ادبیات

علامه علی اکبر دهخدا و چرند و پرند (قسمت هفتم)

دهخدا - چرند و پرند - صوراسرافیل - علامه علی اکبر دهخدا

علامه علی اکبر دهخدا و چرند و پرند

جذاب ترین بخش روزنامه صوراسرافیل یک ستون فکاهی تحت عنوان چرند و پرند بود که به قلم علامه علی اکبر دهخدا نوشته می شد.

سبک نگارش چرند و پرند دهخدا در ادبیات فارسی بی سابقه بود. با این سبکِ دهخدا مکتب جدیدی در روزنامه نگاری و نثرفارسی معاصر پدید آمد.

چرند و پرند علامه علی اکبر دهخدا در روزنامه صوراسرافیل با طعنه های زیرکانه و بیانی تمسخرآمیز افراد و اقشاری که سد راه پیشرفت جامعه بودند را مورد انتقاد قرار می داد.

مقاله بیست و نهم از شماره ۲ دوره دوم
اکونومی و پلیتیک

 

ای آدام اسمیت! که اسمت را پدر علم اکونومی گذاشته ای؛ یعنی که مثلا در روی زمین کسی بهتر از تو علم اکونومی(اقتصاد) نمی داند.

اگر تو واقعا پدر اکونومی هستی پس چرا لوازم تولید ثروت را منحصر به طبیعت، کار و سرمایه قرار داده ای و در معنای این سه چیز هم دراز دراز نوشته ای.

از این حرف تو همچو در می آید که اگر انسان از این سه چیز منفعت نبرد، باید دیگر از گرسنگی بمیرد.

هی! هی! بارک الله به عقل و معرفت تو، بارک الله به فهم و کمال تو! حالا یک کمی نگاه کن به علم اکونومی پادشاه ایران و آن وقت پیش خودت اقلا خجالت بکش و بعد از این خودت را اول عالم علم اکونومی حساب نکن.

مرد عزیز! تو خودت می دانی که پادشاه ما کار نمی کند. برای این که شاهنشاه است. یعنی در عالم و دنیا هرجا شاه است، او بر همه شان شاه است.

پس به همچو آدمی کار کردن نمی برازد.

آمدیم سر طبیعت، آن را هم البته شنیده ای که شاهنشاه ایران از آن وقت که به شبی یک حب تریاک عادت کرده طبیعتش آنقدرها عمل نمی کند.

بخوانید!  حرمت عشق؛ مجموعه داستان های شیوانا

اما آن که سرمایه است، آن را هم لابد در روزنامه های پارسال خوانده ای که در ماه ذیقعده گذشته آنقدر از سرمایه بیمناک بود که دارو ندار عیالش را برد گذاشت بانک روسی گرو که چهار روز چرچر بچه های میدان توپخانه را راه انداخت.

پس حالا به عقیده تو باید شاه دستش را بگذارد روی دستش و بِربِر تماشا کند به امیربهادر و امیربهادر هم به قول تُرک ها مال مال نگاه کند به روی شاه.

نه آدام اسمیت عزیز! تو اشتباه کرده ای.

علم تو هنوز ناقص است. تو هنوز نمیدانی که غیر از طبیعت و کار و سرمایه، ثروت از چیزهای دیگر هم تولید می شود. بله! نه شاه بربر نگاه می کند به روی امیربهادر و نه امیربهادر مال مال نگاه می کند به روی شاه.

شاه وقتی دید دست و بال ها تنگ است، ستارخان از یک طرف زور آورده، بچه های خلوت هم از یک طرف برای مواجب نق نق می کنند.

می دانی چه می کند؟ می دهد در دربار کیوان مدار یک سفره پهن می کنند. تمام وزرا، امرا، سردارها، سرتیپ ها و مجتهدها را جمع می کنند کنار سفره ولیعهد را می نشانند میان همان سفره و دلاک را هم خبر می کنند.

یک دفعه مثلا از لای عمامه شیخ فضل الله یا مثلا از پر شال صدراعظم مشیرالسلطنه درمی آید یک گنجشک و می پرد میان اطاق. ولیعهد چشمش را می دوزد به طرف گنجشک و دلاک خرج عمل را تمام می کند.

آن وقت یک دفعه می بینی که یکصدوپنجاه و دوهزار دست رفت توی جیب ها، هی شاهی، پنج شاهی و بنا با دو قران است که به مثل باران می ریزد توی سفره.

بخوانید!  مغرورِ آموخته هایت نباش؛ مجموعه داستان های شیوانا

وقتی پول ها را می شمرند، خدا بده برکت! شده است هفتصد و هفت تومان و دوهزار و یازده شاهی.

حالا به من بگو ببینم این پول ها از کجا پیدا شد؟

طبیعت از این جا کمک کرد؟ پادشاه دستش را از سیاه به سفید زد؟ یا یک سرمایه برای این کار گذاشته شد؟

بعد از آن باز می بینید عین الدوله این پول ها را ریخته توی یک خانجانی و با چهل هزار قشون ظفرنمون رفت تبریز و ستارخان هم نه گذاشت و نه ورداشت، یک دفعه با دویست سوار آمد به میدان.

این طبیعی است که آدم از هول جان هفتصد تومان که سهل است، هفت هزار تومان هم باشد می گذارد و فرار میکند.

عین الدوله هم هرچه ازین پول ها مانده بود گذاشت و فرار کرد و ستارخان آن ها را برداشت و قسمت کرد میان فقرای گرسنه و تشنه تبریز.

ای آدام اسمیت! حالا باز به اعتقاد تو باید دیگر شاه بنشیند به امان خدا و پاهاش را به قول باباگفتنی دراز کند رو به قبله.

هی! هی! آفرین به این عقیده. آفرین به این عقل و هوش. خیر عزیزم شاه باز این طور نمی کند.

شاه محرمانه می دهد تفنگ های دولت را می ریزند توی میدان مال فروش ها و یک چراغ حلبی هم روشن می کنند و می گذارند روی تفنگ ها.

های بابا شام شده و ارزان شد! تفنگ های صدتومانی را می فروشند پانزده تومان. شب وقتی حساب می کنند ۳۴۵ تومان تفنگ فروخته اند.

آن وقت فردای همان روز شاه می نشیند سر تخت کیانی که خدا به او عطا فرموده است و سیف قاطع اسلام، ستون محکم دین مبین و حامی اسلام و مسلمین اعنی سیدنا جنرال لیاخوف را هم صدا می کند و می فرماید: از قراری که به حضور اعلیحضرت اقدس همایون ما عرض شده است، جمعی از مفسدین آشوب طلب که جز خرابی دین و دولت و هدم بنیان اسلام و سلطنت قصدی ندارند، در خانه های خود برای اشتغال فتنه و فساد، تفنگ ذخیره کرده اند.

بخوانید!  در شبستان شعر معاصر همراه با هوشنگ ابتهاج (ه . ا . سایه)

البته تمام خانه ها را مخصوصا با قزاق های روسی خودتان تفتیش کنید( برای اینکه قزاق های مسلمان نامحرمند. مبادا چشمشان به زن و بچه مسلمان ها بیفتد).

هرکس تفنگ دارد، تفنگش را ضبط و یکی پانزده تومان جریمه کنید. آن وقت از فردا جنرال لیاخوف هم با قزاق های روسی خودش می افتد توی خانه های مردم؛ یعنی میان زن و بچه مسلمانان و تفنگ ها را به اضافه پانزده تومان جریمه و ده تومان پول وتکا؛ یعنی عرق برای مجاهدین اسلام پس می گیرد.

آن وقت آن ۳۴۵ تومان می شود ۶۹۰ تومان. این هم مخارج یک اردوی دیگر.

حالا ای آدام اسمیت! به من حالی کن ببینم این پول های حاضر از طبیعت تحصیل شده یا از کار یا از سرمایه!

پس تو هنوز خامی. هنوز علم تو کامل نیست. هنوز تو لایق لقب پدر اکونومی پلیتیک نیستی.

پدر اکونومی پلیتیک پادشاه جم جاه ملایک سپاه پدر والاگهر ما ایرانی ها اعلیحضرت قدر قدرت فلک حشمت کیوان شوکت رستم صولت! محمدعلی شاه قاجار است.

والسلام

 

برای خواندن قسمت های قبلی چرند و پرند دهخدا به بخش ادبیات مراجعه کنید.

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

مقام فردوسی و اهمیّت شاهنامه؛ به بهانه بزرگداشت حکیم فردوسی

محمد زکی زاده

بررسی و تأمل در قابوس نامه عنصرالمعالی

محمد زکی زاده

زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم

محمد زکی زاده

دیدگاه خود را ثبت کنید