شنبه/ 8 بهمن / 1401
زندگینامه حضرت ام البنین

زندگینامه حضرت ام البنین مادر حضرت ابوالفضل العباس علیهما السلام

همراهان مجله اینترنتی تحلیلک؛ در این مطلب می خواهیم با زندگینامه حضرت ام البنین مادر حضرت عباس علیهما السلام آشنا شویم. نام ایشان فاطمه بود که پس از ازدواج با حضرت علی (علیه السلام) با کنیه‏ «ام البنین» (مادر پسران) مشهور شدند. پدر و مادر ایشان از خاندان بنی کلاب از اجداد بزرگ حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) بودند.

زندگینامه حضرت ام البنین مادر حضرت ابوالفضل العباس علیهما السلام

همراهان مجله اینترنتی تحلیلک؛ در این مطلب می خواهیم با زندگینامه حضرت ام البنین مادر حضرت عباس علیهما السلام آشنا شویم. نام ایشان فاطمه بود که پس از ازدواج با حضرت علی (علیه السلام) با کنیه‏ «ام البنین» (مادر پسران) مشهور شدند. پدر و مادر ایشان از خاندان بنی کلاب از اجداد بزرگ حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) بودند.

حزام بن خالد بن ربیعه بن وحید بن کعب بن عامر بن کلاب پدر ام البنین است. او مردی شجاع و دلیر و راستگو بود که شجاعت از صفات ویژه اوست. مادر بزرگوار ام البنین سلام الله علیها ثمامه (یا لیلی) دختر سهیل بن عامر بن جعفر بن کلاب است.

مورخان در مورد شرافت نسب ام البنین می نویسند: «تاریخ پدران و دایی های ام البنین را به ما می شناساند و ما دانستیم که آنان از سوارکاران شجاع عرب بوده و شرافت و آقایی (سیادت) آنها به حدی بوده است که حتی پادشاهان نیز به آن اذعان داشته اند.»

زندگینامه حضرت ام البنین سلام الله علیها

زندگینامه حضرت ام البنین سلام الله علیها
زندگینامه حضرت ام البنین سلام الله علیها

زندگینامه حضرت ام البنین

گویند پدر ام البنین سلام الله علیها به همراه جمعی از «بنی کلاب» به سفر رفته بود. در یکی از شب ها به خواب فرو رفته و در عالم رؤیا دید که در زمین سرسبزی نشسته است و مرواریدهای درخشانی از اطراف بر دستان او می ریزد و او از زیبایی آنها متعجب می شود. سپس مردی را می بیند که به سوی او می آید از طرف بلندی و هنگامی که به او می رسد سلام می کند و حزام او را جواب می دهد.

آن مرد به او می گوید: این مروارید را به چه قیمت می فروشی؟ حزام نگاه کرد و آن درّ زیبا را در دستان خود دید؛ رو به مرد کرده و گفت: من قیمت این درّ را نمی دانم که به شما بگویم، شما آن را به چه قیمت خریداری؟

مرد گفت: من نیز نمی دانم قیمت او را ولی این هدیه ای است که یکی از پادشاهان عطا کرده است و من ضامن هستم برای تو به چیزی که از درهم و دینار بالاتر است.

حزام گفت: آن چیز چیست؟ مرد گفت: تضمین می کنم که او شرافت و سیادت ابدی دارد و بهره و بزرگی از او است.

حزام گفت: آیا این را برایم ضمانت می کنی؟ و مرد پاسخ داد: آری. و حزام در پایان به مرد گفت: و تو اکنون واسطه در این امر می شوی. و مرد نیز گفت: و من واسطه می شوم؛ او را به من اعطاء کرده اند و من به تو عطا می کنم.

وقتی حزام از خواب بیدار شد رؤیای خود را برای بنی کلاب گفت و خواستار تعبیر آن شد. یکی از خاندان وی گفت: اگر رؤیای صادقه باشد دختری روزی تو خواهد شد که یکی از بزرگان او را عقد خواهد کرد و به سبب این دختر مجد و شرافت و آقایی نصیب تو خواهد شد و هنگامی که او از سفر برگشت، ثمامه بنت سهیل، همسر با وفای او، که حامله بود وضع حمل کرده و دختری چونان مروارید درخشان و زیبا به دنیا آورد.

حزام پس از آگاه شدن از تولد دخترش به خود گفت: «قد صدّقت الرؤیا» و از این بشارت شاد و مسرور شد. نام او را «فاطمه» نهاد، و به رسم عرب کنیه ای برای وی برگزیدند که «ام البنین» بود.

به هر حال پس از این رؤیای صادقه فاطمه، مادر فضلیت ها، به دنیا آمد و دوران کودکی را چونان دیگر کودکان گذراند و در دامان مادری مهربان و پاک و پدری شجاع که دارای سجایای اخلاقی فراوان بودند رشد کرد.

زندگینامه حضرت ام البنین

زندگینامه حضرت ام البنین سلام الله علیها
زندگینامه حضرت ام البنین سلام الله علیها

زندگینامه حضرت ام البنین سلام الله علیها

تصمیم حضرت علی علیه السلام برای ازدواج پس از شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها

ده سال پس از شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، امیرالمومنین تصمیم به ازدواج گرفتند و گویی عاشورا در برابر دیدگانش بود.

علی بن ابیطالب علیه السلام آنگاه که قصد ازدواج کردند به برادر خویش، عقیل بن ابی طالب که در علم «انساب» معروف بود فرمودند: «زنی را برای من اختیار کن که از نسل دلیر مردان عرب باشد تا با او ازدواج کنم و او برایم پسری شجاع و سوارکار به دنیا آورد.»

عقیل، بانو ام البنین از خاندان بنی کلاب را که در شجاعت بى‏ مانند بود، براى حضرت انتخاب کرد. و در پاسخ برادر گفت: «با ام البنین کلابیه ازدواج کن زیرا در عرب شجاعتر از پدران و خاندان وی نیست.»

حضرت علی (علیه السلام) پس از اینکه فاطمه کلابیه را تایید کرد و پسندید عقیل برادرش را برای خواستگاری به نزد پدر فاطمه فرستاد. سنت و رسم عرب این بود که تا سه روز از میهمان پذیرایی می کردند و روز سوم حاجت او را می پرسیدند و از علت آمدنش سؤال می کردند و خانواده ام البنین که خارج از مدینه زندگی می کردند نیز چنین رسمی را به جای آوردند. روز چهارم با ادب و احترام از علت ورود وی جویا شدند و عقیل گفت: به خواستگاری دخترت فاطمه آمده ام، برای پیشوای دین و بزرگ اوصیا و امیر مؤمنان علی بن ابیطالب.

حزام که هرگز پیش بینی چنین پیشنهادی را نمی کرد، حیرت زده ماند. با کمال صداقت و راستگویی گفت: بَه بَه چه نسب شریفی و چه خاندان با مجد و عظمتی! اما ای عقیل «شایسته امیرالمؤمنین یک زن بادیه نشین با فرهنگ ابتدایی بادیه نشینان نیست. او با یک زن که فرهنگ بالاتری دارد باید ازدواج کند و این دو فرهنگ با هم فرق دارند.»

عقیل پس از شنیدن سخنان وی گفت: امیرالمؤمنین از آنچه تو می گویی خبر دارد و با این اوصاف میل به ازدواج با او دارد. پدر ام البنین که نمی دانست چه بگوید از عقیل مهلت خواست تا از مادر دختر، ثمامه بنت سهیل، و خود دختر سؤال کند و به او گفت: «زنان بیشتر از روحیات و حالات دخترانشان آگاه هستند و مصلحت آنها را بیشتر می دانند.»

وقتی پدر ام البنین به نزد همسر و دخترش برگشت دید همسرش موهای ام البنین را شانه می زند و او از خوابی که شب گذشته دیده بود برای مادر سخن می گوید…

«مادر خواب دیدم که در باغ سرسبز و پردرختی نشسته ام. نهرهای روان و میوه های فراوان در آنجا وجود داشت. ماه و ستارگان می درخشیدند و من به آن ها چشم دوخته بودم و درباره عظمت آفرینش و مخلوقات خدا فکر می کردم… در این افکار غرق بودم که ماه از آسمان فرود آمد و در دامن من قرار گرفت و نوری از آن ساطع می شد که چشمها را خیره می کرد. در حال تعجب و تحیر بودم که سه ستاره نورانی دیگر هم در دامنم دیدم. نور آنها نیز مرا مبهوت کرده بود. هنوز در حیرت و تعجب بودم که هاتفی ندا داد و مرا با اسم خطاب کرد من صدایش را می شنیدم ولی او را نمی دیدم گفت:

بشراکِ فاطمهُ بساده الغُرَر 
 ثلاثه انجم و الزاهر القمر
ابوهم سید فی الخلق قاطبه
بعد الرسول کذا قد جاء فی الخبر

«فاطمه مژده باد تو را به سیادت و نورانیت. به ماه نورانی و سه ستاره درخشان پدرشان سید و سرور همه انسانهاست بعد از پیامبر گرامی و اینگونه در خبر آمده است.»

پس از خواب بیدار شدم در حالی که می ترسیدم. مادرم! تاویل رؤیای من چیست؟!»

مادر به دخترک فهیمه و عاقله خود گفت: «دخترم رؤیای تو صادقه است ای دخترکم به زودی تو با مرد جلیل القدری که مجد و عظمت فراوانی دارد ازدواج می کنی. مردی که مورد اطاعت امت خود است. از او صاحب چهار فرزند می شوی که اولین آنها مثل ماه چهره اش درخشان است و سه تای دیگر چونان ستارگانند

«پس از صحبت های دوستانه و صمیمانه مادر و دختر، حزام بن خالد وارد اتاق شد و از آنها در مورد پذیرش علی (علیه السلام) سؤال کرد و گفت: آیا دخترمان را شایسته همسری امیرالمؤمنین (علیه السلام) می دانی؟ بدان که خانه او خانه وحی و نبوت و خانه علم و حکمت و آداب است اگر (دخترت را) اهل و لایق این خانه می دانی – که خادمه این خانه باشد – قبول کنیم و اگر اهلیت در او نمی بینی پس نه؟

همسر او که قلبی مالامال از عشق به امامت داشت گفت: «ای حزام! به خدا سوگند من او را خوب تربیت کردم و از خدای متعال و قدیر خواستارم که او واقعا سعادتمند شود و صالح باشد برای خدمت به آقا و مولایم امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس او را به علی بن ابیطالب، مولایم، تزویج کن.»

زندگینامه حضرت ام البنین

زندگینامه حضرت ام البنین سلام الله علیها
زندگینامه حضرت ام البنین سلام الله علیها

زندگینامه حضرت ام البنین سلام الله علیها

سالی که ام البنین به همسری امام علی برگزیده شد به طور دقیق معلوم نیست ولی تاریخ نویسان معتقدند ازدواج ام‌ البنین به تحقیق قبل از سال ۲۳ هجری واقع شده است. برخی از تاریخ نویسان نوشته‌اند ابوالفضل العباس (علیه السلام) در جنگ صفین حضور داشته و در آن زمان ۱۵ تا ۱۷ ساله بوده است. اگر این قول درست باشد چون پیکار اصلی صفین در ماه صفر سال ۳۷ هجری اتفاق افتاده، بنابراین تولد آن حضرت در سال ازدواج علی (علیه السلام) با ام البنین صحیح به نظر نمی رسد و محتمل است سال ۱۲ هجری این وصلت میمون به وقوع پیوسته است.

حضرت فاطمه کلابیه سراسر نجابت و خلوص بود. هنگامی که می خواست پا به خانه علی علیه السلام بگذارد گفت تا دختر بزرگ فاطمه (سلام الله علیها) اجازه نفرمایند وارد خانه نمی شوم. روز اولی که ام البنین (علیهاالسلام) پا در خانه علی (علیه‏السلام) گذاشت، حسن و حسین (علیهماالسلام) مریض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن‏که وارد خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و هم‏چون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت و همواره می گفت من کنیز فرزندان فاطمه هستم.

بعد از گذشت مدت کوتاهی از زندگی مشترک با علی علیه السلام، به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که به جای «فاطمه»، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا (علیهاالسلام) از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا (علیهاالسلام) نیفتند و در نتیجه، خاطرات تلخ گذشته، در ذهن آن‏ها تداعی نگردد و رنج بی‏ مادری آن‏ها را آزار ندهد.

زندگینامه حضرت ام البنین سلام الله علیها

ثمره ازدواج حضرت علی علیه السلام با ام البنین، چهار پسر رشید بود به نام های: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان که به دلیل داشتن همین پسران، او را ام‏ البنین، یعنی مادر پسران می‏ خواندند. فرزندان ام البنین همگی در کربلا به شهادت رسیدند و نسل ایشان از طریق عُبیداللّه‏ فرزند حضرت ابوالفضل علیه‏ لسلام ادامه یافت.

بیشتر بخوانید: زندگینامه حضرت ابوالفضل علیه السلام، سقای ادب و معرفت

مورخان می نویسند: پس از واقعه کربلا بشیر در مدینه ام البنین را ملاقات می کند تا خبر شهادت فرزندانش را به او بدهد. ام البنین پس از دیدن وی که فرستاده امام سجاد علیه‏ السلام بود می گوید: «ای بشیر! از امام حسین (علیه ‏السلام) چه خبر داری؟ بشیر گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام‏ البنین فرمود: از حسین (علیه ‏السلام) مرا خبر ده!» بشیر خبر شهادت بقیه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی ام‏ البنین پیوسته از امام حسین (علیه‏ السلام) خبر می‏گرفت و با صبر و بصیرتی بی نظیر می گوید:

«یا بشیر اَخْبِرْنِی عَنْ اَبِی عَبْدِاللّه (علیه‏ السلام) أولادی وَمَن تَحتَ الخَضراء کُلُّهُم فداءُ لأبی عَبدِاللهِ الحُسین»

ای بشیر خبر از (امام من) اباعبدالله الحسین بده فرزندان من و همه آنچه زیر این آسمان مینایی است فدای اباعبدالله (علیه السلام) باد.

چون بشیر خبر شهادت امام حسین (علیه ‏السلام) را به آن حضرت داد، صیحه ‏ای کشید و گفت: «قَدْ قَطَّعتَ نِیاطَ قَلبی؛ ای بشیر! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد.»

وقتی خبر شهادت فرزندانش به او رسید، سرشک اشک از دیده فرو ریخت و با روحیه ‏ای قوی در اشعاری گفت: «ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علی (علیه‏ السلام) همه شیران بیشه شجاعتند. شنیده ‏ام بر سر عباس عمود آهنین زدند، در حالی که دست‏ هایش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی می ‏توانست نزد او آید و با او بجنگد؟»

بیشتر بخوانید: زندگینامه امام حسین علیه السلام، سومین امام شیعیان

زندگینامه حضرت ام البنین سلام الله علیها

زندگینامه حضرت ام البنین سلام الله علیها
زندگینامه حضرت ام البنین سلام الله علیها

زندگینامه حضرت ام البنین

حضرت ام البنین سلام الله علیها بعد از زینب کبری (علیهاالسلام) دار فانی را وداع گفت، اما در سال ارتحال او اختلاف نظر وجود دارد، به طوری که عده‏ ای آن را سال ۷۰ هجری قمری بیان کرده‏ اند و عده دیگری تاریخ وفات آن مادر فداکار را، سیزدهم جمادی الثانی سال ۶۴ هجری قمری دانسته ‏اند که نظر دوم از شهرت بیشتری برخوردار است.

او در قبرستان بقیع در کنار سبط رسول خدا، امام حسن (علیه السلام)، و فاطمه بنت اسد و دیگر چهره های درخشان شریعت محمدی (صلی الله علیه و آله) به خاک سپرده شد.

بیشتر بخوانید: معرفی یاران شهید امام حسین علیه السلام

امیدواریم از این مطلب که به زندگینامه حضرت ام البنین مادر حضرت ابوالفضل العباس علیهما السلام اختصاص داشت، بهره کافی برده باشید.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

3 2 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
2 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ندا
1 ماه قبل

سلام وتشکر برای این مطلب تاریخی ودینی با ارزشتون انشاالله اجرتون با اقا سید الشهدا علیه السلام 💚💚💚🙏🙏

1 ماه قبل
پاسخ به  ندا

سلام
سپاس از توجه و حسن نظر شما

2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x