گوساله گفت: پدربزرگ، آدم ها ما را می کُشند و همه جای ما را می خورند!

اما خرها را نه می کشند و نه هیچ جایشان را می خورند…!

یعنی واقعا آنها خوردنی نیستند..؟؟

چرا این همه اختلاف ؟

پدربزرگ گوساله گفت: پسرم! آنها به مزرعه دارها سواری می دهند، پس زنده می مانند !

یادت باشد « راز زنده ماندن در مزرعه این است »

 

از کتاب من گوساله ام

نویسنده بزرگمهر حسین پور

 

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!
پریچهر ( قسمت ششم )

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید