سه‌شنبه/ 27 مهر / 1400

غزل 58 حافظ (سر ارادت ما و آستان حضرت دوست) به همراه شرح

شرح غزل 58 حافظ / سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می‌ رود ارادت اوست

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست

صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست

نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست

مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست

نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست

زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست

رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست

نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است
که داغدار ازل همچو لاله خودروست

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 58 حافظ / سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
شرح غزل 58 حافظ / سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

شرح غزل 58 حافظ (غزل سر ارادت ما و آستان حضرت دوست)

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می‌ رود ارادت اوست

با اخلاص و توجه خاص پیوسته سر بر خاک درگاه معشوق می گذاریم و آنچه برای ما پیش می آید، از خواست و مشیت خداست و بدان راضی و خرسند هستیم.

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست

هرچند از ماه و خورشید آینه ساختم و در برابر چهره زیبای معشوق قرار دادم ولی نظیر او را ندیدم. یعنی رخ زیبای معشوق از ماه و خورشید درخشان تر و زیباتر است.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست

صبا چگونه می تواند حال دل تنگ و گرفته ما را بیان کند و گره از آن بگشاید زیرا دل ما همچون چین و شکن گلبرگ های غنچه درهم پیچیده و بسته است.

به عبارت دیگر هر چند صبا می تواند گلبرگ های گره بر گره غنچه را باز کند ولی توانایی گشودن گره های پیچیده دل مرا ندارد.

نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست

تنها من نیستم که در این دنیای رندسوز، باده نوش و سبوکش هستم؛ چه بسیار سرهایی که در این خرابات همچون سبو در معرض سنگ ملامت و حادثه اند.

سبو: کوزه سفالی شراب

سبوکش: ایهام دارد: 1.کسی که از سبو شراب نوشد. 2.آن که سبو را حمل می کند.

دیر: کلیسا و استعاره از دنیا

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست

همانا تو گیسوی معطر و عنبرافشانت را شانه زدی که باد بوی خوش می پراکند و خاک عطرآگین شده است.

مگر: حتما، یقینا

عنبر: ماده ای خوشبو و چرب و سیاه رنگ که در روده نوعی وال یا ماهی عنبر گرفته می شود و در عطرسازی به کار می رود.

نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست

هر برگ گلی که در چمن است، فدای چهره زیبای تو و هر درخت سروی که در کنار جویبار است، نثار قد و قامت موزون تو باد.

نثار: پیشکش و هدیه

زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست

زبان گویا در بیان وصف اشتیاق ما به معشوق ناتوان است، چه رسد به قلمی که زبان بریده و لال است.

زبان ناطقه: زبان گویا

کلک: قلم

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست

ای معشوق تصویر چهره زیبای تو در دلم منعکس شد پس به آرزوی خود خواهم رسید، چرا که گفته اند حال نیک به دنبال فال نیک است.

در قفای: به دنبال

فال: شگون، پیش بینی نیکو

نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است
که داغدار ازل همچو لاله خودروست

دل حافظ فقط در این لحظه نیست که در آتش عشق و تمنای تو می سوزد بلکه از روز اول مانند لاله داغ دار سوز آتش عشق تو را در دل دارد.

دکتر دینانی می گوید:

«می دانید که لاله با نقطه سیاهی که بر دل دارد، حالتی مانند داغداران دارد. این داغ ازلی است و عین ثابت و ازلی گل لاله است. همانگونه که لاله در عین ثابتش داغدار آفریده شده ، دل من داغدار محبت و عشق توست و این داغ ازلی است، نه امروزی و دیروزی. عشق حادث نیست و چون حادث نیست، زوال پذیر هم نیست.»

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا