یا آن که هدایت شدند به هدایت طبیعی به آنچه که برای بقاء وجود آنها مفید و دارای منفعت است، آن هم عاشق آن چیزی است بر حسب طباع و فطرت؛ مثال عشق کلیه حیوانات به غذا و یا عشق والدین به اولاد.

 

مقدمه سوم: هرگاه متحقق شود نزد کسی که موجودی از موجودات عالم، مفید به حال اوست نظر به تشبه به او یا به واسطه تقرب و اختصاص به او، آن هم قهرا بر حسب طبیعت شائق و مایل است به او؛ مثال عشق عمّال به وُلات خود. این سه مطلب که معلوم شد اکنون می گوییم:

نفوس به طریق مطلق، اعم از آن که بشریه باشد یا مَلَکیه، شایسته و سزاوار نیست که بر آنها صفت الهیت گفته شود مگر آن که فائز شوند به معرفت حق تعالی؛ زیرا که اتصاف این نفوس به صفت کمال وقتی است که احاط نمایند به معقولات معلوله و راهی نیست به شناسایی معقولات معلوله مگر پس از اینکه شناخته باشند علل حقیقیه را خصوصا علت اولی.

و علت اولی خیر محض است هرچند آنچه که دارای وجود شد عاری از خیریت او ذاتی است و مستفاد از غیر نیست؛ چه اگر مستفاد از غیر باشد از دو قسم خارج نیست: یا آن است که وجود خیریت ضروری است در قوام وجود او یا ضروری نیست؛ اگر خیریت، لازم و ضروری در قوام وجود علت اولی شد لازم می آید که افاده کنند خیریت علت باشد برای قوام علت اولی و علت باشد برای نفس خیریت و این خلف است و اگر خیریت غیر ضروری در قوام وجود او شد این محال است از دو راه: یکی آنکه اگر ما فرض کنیم رفع این خیریت را از ذات علت اولی، بدیهی است که باز ذات او موجود و موصوف به خیریت است. مجددا سوال را تکرار می کنیم که این خیریت آیا واجب ذاتی است یا مستفاد و مکتسب از غیر است، اگر مستفاد از غیر شد باز اول سخن است که در این صورت لازم می آید برود الی غیر نهایه و این محال است پس خیریت ذاتی اوست فهو المطلوب.

 

دوم آن است که می گوییم: استفاده کردن علت اولی از خیریت که نه ذاتی اوست و نه ضروری در قوام ذاتش محال است به جهت آنکه واجب است که علت اولی جامع جمیع خیرات و منبع تمام کمالات باشد، زیرا اگر چنین نباشد لازم می آید که مستفید از غیر باشد و حال آنکه غیری نیست مگر آنکه معلول اوست پس لازم می آید که معلول، مفید علت شود و چون این محال است پس خیریت لازم ذات اوست و معلولات استفاده خیریت از علت اولی می نمایند و در علت اولی به هیچ وجه منقصتی متصور نیست به جهت آن که اگر دارای نقصی باشد ناچار در مقابل آن نقصان باید کمالی تصور کرد؛ این کمال متصور از دو قسم خارج نیست: یا وجودش غیرممکن است و یا ممکن؛ اگر غیرممکن شد پس مقابل آن نقصی نیست زیرا که نقص عدم کمال است که وجودش ممکن باشد و ما فرض کردیم که غیر ممکن است، هذا خلف.

و اگر وجود آن کمال که در مقابل نقص است ممکن باشد مسلم است که هر گاه صفت کمالیه در موصوفی نیست و ما بخواهیم تصور امکان آن را نماییم باید اولا تصور کنیم علت پدید آمدن آن صفت را در آن موصوف و حال آن که ما گفتیم برای علت اولی به هیچ وجه علت نیست. پس آن کمالی را که ما ممکن فرض کردیم چون ممکن نشد در مقابل آن نقصانی نمی توان تصور کرد.

اکنون معلوم شد که علت اولی داراست جمیع خیرات را و برای او امکانی هم موجود نیست. پس علت اولی، خیر مطلق است، هم بر حسب حاقّ ذات خود و هم به اضافه به سوی جمیع موجودات؛ زیرا که اوست سبب اول برای بقاء و قوام ممکنات و آنها شائق و عاشقند به کمالات علت اولی و اوست سبب اول برای بقاء و قوام ممکنات و آنها شائق و عاشقند به کمالات علت اولی و اوست که از جمیع جهات و به تمام حیثیات، خیر مطلق است. و ما از پیش گفتیم کسی که ادراک نماید خیری را قهرا عاشق آن خیرست پس علت اولی معشوق است برای نفوس متألهه و آن نفوس اعم از آن است که بشری باشد یا ملکی چون کمالاتشان به آن است که بر حسب توانایی خود تصور معقولات نمایند به جهت تشبه به ذات خیر مطلق و برای آن که صادر شود از آنها افعال عدالت از قبیل فضائل بشریه؛ و مثال تحریک نفوس ملکیه برای جواهر علویه که طلب کننده اند بقاء موجودات عالم کون و فساد را به جهت تشبه به ذات خیر مطلق و برای تقرب به او و استفاده کمال و فضیلت از جناب او. پس معلوم و روشن گردید که خیر مطلق، معشوق این نفوس است و این نفوس هم به واسطه نسبت و تشبه به او و عشق به جناب او موسومند به نفوس متألهه. این عشق در نفوسی که متصف به صفت تألهه می باشند ثابت و غیر زائل است، زیرا که برای نفوس دو حالت متصور است: یکی دارا بودن کمال، دیگری استعداد برای وصول به آن، شق دوم در نفوس ملکی متصور نیست بلکه اختصاص به نفوس بشری دارد که سبب عشق غریزی آنهاست برای وصول به کمال آن معقولاتی که کمال خاصه معقول اول است؛ زیرا معقول اول که علت است برای هر معقولی، اعم از آنکه معقول در نفوس باشد و یا موجود در خارج ناچار برای او هم عشق غریزی است اولا نسبت به حق مطلق و ثانیا نسبت به سایر معقولات، زیرا که اگر دارای این عشق غریزی نباشد لازم می آید که وجود او به جهت استعداد به کمال خاصش معطل و بی فایده باشد. پس معلوم و روشن شد: وجود حق که خیر محض است معشوق حقیقی است برای نفوس بشری و ملکی.

 

بیشتر بخوانید

رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا (مقدمه)

رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا (فصل اول)

رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا (فصل دوم)

رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا (فصل سوم)

رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا (فصل چهارم)

رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا (فصل پنجم)

 

در مطلب بعد به فصل هفتم ( در خاتمه فصول و اینکه همه موجودات عالم، عاشق خیر مطلقند ) از رساله عشق ابن سینا می پردازیم.

 

در این سلسله نوشته ها به رساله عشق ابن سینا با ترجمه ضیاء الدین دری توجه شده است.

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا