سه شنبه/ ۲۵ خرداد / ۱۴۰۰

بهترین قالیباف دهکده (مجموعه داستان های شیوانا)

شیوانا با تبسم گفت: مهم این است که در حال حاضر تمام کارگران تو بهترین قالیبافان این دیار هستند. تو با برخورد درست و رفتار محترمانه توانستی از کارگران معمولی، بهترین و ماهرترین کارگران را بسازی.

شیوانا و بهترین قالیباف دهکده

در گوشه ای از دهکده شیوانا یک کارگاه بزرگ قالیبافی بود که بهترین قالی ها را برای بزرگان شهر می بافتند. مدیریت کارگاه به عهده پیرمردی بود که سال های سال زحمت می کشید و برای رضایت مشتریانش بسیار تلاش می کرد. مدت ها بود که پیرمرد دچار ضعف و ناتوانی شده بود و دیگر نمی توانست مانند گذشته در کارگاه کار کند. به همین دلیل از پسرش خواست تا در اداره کارگاه به او کمک کند و پسر نیز پذیرفت و پس از مدتی پیرمرد به دلیل وخامت حالش خانه نشین شد.

مرد جوان دلش می خواست کارگاه را مانند پدرش مدیریت کند تا هم مشتریان راضی باشند و هم پدر با خاطری آسوده زندگی کند. چند ماه گذشت، کارها به روال گذشته انجام می شد ولی به تدریج کیفیت قالی ها کم شد و حتی آخرین بار، قالی ها را به دلیل کیفیت نامرغوب برگرداندند و پسرک مجبور شد خسارت زیادی بپردازد. پسر جوان روزهای سختی را می گذراند و نمی دانست چه باید بکند! تا اینکه به یاد استاد شیوانا افتاد و تصمیم گرفت به نزد او برود.

فردای آن روز برای دیدن شیوانا به مدرسه رفت و در مورد مشکل کارگاه با او صحبت کرد. پسرک گفت: از زمانی که پدرم خانه نشین شده و کارگاه را دست من سپرده است، بسیار تلاش کرده ام که بدون هیچ گونه نقص و کاستی کارها را انجام بدهم که همه مشتریان راضی باشند. اوایل تمام کارهای قالیبافی خوب و با کیفیت بالا انجام می شد و هیچکس اعتراضی نداشت ولی مدتی است که کیفیت بافت قالی ها کم شده و حتی آخرین بار تمام کارهایمان به دلیل کیفیت نامرغوب برگشت داده شد و مجبور شدم کلی خسارت بپردازم. من تعجب می کنم که کارگران کارگاه همان کارگران قدیمی هستند و هیچ چیزی تغییر نکرده است، اما قالی ها دیگر به آن زیبایی بافته نمی شوند و مهارت کارها کم شده است.

شیوانا گفت: پسرم نگو که هیچ چیزی تغییر نکرده است، کسی که سرپرست کارگاه بوده، خانه نشین شده و تو به جای او نشسته ای. اگر همه چیز مانند گذشته است و صرفاً وجود تو تغییرِ کارگاه است، بنابراین باید ابتدا بر روی خودت تمرکز کنی تا ببینی که مشکل چیست؟

مرد جوان با ناراحتی گفت: این چه حرفی است که می گویید؟! آن کارگران تن پرور و تنبل کار را خراب می کنند، شما مرا مقصر می دانید؟ آنها همین که در این کارگاه مشغول به کار هستند و حقوق می گیرند باید روزی هزار مرتبه خدا را شکر کنند. اگر کارگاه و سرمایه ما نبود آنها نمی توانستند حتی یک قالیچه دیواری هم ببافند؟

شیوانا با تبسم گفت: پس همه کارگران را از کارگاه بیرون کن تا وسایل و لوازم کارگاه خود به خود برایت قالی ببافند.

مرد جوان ناراحت شد و از شیوانا خداحافظی کرد. روز بعد شیوانا پسرک را دید و به او گفت: شنیده ام یکی از کارگران قدیمی کارگاه تو، پسر یکی از بهترین قالیبافان این دیار است و چون تو رفتار محترمانه ای نداشته ای و همانند پدرت به کارگران احترام نمی گذاشتی، آن پسر که یکی از بهترین قالیبافان کارگاه توست، قهر کرده و دل به کار نمی دهد و برای همین کارهایت مانند قدیم مشتری ندارد. سعی کن آن پسر را راضی کنی و دلش را به دست آوری.

مرد جوان با ناراحتی گفت: من از کجا می دانم که او کدام یک از کارگران من است؟ من حدود صد کارگر دارم. چگونه می توانم او را پیدا کنم؟

شیوانا سری تکان داد و گفت: این مشکل تو است. برو و با کمی تفکر راه حل مشکلت را پیدا کن.

مرد جوان در خلوتی نشست و فکر کرد. سپس به طرف کارگاه قالیبافی به راه افتاد. چون نمی دانست کدام کارگر پسر بهترین قالیباف است با همه کارگرها با مهربانی و احترام برخورد کرد و بهترین امکانات رفاهی را برایشان فراهم کرد. روزها گذشت و مرد جوان در شرایط جدید با رفتاری خوشایند تمام کارگران را به کار تشویق می کرد. چند ماه به همین منوال گذشت. دوباره کار قالیباقی رونق گرفته بود و همه کارگران با دلگرمی مشغول کار و فعالیت بودند. بافت قالی ها دوباره مانند گذشته با کیفیت و زیبا شده بود. مرد جوان بسیار امیدوار و خوشحال شد و یقین داشت که به زودی مانند گذشته هایی که پدرش حضور داشت، تمام کارگران با دلگرمی مسئولیت خود را به نحو احسن انجام خواهند داد و روزهای خوش تکرار خواهد شد.

بعد از مدتی پسرک جوان تصمیم گرفت به دیدن شیوانا برود. صبح زود به راه افتاد و به مدرسه رفت. شیوانا را دید و گفت: استاد! وضعیت کارگاه بسیار روبراه شده و کارگران با اشتیاق و انگیزه کارشان را انجام می دهند و یقین دارم که نتیجه خوبی نصیبمان خواهد شد. ولی من یک نکته را متوجه نشدم که کدامیک از کارگران پسر قالیباف معروف این دیار است؟ اگر او را بشناسم پاداش بزرگی به او خواهم داد.

شیوانا با تبسم گفت: مهم این است که در حال حاضر تمام کارگران تو بهترین قالیبافان این دیار هستند. تو با برخورد درست و رفتار محترمانه توانستی از کارگران معمولی، بهترین و ماهرترین کارگران را بسازی. دقیقا همان کاری که پدرت انجام می داد. یادت باشد که تو می توانی با نوع نگرش و نحوه برخورد با کارگرانت، بهترین و یا بدترین کارگر را داشته باشی. این تو هستی که با رفتارت شخصیت آنها را می سازی. بدان که تو بهترین و بدترین قالیبافان را در کارگاه داری که با توجه به نوع برخورد تو کار و تلاش می کنند. در واقع تو هستی که با رفتارت تعیین می کنی که کدام گروه قالی هایت را ببافند! بهترین یا بدترین قالیبافان!

 

پایدار بمانید تا داستانی دیگر از شیوانا …

 

مجله اینترنتی تحلیلک

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا