دوشنبه/ 26 مهر / 1400

غزل 62 حافظ (مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست) به همراه شرح

شرح غزل 62 حافظ / مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانه‌ ای افتاده‌ ام در دام دوست

سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست

بس نگویم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست

گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 62 حافظ / مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
شرح غزل 62 حافظ / مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

شرح غزل 62 حافظ (غزل مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست)

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

ای صبا که پیک مشتاقان عاشقی، آفرین بر تو، پیغام یارم را بده تا با کمال میل جانم را فدای نام او گردانم.

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

طوطی طبعم از عشق لب و چشم هم‌چون شکر و بادام یار، مانند بلبل در قفس مانده، پیوسته بی قرار و حیران است.

واله: سرگشته و حیران

شیدا: عاشق و دیوانه

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانه‌ ای افتاده‌ ام در دام دوست

گیسوی معشوق مانند دام و خال زیبای چهره اش همانند دانه آن دام است که دل عاشق و شیدای من به امید وصال یار در دام او گرفتار شده است.

سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست

هر آن کس که مانند من در روز ازل به قدر یک جرعه از جام شراب عشق یار نوشید، تا روز قیامت مست دیدار اوست و هوشیار نخواهد بود.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

بس نگویم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست

از اشتیاق و حالات عشق خود به معشوق بسیار سخن نمی گویم، زیرا گفتن بیش از حد من جز دلتنگی و دردسر چیز دیگری را نصیب یار نخواهد کرد.

بس: بسیار

شمه: اندک، کم

از آنک: زیرا

ابرام: به ستوه آوردن و ملول کردن

گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

اگر برایم میسر شود، خاک راهی را که معشوق بر آن قدم گذاشته و آن را عزیز و مشرف کرده است، مانند سرمه ای بر دیدگانم میکشم. به عبارت دیگر شاعر خاک پای یار را آن چنان موثر می داند که آن را چون دارویی شفابخش، روشنی بخش چشمان خود می پندارد.

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

نهایت آرزویم پیوند با محبوب است ولی او میل به جدایی دارد و از من دوری می گزیند. من از خواسته و میل خودم چشم پوشی کردم تا یارم به آنچه می خواهد برسد. یعنی من عاشق، تسلیم بی چون و چرای او هستم.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست

ای حافظ با درد عشق بسوز و بساز و در فکر درمان نباش زیرا درد عشق درد بی درمانی است و آرام و قرار را از عاشق می ستاند.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا