دوشنبه/ 8 آذر / 1400

غزل 158 حافظ (من و انکار شراب این چه حکایت باشد) به همراه شرح

شرح غزل 158 حافظ / من و انکار شراب این چه حکایت باشد

من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد

تا به غایت ره میخانه نمی‌ دانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد

زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد

من که شب‌ها ره تقوا زده‌ ام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد

بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد

دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می‌گفت
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 158 حافظ / من و انکار شراب این چه حکایت باشد
شرح غزل 158 حافظ / من و انکار شراب این چه حکایت باشد

شرح غزل 158 حافظ (شرح غزل من و انکار شراب این چه حکایت باشد)

من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد

آیا ممکن است که من با نوشیدن شراب مخالفت کنم، این چه داستان دور و محالی است؟ این قدر عقل و لیاقت دارم که شراب بنوشم. یعنی حکایت عجیبی است که حافظ با شراب نوشیدن مخالفت نماید.

حافظ در جاهای دیگری نیز می گوید:

ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست

* * * * *

فضول نفس حکایت بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

تا به غایت ره میخانه نمی‌ دانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد

تاکنون راه میخانه را نمی دانستم یا انتهای راه میخانه و عاقبت باده نوشی و مستی برای من معلوم نبود وگرنه پرهیزگاری من تا این اندازه نبود.

مستوری: تقوا، پرهیزگاری

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد

زاهد با تکبر و عبادت ظاهری خود همراه است و من با مستی و نیاز. تا تو از بین ما به کدام یک توجه و عنایت خواهی داشت. یعنی چون زاهد به عبادت خود مغرور است تو به او توجه نمی کنی و به من که سراپا نیاز و مستم، عنایت داری.

عجب: غرور، خودپسندی

زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد

اگر زاهد از رندی آگاهی ندارد عذرش پذیرفته است زیرا رفتن در راه عشق بدون راهنمایی امکان پذیر نیست.

حافظ در جای دیگر نیز می گوید:

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

* * * * *

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است، بترس از خطر گمراهی

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

من که شب‌ها ره تقوا زده‌ ام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد

من که شب ها با دف و چنگ لهب و لعب کردم و از راه پارسایی گذشتم، آیا اکنون می توانم سر به راه شوم؟ این چه حکایت عجیبی است؟

بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد

بنده آن پیر مغان هستم که مرا از نادانی و بی خبری رهانید و پیر ما هر چه کند، عنایت محض است.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می‌گفت
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد

دیشب از این غصه نخوابیدم که دوستی می گفت اگر حافظ مست باشد، جای شکایت دارد.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا